خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه 1388/02/31

 

میرم از شهر تو

با یه کوله بار از خاطره

دل من مونده پیشت

گرچه باهام مسافره

میگذره همراه جاده

یاد تو از تو خیالم

توی راه دریغ از ابری

که بباره سر راهم

توی هر گوشه ی این شهر

دارم از عشق از تو یادی

میسوزونه منو یاد

دلی که به من ندادی

راه میفتم بی هدف

مقصد راه رو نمیدونم

کاش میشد آروم بگیرم

ولی افسوس نمیتونم

نه یه قاصدک تو جاده

که بشه همسفر من

من یه قصم که جدایی

شده فصل آخر من

توی هر گوشه ی این شهر

دارم از عشق از تو یادی

میسوزونه منو یاد

دلی که به من ندادی

میرم و گم میشم آخر

تو غروب دشت غربت

نمیتونم که بمونم

توی شهر بی محبت



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم