خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۴
تابستان هم رو به اتمامه.امروز روز بزرگی بود و البته خیلی بد بود.

نمیدونم چی باید بگم اوضاع خودم خوب نیست اصلا نمیفهمم چی میخوام و کجای

این دنیای به این بزرگی قرار گرفتم اون سرگیجه ها و گیجی ها بازم دارن میان سراغم...

بازم تکلیفم با خودم معلوم نیست و باز هم شبها بیدارم............بیدار............

این بیداری داره اذیتم میکنه........اذیت.............

دیوانگی نزدیک داره میشه....دارم نفس هاشو حس میکنم........مثله اینکه نمیشه ازش دور

شد و دیگه سراغش نرفت............داره نزدیک میشه............



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم