خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۷

یه سری اشتباهات هست که میدونی اشتباهه ولی

انجام میدی.

میدونی چرا؟؟

چون دلیل نداره.همین نداشتن دلیل خودش

بزرگترین دلیله برای انجام یه اشتباه.میدونی این

یه اشتباهه ولی گردنش میگیری و انجامش میدی

میدونی چه نتایجی داره ولی بازم انجام میدی

چون دیوانگیت در اثر اون اشتباه میره بالا..



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۲۶

به یه سکون مطلق رسیدم.اصلا دلم نمیخواد از تخت

بیام بیرون و دوست دارم یا بخوابم یا لم بدم

تی وی ببینم.هیچ کار مفیدی انجام نمیدم.سر کار

هم نمیرم از کارم متنفرم.۴۰۰ ۵۰۰ میلیون کم

آوردم ک رسما برشکست شدم هیچکس هم نیست

بهم کمک کنه باید ماشینمو بفروشم اونم اگه

بخرن.هر روز از صبح دارم با طلبکارا سر و کله

میزنم و حسابام همچنان بستست.چکا برگشت

خورده.تا حالا تو زندگیم تو همچین موقعیتی

نبودم.

تقریبا به افسردگی کامل رسیدم.شدم شبیه به یه

آب راکد که کم کم شروع میکنه به گندیدن...

خودم مقصرم قطعا ولی واقعا هر چی تلاش کردم

بر عکس شد..



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۱۳

مدتهاست در دام روزگار افتادم...

واقعا اسیرش شدم.همیشه تو مشتم بود ولی یه مدته

من تو مشتشم.بالاخره گهی پشت به زین و گهی

زین به پشت.حریفش نمیشم.حریف خودم هم

دیگه نمیشم.شاید بهتر بگم کم آوردم.اسیر شدم.

دقیقا مدتهاست دارم بازی میخورم.از کی؟

از روزگار.شدم اسیر و بازیچه ی روزگار که از قضا

بد ذاته.

مدتهاست لذتی نمیبرم.از چی؟

از چیزی که همیشه برام لذت بخش بود یعنی

زندگی....

مدتهاست دیگه هدفی ندارم و انگیزه ای ندارم.

مدتهاست دیگه لذت نمیبرم.مدتهاست دیگه خودم

نیستم.عوض شدم یا شاید عوضی شدم....

مدتهاست دیگه دیوانه نیستم.دیوانه بودن هزینه

داره و من دیگه توان هزینه دادن ندارم

مدتهاست همه جا تاریکه....یه نور کوچیکی اومد

که اونم کور شد....دلم نور میخواد...دلم تغییر

میخواد....دلم هوای آزاد میخواد دلم اون دیوانه ی

آزاد قبلی رو میخواد......

ولی نمیشه.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۵/۰۸

هنوزم عجیبه برام دو نفر منو بابا صدا میکنن!!

خیلی بار سنگینی داره و خیلی کلمه ی عجیبیه.

من خودم کم استفاده میکردم از لغت بابا ولی

بچه های من خیلی استفاده میکنن و خیلی وقتا

واقعا برام عجیبه این کلمه.من خیلی وقته بابا

شدم ولی آیا مثل یه بابا رفتار میکنم؟

آیا الگوی خوبی برای بچه هام هستم؟

آیا براشون وقت میذارم؟

آیا بهشون اهمیت لازم رو میدم؟

آیا حوصلشون رو دارم؟؟

آیا کار درستی کردم به این دنیا آوردمشون؟

این سوالا هر روز برام بعد از شنیدن کلمه ی بابا

تکرار میشه.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم