تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۲/۰۶/۲۴
تابستان هم رو به اتمامه.امروز روز بزرگی بود و البته خیلی بد بود.
نمیدونم چی باید بگم اوضاع خودم خوب نیست اصلا نمیفهمم چی میخوام و کجای
این دنیای به این بزرگی قرار گرفتم اون سرگیجه ها و گیجی ها بازم دارن میان سراغم...
بازم تکلیفم با خودم معلوم نیست و باز هم شبها بیدارم............بیدار............
این بیداری داره اذیتم میکنه........اذیت.............
دیوانگی نزدیک داره میشه....دارم نفس هاشو حس میکنم........مثله اینکه نمیشه ازش دور
شد و دیگه سراغش نرفت............داره نزدیک میشه............
ارسال توسط رابین
آخرین مطالب

