هفته نامه سیاحت تجارت نوشت:
معمولاً، زندانها را اماکن ومناطقی می دانیم که اقامتگاه و محل زندگی مجرمان و گناهکارایناست که برای سپری کردنمدت زمان محکومیت خود در آن به سر میبرند. آمار نیز نشان داده است سالانه هاران گردشگر جهان، تحربه اقامت در زندانها را به دلیل مختلف در کشوری بیگانه لمس می کنند، اما آنچه درادامه مورد اشاره قرار میگیرد، سفرهایی تفریحی به زندانهایی است که به نوعی بازنشسته شدهاند!
۱ زندان جزیره آلکاتر از (آمریکا)
بازدیدکنندگان میتوانند «صخره» یا یکی از معروفترین زندان
جهان را در وسط خلیج سانفرانسیسکو مشاهده کنند. گفته میشود «آلکاتراز»
زندانی بود که کسی قادر به فرار کردن از آن نبوده است، به نحوی که در جریان
فرار دو تن زندانی، هر دو نفر آنها در دریا ناپدیدشده و هرگز پیدا نشدند.
این زندان که نزدیک به ۲۹ سال متهمان و مجرمان فراوانی رادر خود حبس کرده
بود، امروزه میزبان گردشگران و بازدیدکنندگانی شده است که حالا خاطرات سخت و
هراس انگیز آن دوران سخت رااز زبان زندانیانی می شنوند که سالها دراین
جزیره زیسته و بارها اقدام به فرار کردهآند. زندانیانی که خاطرات خود ار
درگیریهای صف غذا و تحمل سلولهای انفرادی را برای بازیدکنندگان بازگو
میکنند.
۲ جزیره روبن (آفریقای جنوبی)
جزیره «روبن» که امروزه آن را موزه و منطقهای فرهنگی میشناسند،
در فاصله قرن هفدهم تا بیستم میلادی مکان و نقطهای دورافتاده و مخصوص
زندانی کردن، منزوی کردن و شکنجه متهمان و یا بیگانگان به شمار میرفت. یکی
از معروفترین حبس کشیدههای این زندان، نلسون ماندلا است که ۲۷ سال از
عمر خود را در آن گذراند، اما حالا این جزیره که فاصله چندانی نیز از
آفریقای جنوبی ندارد، یادآور کشوری دموکراتیک است که بهای سنگینی را برای
آزادی خود پرداخته است. این جزیره که توسط زندانیان اسبق خود از گردشگران
پذیرایی می کند، هنوز هم مانند زندانی است که می توان حراستی همه جانبه را
در تمام زوایای آن مشاهده کرد.
۳ زندان سنپدرو(بولیوی)
دو واقعیت جالب و بسیار عجیب، شهرت و معروفیتی خاص به این زندان
داده است . اول آنکه به کودکان و خانوادههای زندانیان این اجاره داده
میشد تا در کنار انها زندگی کنند و دوم آنکه زندانیان باید برای آنچه که
در اختیارشان قرارداشت، همچون غذا، پوشاک و حتی سلول خود، پول پرداخت
میکردند. از زمان انتشار کتاب «پودر نظامی» در سال ۲۰۰۳، علاقه و اشتیاق
مردم به دیدن این زندان به صورت خارقالعادهای افزایش یافت. این زندان،
امروزه اگر چه کاملاًغیررسمی و خالی از مجرمان شده است، اما هنوز هم فرصتی
استثنایی برای تجربه یک زندگی واقعی در زندان را برای بازدیدکنندگان فراهم
میکند!
۴ زندان سلیکا (یوگسلاوی)
این مکان که در زمان یوگسلاوی سابق زندان معروفی بوده، حالا به
مدرسهای شبانهروزی و نگارخانهای هنری تبدیل شده است. تمام ۲۰ اتاق یا
سلول این مدرسه همچنان ظاهر زندان بودن خود را حفظ کردهاند اما در عوض،
نمایشگر آثار هنری منحصر به فردی هستند. اگر چه بخشی از این زندان به عنوان
مدرسهای شبانهروزی مورد استفاده قرار می گیرد. اما اتاقهای آن پاک و
تمیز بوده و به مکان مناسبی برای اقامت مسافران نیز تبدیل شده است، به نحوی
که برای اقامت درآنجا باید از مدتها قبل به فکر رزرو جا بود!
۵ زندان بکپاکرز (استرالیا)
این زندان قدیمی استرالیایی که در حال حاضر گردشگران به راحتی
میتوانند در آن اقامت کرده و روی تختهای سلولهای انفرادی آن استراحت
کنند، ار درختان کاجی ساخته شده که فضایی کاملاً زندانگونه به آن داده
است. سالن تجمع زندانیان این زندان نیز به یک رستوران سنتی تبدیل شده که
پذیرای گردشگران خارجی است.
۶ زندان کاروستا (لتونی)
«خشن، سرد، بیروح و غیرقابل تحمل» تنها کلماتی است که میتوانند
زندان سازمان «کا-گ-ب» شوروی سابق را توصیف کنند. در واقع به هیچوجه
نمیتوان لغتی را یافت که به نوعی به جلب نظر گردشگران بیانجامد، اما بهنظر
میرسد این زندان مخوف هیچ نیازی به کلمات تبلیغاتی فانتزی ندارد، زیرا
نمیتوان هیججای خالی را برای اضافه کردن زندانیان جدید پیدا کرد! درعوض
گردشگران میتوانند با مقررات سخت و خشن رایج در چنین زندانهای مخوفی آشنا
شوند.
هنگام ورود گردشگران به این اقامتگاه عجیب، ابتدا سلامت افراد مورد بررسی
قرار میگیرد و پس از آن نشانی روی بدن آنها ثبت و یک گذرنامه مخصوص زندان
«!» برای آنها صادر میشود. «کاروستا» این روزها نه به دلیل خدمات، تنوع
غذایی، یا اتاقهای زیبایش، که فقط به خاطر تجربه اقامت در یک زندان مورد
اقبال گردشگران قرار گرفته است!ً
۷ زندان سئودائمون (کرهجنوبی)
زندان «سئودائمون» توسط ژاپنیها در زمان اشغال کرهجنوبی ساخته
شد. سربازان ژاپنی تمام افرادی را که بر استفاده از زبان و فرهنگ خود
پافشاری و مقاومت میکردند، در این زندان حبس کرده، مورد شکنجه و آزار قرار
داده و اعدام میکردند.
این زندان که محل کشته شدن معلمان و نویسندگان کرهای بود، امروز به عنوان
سمبل وطنپرستی کرهایهایی شده که شرف خود را مرهون استقامت گذشتگان در
مقابل ژاپنی میدانند.
۹- زندان برجلندن (انگلستان)
برج مشهور لندن درآغازین سالهای ساخت به عنوان قلعهای نظامی و
کاخ سلطنتی مورد استفاده قرار میگرفت. علاوه بر این زندانیان سیاسی و
سلطنتی انگلستان نیز در آن دوران محکومیت خود را در آنجا سپرس میکردند.
«نمایشگاه زندانیان» کنونی این برج از جمله اماکنی است که اطلاعات جامع و
کاملی از زندانیان آن دوران در اختیار بازدیدکنندگان قرار میدهد. این
ساختمان از برجهای متنوعی تشکیل شده که مجرمان خطرناک و معروفی در
سلولهای مختلف آن زندانی، شکنجه و در نهایت اعدام میشدند.
۱۰ جزیره شیطان ( گینه)
جزیره شیطان را «زندانی در بهشت» مینامند! در زمان استعمار
فرانسه بر کشور گینه، این جزیره یکی از زندانهای معروف استعمارگرانبه شمار
میرفت و مجرمان خطرناکی در آن حبس میشدند.
بسته شدن این زندان در سال ۱۹۵۲ فرصتی را برای گردشگرانبه وجود آورد تا به
تماشای این جزیره بروند و بقایای به جای مانده از سلولهای متعدد، حیاطها و
اتاقهای شکنجه آن را نزدیک مشاهده کنند.
در این میان آنچه که هنوز مایه امیدواری است، ظاهر بهشت مانندی است که همچنان بخشهای از این جریزه را زینت داده است
مرد کشاورزی یک زن نق نقو داشت که از صبح تا نصف شب در مورد چیزی شکایت میکرد.
تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه شخم میزد.
یک روز، وقتی که همسرش برایش ناهار آورد، کشاورز قاطر پیر را به زیر سایه ای راند و شروع به خوردن ناهار خود کرد.
بلافاصله همسر نق نقو مثل همیشه شکایت را آغاز کرد. ناگهان قاطر پیر با هر دو پای عقبی لگدی به پشت سر زن و در دم کشته شد.
در مراسم تشییع جنازه چند روز بعد، کشیش متوجه چیز عجیبی شد.
هر وقت یک زن عزادار برای تسلیت گویی به مرد کشاورز نزدیک میشد، مرد گوش میداد و بنشانه تصدیق سر خود را بالا و پایین میکرد.
اما هنگامی که یک مرد عزادار به او نزدیک میشد، او بعد از یک دقیقه گوش کردن سر خود را بنشانه مخالفت تکان میداد.
پس از مراسم تدفین، کشیش از کشاورز قضیه را پرسید.
کشاورز گفت:
خوب، این زنان می آمدند چیز خوبی در مورد همسر من میگفتند، که چقدر خوب بود،
یا چه قدر خوشگل یا خوش لباس بود، بنابراین من هم تصدیق میکردم.
کشیش پرسید، پس مردها چه میگفتند؟
کشاورز گفت:
آنها می خواستند بدانند که آیا قاطر را حاضرم بفروشم یا نه
شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند
و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
دانشجوی بی تجربه فورا ً جواب میدهد من پنجره کوپه را پائین میکشم تا باد بوزد
اکنون پروفسور میتواند سئوال اصلی را بدین ترتیب مطرح کند
حال که شما پنجره کوپه را باز کرده اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل میشود
و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید
محاسبه مقاومت جدید هوا در مقابل قطار؟
تغییر اصطکاک بین چرخها و ریل؟
آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم میشود و اگر آری، به چه اندازه؟
حسب المعمول دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود
و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد
که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا میخواند
و طبق معمول سئوال اولی را میپرسد شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت میکند
و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار میکنید؟
این دانشجوی خبره میگوید؛ من کتم را در میارم
پروفسور اضافه میکند که هوا بیش از اینها گرمه
دانشجو میگه خوب ژاکتم را هم در میارم
هوای کوپه مثل حمام سونا داغه
دانشجو میگه اصلا ً لخت مادر زاد میشم
پروفسور گوشزد میکند که دو آفریقائی نکره و نانجیب در کوپه هستند و منتظرند تا شما لخت شی
دانشجو به آرامی میگوید میدانید آقای پروفسور، این دهمین بار است که من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت میکنم
و اگرقطار مملو از آفریقائیهای شهوتران باشد، من آن پنجره لامصب را باز نمیکنم.
شهین خانم پرسید :راستی از دخترت چه خبر؟
دوسالی باید باشه که ازدواج کرده ، از زندگیش راضیه ؟ بچه دار شد؟
مهین خانم یه بادی به غبغب انداخت و گفت : آره جونم، این پسره، شوهرش، مثل پروانه دور سرش می چرخه،
اون سال اول عروسی که دایم مسافرت بودن، همه جا رو رفتن دیدن، عید اون سال هم رفتن اروپا برای من هم
یه پالتوی خیلی قشنگ آورده بود، تو کار های خونه هم نمی گذاره دست از سیاه به سفید بزنه، وقتی هم که
حامله بود دیگه هیچی، اینقدر بهش می رسید حالا هم که بچه اشون به دنیا اومده تا پوشک بچه رو هم این
عوض میکنه، آره شکر خدا خوشبخت شد بچه ام.
شهین خانم گفت شکر خدا، ببینم پسرت چیکار میکنه از زنش راضیه !؟
مهین خانم یه آهی کشید و یه پشت چشم اومد که ای خواهر نگو که دلم خونه، پسر بد بختم هر چی در میاره همش
خرج مسافرت این دختره میکنه، انگار زمین خونه اشون میخ داره اون سال اول که اصلا توی خونه بند نبودن،
اصلا فکر نمیکرد که بابا این بدبخت خرج این همه سفر رو از کجا بیاره، بعدش هم عیدیه رفتن دبی، دختره برا ننه اش
رفته بود یه پالتو خریده بود ۱۰۰ دلار، پسره شده حمال خونواده زنش، طفلک بچه ام توی خونه عین یه کلفت کار میکنه،
زنه دست از سیاه به سفید نمی زنه، حامله که شده بود این پسره دیگه رسما شده بود زن خونه،
بعد هم که زایمان کرد حتی پوشک بچه اش رو میده این پسر بد بخت عوض میکنه،
آره خواهر طفلکم بدبخت شد!
دانش آموزان: دعای ما که برآورده نمی شه.
آموزگار : چرا، دعاهای شما برآورده میشه.
دانش آموزان:اگه دعای ما برآورده می شد ، شما الان مُرده بودی!
دانشجو میگه دختر زیبائی رو کنار خیابان سوار میکنی. اما دختره کمی بعد توی ماشینت غش می کنه. مجبور می شی اونو به بیمارستان برسونی. در این لحظه دچاراسترس آنهم از نوع ساده میشی!
در بیمارستان به شما می گن که این خانم حامله هست و به تو تبریک میگن که بزودی پدر میشی. تو میگی اشتباه شده من پدر این بچه نیستم ولی دختر با ناله ای میگه چرا هستی. در اینجا مقدار استرس شما بیشتر میشه. آن هم از نوع هیجانی!
در خواست آزمایش دی.ان.ای می کنی. آزمایش انجام میشه و دکتر به شما میگه : دوست عزیز شما کاملا بیگناهی ، شما قدرت باروری ندارید و این مشکل شما کاملا قدیمی و بهتر بگویم مادرزادیه. خیال تو راحت میشه و سوار ماشینت میشی و میری. توی راه به سمت خونه ناگهان به یاد ۳ تا بچه ت میفتی …؟ و اینجاست که استرس واقعی شروع میشه!!
ونزوئلا:
زلزله می آید. ایران ضمن همدردی با ملت فهیم ونزوئلا، برای آنها حدود دو میلیون خانه ی پیشساخته و مقادیر خفنی بیسکویت و کلوچهی لاهیجان و کنسرو ارسال می کند. قرار میشود تمام مردم ایران یا یک لقمه از غذایشان را به آنها بدهند. رئیس جمهور ونزوئلا هم لبخند میزند و با اوباما دست میدهد!
اسپانیا:
زلزله می آید. هیچکس بر اثر آن کشته و زخمی نمی شود و فقط چند تا گاو به خیابان می آیند. مردم پارچه ی قرمز نشان می دهند و برای تفریح می دوند. گاوها صد و هشتاد نفر را کشته و دو هزار نفر را زخمی می کنند!
افغانستان:
زلزله میآید. سیصد هزار نفر کشته می شوند. القاعده مسئولیت زلزله را بر عهده می گیرد. نیروهای آمریکایی تمام کوهستان های افغانستان را بمباران می کنند و سیصد هزار نفر دیگر از جمله بن لادن را در این درگیری ها از بین می برند. بعد از چهار ساعت پس لرزه ی فسقلی دیگری می آید و بن لادن مسئولیت آن را هم بر عهده می گیرد!
ژاپن:
اخبار ژاپن اعلام میکند که از امروز به مدت یک ماه، هر روز زلزله ای به بزرگی هشت و نیم ریشتر، توکیو را خواهد لرزاند. ساکنان توکیو زیر لب می گویند سوسکی بابا و برای امتحان کردن مقاومت ساختمان ها، سه ریشتر هم خودشان به صورت دستی به زلزله اضافه می کنند. یک دستگاه هم درست میکنند که جو را تبدیل به آبجو کند و موقع زلزله بیشتر سر حالشان بیاورد!
امارات:
زلزله می آید. نیمی از کشور نابود می شود. دور ساختمان های مخروبه نوار زرد می کشند و آنها را به مکان توریستی تبدیل میکنند. ایرانی ها از این مکان ها دیدن می کنند و اماراتی ها با پول حاصل از صنعت توریسم، یک کشور دیگر درست می کنند!
فرانسه:
زلزله قرار است تا چند روز دیگر بیاید. تمام مردم اعتصاب می کنند و خواستار منع وقوع زلزله در کشورشان می شوند. حمل و نقل عمومی مختل می شود. در نهایت زلزله تسلیم خواست مردم میشود و دیگر نمی آید!
آمریکا:
زلزله می آید. هیچکس کشته و زخمی نمی شود اما دو نفر و نصفی بی خانمان می شوند. تلویریون ایران ده بار این خبر را پخش می کند و سیاست های باراک اوباما، جرج بوش، کلینتون و … و کریستف کلمب مورد انتقاد شدید قرار می گیرد! وزیر خارجه ی آمریکا خطر تروریسم را گوشزد می کند و دوباره افغانستان را بمباران می کنند!
فلسطین:
زلزله می آید. کسی خانه ندارد تا بی خانمان شود! یازده هزار نفر از نیروهای غیرنظامی کشته می شوند. قطعنامه ای توسط تمام کشورهای جهان با امضای ایران صادر شده و کشتار غیرنظامیان محکوم می گردد. در انتهای این قطعنامه تأکید می شود که در صورت تکرار زلزله، عواقب بسیار بدی در انتظار رژیم صهیونیستی خواهد بود! ششصد میلیون دلار کمک مالی هم توسط همان تمام کشورهای جهان صورت می گیرد!
سوئیس:
زلزله می آید. دسته ی عینک چهار نفر از ساکنان می شکند. از سوی دولت به تمام شهروندان سوئیس مبلغ سه میلیون یورو وام بلاعوض پرداخت می شود. کل کابینه از مردم عذرخواهی کرده و ضمن پذیرش مسئولیت تمام اتفاقات، دسته جمعی استعفا می دهند!
کلمبیا:
زلزله می آید. تمام جمعیت کشور به جز نود و یک نفر کشته می شوند. درگیری مسلحانه رخ می دهد. یک نوجوان 14 ساله با آر.پی.جی نود نفر دیگر را می کشد. بعد به خودش هم مظنون می شود و آر.پی.جی را توی حلقش فرو می کند!
هند:
زلزله می آید. تمام خانه ها خراب می شود. مردم آواره ی کوچه و خیابان می شوند و از گرسنگی در آستانه ی مرگ قرار می گیرند. بعد در یک اقدام همگانی مرتاض می شوند و از مرگ حتمی نجات پیدا می کنند!
ایـــــــــران:
زلزله می آید. شصت هزار نفر کشته و زخمی می شوند. آمار آسیب دیدگان زلزله در این دولت با آمار دولت های قبلی مقایسه و از عدم افزایش آن به عنوان یکی از مفاخر دولت یاد می شود. و …![]()
داستان زير را آرت بو خوالد طنز نويس پر آوازه آمريكايي در تاييد اينكه نبايد اخبار ناگوار را به يكباره به شنونده گفت تعريف مي كند:
مرد ثروتمندي مباشر خود را براي سركشي اوضاع فرستاده بود. پس از مراجعه پرسيد:
-جرج از خانه چه خبر؟
-خبر خوشي ندارم قربان سگ شما مرد.
-سگ بيچاره پس او مرد. چه چيز باعث مرگ او شد؟
-پرخوري قربان!
-پرخوري؟ مگه چه غذايي به او داديد كه تا اين اندازه دوست داشت؟
-گوشت اسب قربان و همين باعث مرگش شد.
-اين همه گوشت اسب از كجا آورديد؟
-همه اسب هاي پدرتان مردند قربان!
-چه گفتي؟ همه آنها مردند؟
- بله قربان. همه آنها از كار زيادي مردند.
-براي چه اين قدر كار كردند؟
-براي اينكه آب بياورند قربان!
-گفتي آب آب براي چه؟
-براي اينكه آتش را خاموش كنند قربان!
-كدام آتش را؟
-آه قربان! خانه پدر شما سوخت و خاكستر شد.
-پس خانه پدرم سوخت! علت آتش سوزي چه بود؟
-فكر مي كنم كه شعله شمع باعث اين كار شد. قربان!
-گفتي شمع؟ كدام شمع؟
-شمع هايي كه براي تشيع جنازه مادرتان استفاده شد قربان!
-مادرم هم مرد؟
-بله قربان. زن بيچاره پس از وقوع آن حادثه سزش را زمين گذاشت و ديگر بلند نشد قربان.!
-كدام حادثه؟
-حادثه مرگ پدرتان قربان!
-پدرم هم مرد؟
-بله قربان. مرد بيچاره همين كه آن خبر را شنيد زندگي را بدرود گفت.
-كدام خبر را؟
-خبر هاي بدي قربان. بانك شما ورشكست شد. اعتبار شما از بين رفت و حالا بيش از يك سنت تو اين دنيا ارزش نداريد. من جسارت كردم قربان خواستم خبر ها را هر چه زودتر به شما اطلاع بدهم قربان!!
سلام حالت خوبه؟
من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:
حالم خیلی خیلی توپه.
بعدش اون آقاهه پرسید:
خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟
با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛
اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...
وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:
من میتونم بیام طرفای تو؟
آره سوال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:
نه، الآن یه کم سرم شلوغه!
یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:
ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
یک پسر تگزاسی برای پیدا کردن کار از خانه به راه افتاده و به یکی از این فروشگاهای بزرگ که همه چیز میفروشند (Everything under a roof) در ایالت کالیفرنیا میرود.
مدیر فروشگاه به او میگوید: یک روز فرصت داری تا به طور آزمایشی کار کرده و در پایان روز با توجه به نتیجه کار در مورد استخدام تو تصمیم میگیریم.
در پایان اولین روز کاری مدیر به سراغ پسر رفت و از او پرسید که چند مشتری داشته است؟پسر پاسخ داد که یک مشتری.مدیر با تعجب گفت: تنها یک مشتری ...؟!!!
بی تجربه ترین متقاضیان در اینجا حدقل 10 تا 20 فروش در روز دارند.حالا مبلغ فروشت چقدر بوده است؟پسر گفت: 134,999.50 دلار....
مدیر تقریبا فریاد کشید: 134,999.50 دلار .....؟!!!!مگه چی فروختی؟پسر گفت: اول یک قلاب ماهیگیری کوچک فروختم، بعد یک قلاب ماهیگیری بزرگ، بعد یک چوب ماهیگیری گرافیت به همراه یک چرخ ماهیگیری 4 بلبرینگه.
یعد پرسیدم کجا میرید ماهیگیری؟ گفت: خلیج پشتی.
من هم گفتم پس به قایق هم احتیاج دارید و یک قایق توربوی دو موتوره به او فروختم.
بعد پرسیدم ماشینتان چیست و آیا میتواند این قایق را بکشد؟ که گفت هوندا سیویک.پس منهم یک بلیزی 4WD به او پیشنهاد دادم که او هم خرید.
مدیر با تعجب پرسید: او آمده بود که یک قلاب ماهیگیری بخرد و تو به او قایق و بلیزر فروختی؟پسر به آرامی گفت:
نه ، او آمده بود یک بسته قرص سردرد بخرد که من گفتم: بیا برای آخر هفته ات یک برنامه ماهیگیری ترتیب بدهیم،شاید سردردت بهتر شد...!!!
رییس جوان قبیله که هیچ تجربه ای در این زمینه نداشت، جواب میده «برای احتیاط برید هیزم تهیه کنید» بعد میره به سازمان هواشناسی کشور زنگ میزنه: «آقا امسال زمستون سردی در پیشه؟»
پاسخ: «اینطور به نظر میاد»، پس رییس به مردان قبیله دستور میده که بیشتر هیزم جمع کنند و برای اینکه مطمئن بشه یه بار دیگه به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «شما نظر قبلی تون رو تایید می کنید؟»
پاسخ: «صد در صد»، رییس به همه افراد قبیله دستور میده که تمام توانشون رو برای جمع آوری هیزم بیشتر صرف کنند. بعد دوباره به سازمان هواشناسی زنگ میزنه: «آقا شما مطمئنید که امسال زمستان سردی در پیشه؟»
پاسخ:«بگذار اینطوری بگم؛ سردترین زمستان در تاریخ معاصر!»
رییس: «از کجا می دونید؟»
پاسخ: «چون سرخ پوست ها دیوانه وار دارن هیزم جمع می کنن!»
- سلام دختر خوشگلم منم بابایی! مامانی خونه است؟ گوشی رو بده بهش!
... ... ... ...
- نمیشه!
... ...
- چرا؟
- چون با عمو حسن رفتن تو اطاق خواب طبقه بالا در رو هم رو خودشون بستن!
سکوت
عمو حسن نداریم!
- چرا داریم. الآن پهلو مامانه.
- ببین عزیزم. اینکاری که میگم بکن. برو بزن به در و بگو بابا اومده خونه!
- چشم بابا!
چند دقیقه بعد
- بابا جون گفتم.
- خوب چی شد؟
- هیچی. همینکه گفتم یهو صدای جیغ مامانم اومد بعد با عجله از اطاق اومد بیرون همینطور
که از پله ها میدوید هول شد پاش سر خورد با کله اومد پایین. نمیدونم چرا تکون نمیخوره
دیگه؟
- خوب عمو حسن چی؟
- عمو حسن از پنجره پرید توی استخر. ولی پریروز آب استخر رو خودت خالی کرده بودی یک
صدای بامزه ای داد نگو! هنوز همون طور خوابیده!
- استخر؟ کدوم استخر؟ ببینم شماره ******** نیست؟
- نه!
- ببخشین مثل اینکه اشتباه گرفتم.
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟ کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است مردک با حالت منفعل دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد بعد کشیش از او پرسید تو حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟ مردک گفت من روماتیسم ندارم
بعد از رؤیت این تیتر در خبرگزاری فارس، مرغ خیال به پرواز درمیآید و یک شب بارانی را در ذهن مجسم میکند. در این شب بارانی آنجلینا جولی که دارد توی آشپزخانه برای خودش و برَد و بچهها ماکارونی درست میکند، ناگهان تلفن را برداشته و شماره مسعود دهنمکی را میگیرد: اول ۹۸، بعد ۰۹۱۲، بعد بقیه شماره. تلفن بوق میزند. یک بوق، دو بوق، سه بوق، ده بوق. اما مسعود تلفن را برنمیدارد. چون آدمهای معروف تلفنهای ناآشنا را جواب نمیدهند. آنجلینا دوباره شماره میگیرد، سهباره میگیرد، چهارباره میگیرد، پنجباره میگیرد. بالأخره در مرتبه ششم (یادمان باید شش یک عدد فراماسونری شیطانی است) مسعود به پیششماره دقت میکند: بله. تلفن از آمریکاست. مسعود [به دوربین نگاه میکند و] میگوید:
- یعنی کی میتونه باشه اینوقت شب…
و دکمه call موبایلش را فشار میدهد. تماس برقرار میشود:
آنجلینا: مای دیر مسعود، سلام.
مسعود: علیکمالسلام. شما؟
آنجلینا: آنی هستم. آنجلینا. آنجلینا جولی.
مسعود: همون آنجلینا جولی مشهور؟
آنجلینا: یــِـس. من هست خودم.
مسعود: برو آبجی. برو خودتو سیا کن.
آنجلینا: نو، نو. آی ام خودم. آنجلینا جولی. خانم برد پیت.
مسعود: اگه راست میگی اسم سه تا از فیلمهایی که بازی کردی بگو.
آنجلینا: [...]، [...] و [...] (توضیح: برای ممانعت از ترویج فیلمهای مبتذل هالیوودی، نام فیلمها حذف شد.
)مسعود: من که این فیلمها رو ندیدم. حالا گیرم که همینه. فرمایش؟
آنجلینا: مای دیر مسعود. یو نو که من هست سوپراستار. من در هر فیلم پلی نمیکنم. اما وقتی اخراجیهای یک و دو و مخصوصا سه رو دیدم، به خودم گفتم که باید برای تو پلی کنم در شماره چهار یا هرچی دیگه هست. پلیز.
مسعود ده نمکی: فیلمسازی که افتخار بازی در فیلمهای او نصیب هر کسی نمی شود!
مسعود: خواهر من، ببین، فیلم من ارزشیه. حالا درسته توش سیما و مینا و بوی باقالی و گوزینش و اینها داره، اما اینها برای جذب مخاطبه. اما اینو بدون که من مفاهیم ارزشی رو به پای جذابیتها ذبح نمیکنم. مجید سوزوکیها واقعی هستن، بایرامها، بیژن مرتضویها، گرینوفها، همه و همه واقعی هستند. اما تو چی؟ مرگ بر ابتذال، مرگ بر هالیوود. کاری نداری میخوام قطع کنم…
آنجلینا: صبر کن. برد هم اینجاست میخواد باهات صحبت کنه. (
)مسعود: به برد سلام برسون بگو من هیچ حرفی با زوج های هنری مبتذل ندارم. خداحافظ.
آنجلینا: قطع نکن، بهخاطر خدا…
مسعود: ای بابا…
آنجلینا: مستر سرتیپی با مدیر برنامه من صحبت کرد. من با حجاب به ایران آمد. من با حجاب هم بلد هست.
مسعود: ببین خواهر من، مسأله فقط حجاب نیست که. مسأله حاج فرجالله سلحشوره. میدونی اگه بفهمه چه ماجراهایی درست میشه.
گفته می شود وقتی آنجلینا جولی از پشت تلفن این پیشنهاد را می داد، آن آنجلینای همیشگی نبود و حجاب خود را کاملا رعایت کرده بود
آنجلینا: اوه، دایرکتور آو یوزارسیف. من خیلی دوست داشت در زلیخا پلی کرد، اما کمتوفیق بود.
مسعود: خواهر من، موسی به دین خود، عیسی به دین خود. شما از اونطرف ارزشهای خودتون رو فیلم کنید، ما هم از این طرف مال خودمونو. کاری هم بهکار هم نداشته باشیم. دنبال دردسر میگردی؟ به برَد سلام برسون. بااااااااااااییی…
همه این تخیلاتزاده ذهن بیمار امثال ماست. اصولا انسان با دیدن خبرهای خبرگزاری فارس بهسرعت باید متوجه شود که ماجرا اساسا یک چیز دیگر است. لذا مرغ خیال نیز پس از انجام تصورات تخیلی فوق به لانه برگشت و گرفت خوابید.
منبع
ساعتها سفر در سكوت محض گذشت و مرد مشغول مطالعه و زن مشغول بافتني بافتن بود.
شب كه وقت خواب رسيد خانم تخت طبقه بالا و آقا تخت طبقه پايين را اشغال كردند. اما مدتي نگذشته بود كه خانم از طبقه بالا، دولا شد و آقا را صدا زد و گفت: ببخشيد! ميشه يه لطفي در حق من بفرماييد؟
- خواهش ميكنم!
- من خيلي سردمه. ميشه از مهماندار قطار براي من يك پتوي اضافي بگيريد؟
مرد جواب داد: من يه پيشنهاد دارم!
زن : چه پيشنهادي؟
مرد: فقط براي همين امشب، تصور كنيم كه زن و شوهر هستيم.
زن ريزخندي كرد و با شيطنت گفت: چه اشكال داره ، موافقم!
- قبول؟
- قبول!
مرد گفت ، خب ، حالا مثل بچه آدم خودت پاشو، برو از مهموندار پتو بگير. يه ليوان چائي هم براي من بيار. ديگه هم مزاحم من نشو
بدو برو قایم شو
امروز مدرسه رو پیچوندی معلمت اومده دنبالت
نوه:
نـــــــه، شما باید قایم شی،
من بش گفتم نمیام چون شما مردی

Uncle vegetable seller
Oh ye
......Uncle vegetable seller
Oh ye
...Do you have vegetable?
Oh ye
I want a lemon
Oh ye
I want you alone
Oh ye
Uncle vegetable seller
Oh ye
I want a cherry
Oh ye
توی فرودگاه منتظر فرا رسیدن لحظه پرواز بودیم ...
هواپیما رو باند بود و خدمه در حال آماده سازی پرواز ... مرد عرفان پیشه ای با ریش بلند و قیافه ای حق به جانب کنار دست من نشسته بود ...
مرد جوان دیگری رو به روی ما از پشت شیشه به هواپیما خیره شده بود و مدام سیگار می کشید ...
مرد کنار دستی ام جوان را صدا زد : پسرم روزی چند نخ سیگار می کشی ؟
جوان : روزی 10 الی 20 تا
مرد : می دانی اگر هزینه همه این سیگارها و هزینه های بعد از آن که صرف بهبودی و سلامتی خودت از بابت این سیگار می شود را اگر جمع کنی می توانی یک هواپیما مثل این بخری ...؟؟
جوان : حاج آقا شما روزی چند نخ سیگار می کشی ؟؟
مرد : هیچ
جوان : آفرین ... الان چند تا هواپیما دارید ؟
مرد که از جواب جوان بر افروخته شده بود سری تکان داد و برخواست که ازآنجا دور شود ...
جوان در حالی که آخرین پکش را به سیگار زد گفت : راستی حاجی این هواپیمایی هم که می بینی صاحبش منم ...
مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد. او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد. مامور مرزی میپرسد: در کیسهها چه داری؟ او میگوید؛ شن.
مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود، یک شبانه روز او را بازداشت میکند، ولی پس از بازرسی فراوان، واقعاً جز شن چیز دیگری نمییابد. بنابراین به او اجازه عبور میدهد.
هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا ...
این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.
یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی، به او میگوید: من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟
و قاچاقچی میگوید: دوچرخه!
1-تجربه از دیروز
2-استفاده از امروز
3-امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر زندگیمان را تباه میکنیم:
1-حسرت دیروز
2-اتلاف امروز
3-ترس از فردا
تا وقتی نفهمی هیچ مشکلی نداری ولی وای به روزی که بفهمی!
فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی نفهم ، تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی...!
اگر به یکی شون تیر بزنیم چند تا می مونن؟
حسن دست بالا میکنه میگه هیچی ، چون همشون می پرن!!
... خانم معلم میگه: از فکرت خوشم اومد ، ولی جواب درست چهار تاست
حسن میپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستنی می خورن،
یکی بستنی رو گاز میزنه،
یکی لیس میزنه،
یکی میکنه تو دهنش در میاره
کدومشون ازدواج کرده؟
خانم معلم سرخ می شه و میگه: اونکه می کنه تو دهنش در میاره
حسن میگه: خانم ، از فکرتون خوشم اومد، ولی جواب درست اونی که حلقه دستش داره!!!

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است
و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟؟؟
دکتـــــــــر شریعتـــــــــــی
هر وقت من يك كار خوب مي كنم مامانم به من مي گويد بزرگ كه شدي برايت يك زن خوب مي گيرم.
مهريه و شير بلال هيچ كس را خوشبخت نمي كند.
اگر آدم زن خانه دار بگيرد خيلي بهتر است و گرنه آدم مجبور مي شود خودش خانه بگيرد. زن دايي مختار هم خانه دار نبود و دايي مختار مجبور شد يك زير زميني بگيرد. ميگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پايين! اما خانوم دايي مختار هم مي خواست برود بالا! حتمن از زير زميني مي ترسيد. ساناز هم از زير زميني مي ترسد براي همين هم برايش توي باغچه يك خانه درختي درست كردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شكست. از آن موقه خاله با من قهر است.
· به راننده تاکسی میگم سیگارتو خاموش کن به دودش حساسیت دارم، برمیگرده میگه جوونای سن تو کراک میکشن تو به دود سیگار حساسی!!
مملکته داریم؟!!


شيطان 5 ميليون دلار خواست..
فرد آمريكايي خيلي حسود بود و شروع كرد به جيغ و فرياد كه من هم مي خواهم با امريكا تماس بگيرم و از اوضاع اونجا با خبر شوم..
او تماس گرفت!!
شيطان 10 ميليون دلار خواست...
10 ميليون دلار!!!! امريكايي چك چكشيد و برگشت بر روي صندلي اش نشست...
او با ايران تماس گرفت و به مدت 12ساعت صحبت كرد
سپس گفت: خب شيطان، چقدر بايد براي تماسم پرداخت كنم؟
فقط 1دلار؟!!!!
یه انگلیسی، یه فرانسوی و یه ایرانی داشتن به زندگی آدم و حوا توی بهشت نیگا میکردن.
انگلیسیه میگه: چه سکوتی، چه احترامی!!
مطمئنم که اینا انگلیسیند!
فرانسویه میگه: اینا هم لختن، هم زیبا و هم رفتار عاشقانه ای دارند !!
حتماً فرانسویند!
ایرانیه میگه: نه لباسی، نه خونه ای! فقط یک سیب برای خوردن! تازه، فکر هم میکنن توی بهشتن!!!
ایرانیهای بهشت و ایرانیهای جهنم
میگن یه روز جبرئیل میره پیش خدا گلایه میکنه که: آخه خدا، این چه وضعیه آخه؟ ما یک مشت ایرونی داریم توی بهشت که فکر میکنن اومدن خونه باباشون! به جای لباس و ردای سفید، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی میخوان! هیچ کدومشون از بالهاشون استفاده نمیکنن، میگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جایی نمیرن!
اون بوق و کرنای من هم گم شده... یکی از همین ها دو ماه پیش قرض گرفت و رفت دیگه ازش خبری نشد! آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تمیز میکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! من حتی دیدم بعضیهاشون کاسبی هم میکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقیه میفروشن .
خدا میگه: ای جبرئیل! ایرانیان هم مثل بقیه، فرزندان من هستند و بهشت به همه فرزندان من تعلق داره. اینها هم که گفتی، خیلی بد نسیت! برو یک زنگی به شیطان بزن تا بفهمی دردسر واقعی یعنی چی!!!
جبرئیل میره زنگ میزنه به جناب شیطان... دو سه بار میره روی پیغامگیر تا بالاخره شیطان نفس نفس زنان جواب میده: جهنم، بفرمایید؟
جبرئیل میگه: آقا سرت خیلی شلوغه انگار؟ شیطان آهی میکشه و میگه: نگو که دلم خونه... این ایرونیها اشک منو در آوردن به خدا! شب و روز برام نگذاشتن! تا روم رو میکنم این طرف، اون طرف یه آتیشی به پا میکنن! تا دو ماه پیش که اینجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتیش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت میگم نکن!!!
جبرئیل جان، من برم .... اینها دارن آتیش جهنم رو خاموش میکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
فقر اینه که روژ لبت زودتر از نخ دندونت تموم بشه؛
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اینه که از بابک و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛
فقر اینه که وقتی با زنت می ری بیرون مدام بهش گوشزد کنی که موها و گردنشو بپوشونه، وقتی تنها میری بیرون جلو پای زن یکی دیگه ترمز بزنی!
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی؛
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که بری تو خیابون و شعار بدی که دموکراسی می خوای، تو خونه بچه ات جرات نکنه از ترست بهت بگه که بر حسب اتفاق قاب عکس مورد علاقه ات رو شکسته؛
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه
انسانهای متوسط بدنبال عظمت خود هستند .
انسانهای حقیر و کوچک عظمت خود را در تحقیر دیگران میبینند .
پ.ن:من خودم نمیدونم جز کدوم دسته هستم!
این جمله با کلمه ای یک حرفی آغاز می شود٬ کلمه دوم دو حرفیست٬ سوم سه حرفی… تا بیستمین کلمه بیست حرفی
نمیدانم این دکترهای خانوادگی این دست خطهای گیج کننده را از کجا کسب میکنند.با این حال سواد پزشکی آنها غیر قابل کشف بودن این دست خط ها را جبران کرده و بر غیر قابل کشف بودن آنها ( دست خط ) برتری میجوید.
2.
ریشه برخی کلمات در فارسی
واژة روسي Zeperti به معني زنداني است و استفاده از آن يادگار زمان قزاقهاي روسي در ايران است در آن دوران هرگاه سربازي به زندان ميافتاد ديگران ميگفتند يارو زپرتي شد و اين واژه کم کم اين معني را به خود گرفت که کار و بار کسي خراب شده و اوضاعش به هم ريخته است.
چُسان فسان:
از واژة روسي Cossani Fossani به معني آرايش شده و شيک پوشيده گرفته شده است.
شر و ور:
از واژة فرانسوي Charivari به معني همهمه، هياهو و سرو صدا گرفته شده است.
اسكناس:
از واژة روسي Assignatsia که آن هم خود از واژة فرانسوي Assignat به معني برگة داراي ضمانت گرفته شده است.
فکسني:
از واژة روسي Fkussni به معني بامزه گرفته شده است و به کنايه و واژگونه به معني بيخود و مزخرف به کار برده شده است.
نخاله:
يادگار سربازخانههاي قزاقهاي روسي در ايران است که به زبان روسي به آدم بي ادب و گستاخ Nakhal ميگفتند و مردم از آن براي اشاره به چيز اسقاط و به درد نخور هم استفاده کردهاند.
شما هم این اتفاق واقعی را برای دوستانتان بفرستید ممکنه برای اونها هم اتفاق بیفته
دوستم تعریف میکرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف.....،
جای اینکه از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت جاده قدیمی
با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
اینطوری تعریف میکنه:
من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی ۲۰ کیلومتر از
جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هرکاری کردم روشن نمیشد.
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت.
اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه میبینم، نه از موتور ماشین
سر در میارم!!
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو کرفتم و مسیرم رو ادامه دادم.
دیگه بارون حسابی تند شده بود.
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام وبی صدا بغل دستم وایساد.
من هم بی معطلی پریدم توش.
اینقدر خیس شده بودم که به فکر اینکه توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم.
وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر دیدم هیشکی
پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!
داشتم به خودم میومدم که ماشین یهو همونطور بی صدا راه افتاد
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعدو برق دیدم یه پیچ جلومونه!
تمام تنم یخ کرده بود.
نمیتونستم حتی جیغ بکشم
ماشین هم همینطور داشت میرفت طرف دره.
تو لحظه های آخر خودم رو به خدا اینقدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا
بیامرزم اومد جلو چشمم.
تو لحظه های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم.
ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه میرفت، یه دست میومد و فرمون
رو میپیچوند.
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم.
در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون.
اینقدر تند میدویدم که هوا کم آورده بودم.
دویدم به سمت آبادی که نور ازش میومد
رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین
بعد از اینکه به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند
یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو،
جعبه كفش.....
زن وشوهري بيش از 60 سال بايکديگر زندگي مشترک داشتند.آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم کرده بودند.در مورد همه چيز باهم صحبت مي کردند وهيچ چيز را از يکديگر پنهان نمي کردند مگر يک چيز:يک جعبه کفش در بالاي کمد پيرزن بود که از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نکند ودر مورد آن هم چيزي نپرسد
در همه اين سالها پيرمرد آن را ناديده گرفته بود اما بالاخره يک روز پيرزن به بستر بيماري افتاد وپزشکان از او قطع اميد کردند.در حالي که با يکديگر امور باقي را رفع ورجوع مي کردند پير مرد جعبه کفش را آورد و نزد همسرش برد
پيرزن تصديق کرد که وقت آن رسيده است که همه چيز را در مورد جعبه به شوهرش بگويد.پس از او خواست تا در جعبه را باز کند .وقتي پيرمرد در جعبه را باز کرد دو عروسک بافتني ومقداري پول به مبلغ 95 هزار دلار پيدا کرد پيرمرد دراين باره از همسرش سوال نمود.
پيرزن گفت :هنگامي که ما قول وقرار ازدواج گذاشتيم مادربزرگم به من گفت که راز خوشبختي زندگي مشترک در اين است که هيچ وقت مشاجره نکنيد او به من گفت که هروقت از دست توعصباني شدم ساکت بمانم ويک عروسک ببافم.
پيرمرد به شدت تحت تاثير قرار گرفت وسعي کرد اشک هايش سرازير نشود فقط دو عروسک در جعبه بود پس همسرش فقط دو بار در طول زندگي مشترکشان از دست او رنجيده بود از اين بابت در دلش شادمان شد پس رو به همسرش کرد وگفت اين همه پول چطور؟پس اينها ازکجا آمده؟
در پاسخ گفت :آه عزيزم اين پولي است که از فروش عروسک ها به دست اورده ام
۱ . کنجکاوی را دنبال کنید
“من هیچ استعداد خاصی ندارم .فقط عاشق کنجکاوی هستم “
چگونه کنجکاوی خودتان را تحریک می کنید ؟ من کنجکاو هستم. مثلا پیدا کردن علت اینکه چگونه یک شخص موفق است و شخص دیگری شکست می خورد .به همین دلیل است که من سال ها وقت صرف مطالعه موفقیت کرده ام . شما بیشتر در چه مورد کنجکاو هستید ؟
پیگیری کنجکاوی شما رازی است برای رسیدن به موفقیت.
۲ .پشتکار گرانبها است
“من هوش خوبی ندارم، فقط روی مشکلات زمان زیادی میگذارم”
تمام ارزش تمبر پستی توانایی آن به چسبیدن به چیزی است تا زمانی که آن را برساند.مانند تمبر پستی باشید ؛ مسابقه ای که شروع کرده اید را به پایان برسانید .
با پشتکار می توانید به مقصد برسید.
۳ .تمرکز بر حال
“مردی که بتواند در حالی که دختر زیبایی را می بوسد با ایمنی رانندگی کند ، به بوسه اهمیتی را که سزاوار آن هست نمیدهد “
پدرم به من می گفت نمی توانی در یک زمان بر ۲ اسب سوار شوی .من دوست داشتم بگویم تو می توانی هر چیزی را انجام بدهی اما نه همه چیز .یاد بگیرید که در حال باشید.تمام حواستان را بدهید به کاری که در حال حاضر انجام میدهید.
انرژی متمرکز، توان افراد است، و این تفاوت پیروزی و شکست است .
۴ .تخیل قدرتمند است .
“تخیل همه چیز است .می تواند باعث جذاب شدن زندگی شود .تخیلی به مراتب از دانش مهم تر است “
آیا شما از تخیلات روزانه استفاده می کنید ؟ تخیل از دانش مهم تر است ! تخیل شما پیش نمایش آینده شما است .نشانه واقعی هوش دانش نیست ، تخیل است.
آیا شما هر روز ماهیچه های تخیلتان را تمرین می دهید ؟اجازه ندهید چیزهای قدرتمندی مثل تخیل به حالت سکون دربیایند.
۵ .اشتباه کردن
“کسی که هیچ وقت اشتباه نمی کند هیچ وقت هم چیز جدید یاد نمیگیرد “
هرگز از اشتباه کردن نترسید .اشتباه شکست نیست .اشتباهات شما را بهتر،زیرک تر و سریع تر می کنند، اگر شما از آنها استفاده مناسب کنید . قدرتی که منجر به اشتباه می شود را کشف کنید .
من این را قبل گفته ام ،و اکنون هم می گویم ، اگر می خواهید به موفقیت برسید اشتباهاتی که مرتکب می شوید را ۳ برابر کنید .
در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:
1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!
2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد..
3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.
4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.
5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد..
6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد.
او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:
اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.
اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.
7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.
8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.
9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:
الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.
ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.
د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.
ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد.
و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟
آيا مي دانيد بدن جوجه تيغي در هنگام تولد حالت ژله اي دارد و حتي ممكن است در حين تولد نيمي از بدنش توسط تيغهاي بدن مادر كنده شود اما به مرور بدن كاملاً ترميم مي شود؟
تحقيقات اخير دانشمندان حاکي از آن است که مغز انسان از روابط رياضي براي ذخيره علايق و احساسات استفاده مي کند.
بدون نگاه کردن به جواب ها اين تست را انجام دهيد.
1- يک عدد از ۱ تا ۹ انتخاب کنيد.
2- آنرا در عدد ۳ ضرب کنيد.
3- حاصل را بعلاوه ۳ کنيد.
4- دوباره حاصل را در ۳ ضرب کنيد.
5-يک عدد ۲ يا ۳ رقمي بدست آورده ايد.
6-ارقام عدد خود را با هم جمع کنيد (مثلا اگر عددتان ۱۸ است ۱ را با ۸ جمع کنيد)
برای دیدن جواب به ادامه مطلب مراجعه کنید
ادامه مطلب...
دکتر: واقعاً متاسفم، ما تمام تلاش خودمون رو کرديم تا همسرتون رو نجات بديم. اما به علت شدت ضربه نخاع قطع شده و همسرتون براي هميشه فلج شده. ما ناچار شديم هر دو پا رو قطع کنيم، چشم چپ رو هم تخليه کرديم... بايد تا آخر عمر ازش پرستاري کني، با لوله مخصوص بهش غذا بدي، روي تخت جابجاش کني، حمومش کني و باهاش صحبت کني... اون حتي نمي تونه حرف بزنه، چون حنجره اش آسيب ديده...
با ديدن اين عکس العمل، دکتر لبخندي مي زند و دستش را روي شانه مرد مي گذارد.
8 برنده بزرگ جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی
عصرایران ؛ جعفر محمدی - نوزدهمین دوره جام جهانی هم با انجام بازی شماره 64 در ژوهانسبوگ به پایان رسید و تا اسپانیایی ها، خوشحال ترین مردم جهان در ژولای 2010 باشند. اسپانیا، هر چند جام جهانی را بالای سر برد و تک تک بازیکنانش بر آن بوسه زدند، تنها برنده این رقابت زیبا و نفسگیر نبود ؛ جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی برندگان دیگری هم داشت که بسیاری شان نهان اند و ناپیدا و اندکی هم آشکار و جلو چشم:
1. فیفا
فدراسیون جهانی فوتبال (فیفا)، فارغ از این که کدام تیم جام را به خانه ببرد، همیشه برنده اصلی تمام دوره های جام جهانی بوده است. برآوردها حاکی از آن است که فیفا، در این دوره از مسابقات حدود 3 میلیارد دلار سود کرده است.
فروش حق امتیاز پخش تلویزیونی بازی ها، تبلیغات، پورسانت اسپانسرها، بلیت فروشی مسابقات و ده ها سرفصل ریز و درشت درآمدی دیگر، فیفای بعد از آفریقای جنوبی را ثروتمند از فیفای قبل از آن کرده است. مسابقات آفریقای جنوبی، پر آب و نان ترین دوره جام جهانی برای فیفا بوده به طوری که در مقایسه با جام گذشته، 60 درصد افزایش درآمد داشته است.
2. آدیداس
شرکت آلمانی سهامی عام "آدیداس" که از 1948 فعالیت خود را آغاز کرده، در جریان بازی های 2010 آفریقا، حسابی کار و کاسبی اش سکه بود. این شرکت، امسال هم توپ بازی ها که "جابولانی" نام داشت را تولید کرد و اسپانسر و تهیه کننده لباس های تعدادی از تیم های حاضر در جام از جمله ژاپن، آلمان، اسپانیا و ... بود.
گزارش ها حاکی از آن است که تنها در دو روز منتهی به بازی "آلمان - اسپانیا" که آدیداس لباس هر دوتیم را تهیه کرده بود، حداقل 6 میلیون یورو از پیراهن های مارک آدیداس به فروش رفت و جالب اینجاست که 43 درصد پیراهن های آلمان و اسپانیا با این مارک، در آسیا و مخصوصاً جنوب شرقی آسیا به فروش رفت!
اما خوش شانسی بزرگ آدیداس این بود که روی اسب برنده شرط بندی و پیراهن های تیم ملی اسپانیا را تهیه کرده بود و حالا مدیران این شرکت می توانند روی یک فروش فوق العاده و رویایی بر روی پیراهن ها اسپانیا (که اینک یک ستاره به نشان یک بار برنده شدن در جام جهانی بر آنها نقش بسته است) حساب ویژه ای باز کنند و حسابی پول پارو کنند. در آمد سالیانه آدیداس 12 میلیارد یورو بر آورد می شود، یعنی در هر ساعت یک میلیون و 370 هزار یوروی ناقابل!
3. ووووزلا
مبدع شیپور پلاستیکی بدصدا 38 سالگی خود را به عنوان یک مرد ثروتمند جشن خواهد گرفت. "نیل فن شالکیک" که با گل کردن ووووزلا، شهرت و ثروتی به هم زده، طی گفت و گویی در پاسخ به اینکه گردش مالی حاصل از فروش این شیپور چقدر بوده است، تنها خنده کرده و گفته است: "دارم ثروتمند می شوم."
او در سال 2001 کار خود را با تولید 500 وووزلا آغاز کرد. یکسال بعد یک شرکت از ایده این شیپور خوشش آمد و 20 هزار نمونه از آن را خریداری کرد و ووووزلا به اروپا، آمریکای لاتین و روسیه صادر شد و در جریان جام جهانی 2010، به عنوان ساز سنتی آفریقا که البته به صورت پلاستیکی تولید می شود به شهرتی جهانی رسید ؛ هر چند که بازیکنان تیم ها، شکایت داشتند که ووووزلا اعصاب و تمرکزشان را به هم می ریزد.
البته ناگفته نماند که در این میان چینی ها هم به عنوان نماینده پنجم آسیا در جام جهانی 2010 حاضر بودند و حتی در فینال نیز حضور پر رنگ و پرصدایی داشتند. چینی ها که از آب هم کره می گیرند با تولید روزانه 50 هزار ووووزلای پلاستیکی توسط شرکت "جیینگ پلاستیك" و رساندن آنها به آفریقای جنوبی، برنده دیگر این تورنمنت بودند. رونق ووووزلا، در ماه های اخیر صنعت کار و بار پلاستیک سازی چین را سکه کرده بود.
4. آفریقای جنوبی
کشوری که هنوز نامش یادآور سال های پرمحنت آپارتاید است و تا سال 1994، سیاه پوستان حق رأی نداشتند، در کمتر از دو دهه از پایان آپارتاید، یکی از بزرگ ترین رویدادهای بشری را میزبانی کرد و در آن سیاه و سفید و زرد و ... از همه نژادها و قاره ها، به یک رقابت جهانی پرداختند و درآمد سرشاری را نصیب اقتصادش کردند.
ورزشگاه های مجهز که کم از بهترین های جهان مدرن نداشتند، نظم و نظام تحسین برانگیز این میزبانی تاریخی، حفظ امنیت بازی ها و توریست ها و ... به آفریقای جنوبی حیثیتی دوباره داد و جنوبی ترین کشور قاره سیاه که داشت به همراه رهبر بزرگش آرام آرام فراموش می شد را بار دیگر به صدر آورد.
بی هیچ تردیدی، نه فقط آزادی و آبروی آفریقای جنوبی که حتی همین میزبانی افتخارآمیز نیز مدیون مرد بزرگی است که 27 سال از عمرش را در زندان های نژاد پرستان گذراند و سرانجام نه فقط خود، که ملتی را از بندهای آپارتاید رهانید: نلسون ماندلای دوست داشتنی.
5. آکواریوم دریایی شهر اوبرهاوزن
تاکنون نام هیچ حیوانی مانند هشت پای معروف آلمانی با جام جهانی گره نخورده بود. "پل" که در آکواریوم دریایی شهر اوبرهاوزن زندگی می کند، اغلب نتایج بازی های تیم ملی آلمان، از جمله برد در برابر آرژانتین و باخت در مقابل اسپانیا را به درستی پیش بینی کرده بود.
حال بماند که پشت پرده ماجرا چیست ولی هر چه هست، آکواریوم اوبرهوزن، به خاطر ابتکار مسوولانش، اکنون پر رونق تر از گذشته است و زمینه درآمدزایی آن قاعدتاً بهتر شده است. به هر حال، آلمانی ها با این هشت پا، دکان و بازار خوبی برای خود درست کرده بودند.
6. بازیکنانی که خوش درخشیدند
خرید و فروش بازیکنان و پولی که به جیب آنها می رود، تابع مستقیمی است از نمایش های بازیکنان در میدان های رقابت و چه جایی بهتر از جام جهانی تا "نام و نان"، خودی نشان دهند و برای قراردادهای بعدی ناز بیشتری کنند؟!
در این دوره از مسابقات، بازیکنانی مانند مسعود اوزیل، توماس مولر، لوئیس سوآرز، دیه گو فورلان، کایسوکه هوندا و آسموا ژیان با بازی های خوبی که انجام دادند، نظر بسیاری از تیم های معروف و ثروتمند اروپایی را به خود جلب کرده اند و طبیعتاً در فصل های آتی لیگ های برتر اروپایی، شاهد قراردادهای میلیاردی آنها با باشگاه های نامدار خواهیم بود کما این که تیم میلان، خواهان هوندای ژاپنی است و رئال مادرید هم در پی مولر آلمانی. بازی های آنان، هر چند برای کشورشان آب نداشت و تیم هایشان را قهرمان نکرد، اما برای خودشان نان که داشت!
7. اروپا
تا قبل از جام جهانی 2010 آفریقای جنوبی، آمریکای لاتین و اروپا، هر کدام با 9 قهرمانی در جام های جهانی، این افتخار را به طور مساوی بین خود تقسیم کرده بودند ولی در این دوره، اسپانیا با قهرمانی اش، جام را به اروپا برد تا نتیجه تاریخی برندگان جام جهانی، 10 بر 9 به سود قاره سبز تغییر کند و نکته ان که اروپایی ها، نه تنها قهرمانی که عنوان های دومی(هلند) و سومی(آلمان) را هم به خود اختصاص دادند تا رقیب دیرینه آنها یعنی آمریکای لاتین، با وجود بزرگانی چون برزیل و آرژانتین، بی نصیب و دست خالی، آفریقای جنوبی را به مقصد آمریکای جنوبی ترک کنند.
8. اسپانیا
و سرانجام، تیم ملی اسپانیا، برنده دیگر این مسابقات بود که با آمیزه ای از تاکتیک و تکنیک و البته با اندکی چاشنی شانس توانست قهرمان شایسته جام جهانی 2010 باشد و برای اولین بار جام جهانی فوتبال را به خانه ببرد.
بعد از تحریر:
در ایران هم، بی هیچ شکی،"همراه اول" برنده جام جهانی 2010 بود که با برگزاری نظرسنجی های پیامکی درباره نتایج مسابقات، مخصوصاً از طریق برنامه "یک جهان- یک جام" صدها میلیون پیامک از مردم گرفت و با درآمدی میلیاردی، قطعی پیامک ها در سال گذشته را جبران مالی کرد!
کهنسال ترین دختر ایرانی درگذشت
به گزارش خبرنگار خبرگزاري فارس در تويسركان، تاجما آغاسي كهنسالترين دختر ايراني در سن 145 سالگي در روستاي جعفريه بخش مركزي تويسركان به علت كهولت سن درگذشت.
مرحومه آغاسي كه زمان احمد شاه قاجار را به ياد داشت قبل از مرگ دليل عمر طولاني خود را استفاده از لبنيات و سبزيجات بيان كرده بود.
يكي از اهالي روستاي جعفريه كه 75 سال سن دارد در اين ارتباط گفت: در زماني كه من كودك بودم و به مكتب ميرفتم، خانم آغاسي حدود 83 سال داشت، موهاي سرش سفيد بود و پيرترين فرد روستا بهحساب ميآمد.
شايان ذكر است مرحومه آغاسي تا پايان حيات خود ازدواج نكرده بود.

تصوير سه بعدي امام خميني به عنوان واترمارك در خميره كاغذ كه در برابر نور به آساني قابل رويت است طراحي شده است؛ سطوح امنيتي در اسكناس 10 هزار توماني در سه سطح تعريف شده است كه سطح اول توسط عامه مردم قابل تشخيص ميباشد.
وجود نخهاي امنيتي واترمارك از جمله ويژگيهاي امنيتي اين اسكناسها تلقي ميشود، تشخيص توسط متصديان بانكي و كارشناسان بانكها با استفاده از ابزار خاص از ديگر ويژگيهاي امنيتي به شمار ميآيد. يكي ديگر از ويژگيهاي امنيتي اسكناسهاي 10 هزار توماني اين است كه قابليت تشخيص كارشناسان بانك مركزي با استفاده از دستگاههاي مخصوص وجود دارد. استفاده از دو رشته نخ امنيتي در اسكناس 10 هزار توماني ضريب امنيتي اسكناسهاي 10 هزار توماني را افزايش داده است.
يك قطعه نوار پنجرهاي از نوع هولگرام 2.5 ميليمتري شامل آرم بانك مركزي در طول نخ اسكناس با قابليت تغيير رنگ طراحي شده است.
نخ امنيتي پنهان از جنس پلياستر با عرض يك ميليمتر در ميان كاغذ با نوشته بانك مركزي جمهوري اسلامي ايران با قابليت تغيير رنگ نيز در اين اسكناسها طراحي شده است.
وجود الياف پلرسنتي نامرئي در خميره كاغذ كه تحت تابش اشعه ماوراء بنفش در رنگهاي سبز، زرد، آبي و قرمز قابل مشاهده است، از ديگر ويژگيهاي اين اسكناسها به شمار ميآيد.
* ایران خودرو: هفتاد و نهمین مدل پژو با نام پژو ایکس دی اماده عرضه به بازار است که نسبت به مدل قبلی تحول زیادی داشته. طول انتن آن 10 سانتی متر افزایش داشته چراغ ترمز ان هم پر رنگتر شده و فقط 45 میلیون تومان گران تر است
وی گفت در نظام طبیعت اصولا مرد نیز مانند زن حق مشارکت در فعالیتهای اجتماعی و ----- را دارد
*شرکت ایرباس طی شکایتی به سازمان ملل خواستار آزاد سازی هواپیماهایش از دست ایران شد و خاطر نشان کرد که این هواپیماها 70 سال پیش از رده خارج شده.
![]()
یک روزنامه نویس جوان به”شاو” گفت : امیدوارم که سال آینده هم بتوانم شما را ببینم.
“شاو” بلافاصله جواب داد : گمان می کنم خواهیم توانست یکدیگر را ببینیم ،
چون شما به نظر من جوان سالمی هستید !
***
“برنارد شاو”از نویسندگانی بود که آثارش را به قیمت گزاف در اختیار مطبوعات قرار می داد وبرای هر کلمه یک دلار می گرفت.
این موضوع مدت ها بر سر زبان ها افتاده بود تا این که یک آمریکایی به شوخی ،یک دلار برای “شاو” فرستاد ودرخواست کرد که یک کلمه برای او بنویسد.
“شاو” در جواب او نوشت : متشکرم !
فلوت
35 هزار ساله،
قدیمی ترین ابزار موسیقی
دنیا

فلوتی
که در تصویر بالا می بینید، اولین ابزار
موسیقی
تاریخ نژاد انسان و یکی از اولین مثال های
زندگی
تکنولوژیک این نژاد است و ثابت می کند که
موسیقی
حتی از 35 هزار سال پیش برای انسان شناخته
شده و
کاربردی بوده است. حضورتان را در برنامه
گروه راک
عصر سنگ خوشامد می گوییم!
این فلوت از
استخوان
یک کرکس عظیم الجثه ساخته شده و به دوران پارینه سنگی تعلق
دارد.
یک گروه باستان شناس این فلوت را در دهکده
Ach در
جنوب آلمان یافته اند. ارتفاع این فلوت 22
سانتی
متر و قطر دهانه آن 2.5 سانتی متر است.
همچنین
دارای 5 سوراخ و یک برش وی شکل در یک
انتها است.
برای نواختن این فلوت قسمت وی شکل را جلوی
دهان
قرار داده و در آن می دمیده اند. البته
قسمت
انتهایی این فلوت از محل سوراخ پنجم شکسته
است.
اینها اطلاعاتی است که توسط دکتر نیکلاس
کنارد،
استاد دانشگاه تابینگن در اختیار رسانه ها
قرار
گرفته است.
تحقیقات نشان داده است که
این فلوت
قادر به تولید دامنه نتی همانند فلوت های
مدرن
امروزی بوده است. دکتر کنارد همچنین به
این نکته
اشاره مي کند که کشف این ابزار موسیقی نه
تنها
نشان دهنده شروع تمدن در انسانهای پارینه
سنگی،
بلکه یکی از برتری های مهم و مشخص آنها
نسبت به انسان های نئاندرتال بوده
است.
400 عدد آجر در اتاقي بگذاريد و کارمندان جديد را به آن اتاق هدايت نماييد. آنها را ترک کنيد و بعد از 6 ساعت بازگرديد. سپس موقعيت ها را تجزيه و تحليل کنيد:
o اگر دارند آجرها را مي شمرند، آنها را در بخش حسابداري بگذاريد.
o اگر از نو (براي بار دوم) دارند آجرها را مي شمرند، آنها را در بخش مميزي بگذاريد.
o اگر همه اتاق را با آجرها آشفته کرده اند، آنها را در بخش مهندسي بگذاريد.
o اگر آجرها را به طرزي فوق العاده مرتب کرده اند، آنها را در بخش برنامه ريزي بگذاريد.
o اگر آجرها را به يکديگر پرتاب مي کنند، آنها را در بخش اداري بگذاريد.
o اگر در حال چرت زدن هستند، آنها را در بخش حراست بگذاريد.
o اگر آجرها را تکه تکه کرده اند، آنها را در قسمت فناوري اطلاعات بگذاريد.
o اگر بيکار نشسته اند، آنها را در قسمت نيروي انساني بگذاريد..
o اگر سعي مي کنند آجرها ترکيب هاي مختلفي داشته باشند و مدام جستجوي بيشتري مي کنند و هنوز يک آجر هم تکان نداده اند، آنها را در قسمت حقوق و دستمزد بگذاريد.
o اگر اتاق را ترک کرده اند، آنها را در قسمت بازاريابي بگذاريد .
o اگر به بيرون پنچره خيره شده اند، آنها را در قسمت برنامه ريزي استراتژيک بگذاريد.
o اگر بدون هيچ نشانه اي از تکان خوردن آجرها با يکديگر در حال حرف زدن هستند، به آنها تبريک بگوييد و آنها را در قسمت مديريت قرار دهيد.
صبح ساعت 5
قدیم: به آهستگی از خواب بیدار میشود. نماز میخواند و سپس به لانه مرغها میرود تا تخم مرغها را جمع کند
جدید: مثل خرچنگ به رختخواب چسبیده و خر و پف میکند.
صبح ساعت 6
قدیم: شیر گاو را دوشیده است ، چای را دم کرده است ، سفره صبحانه را باعشق و علاقه انداخته و با مهربانی مشغول بوسیدن صورت آقای شوهر است تا از خواب بیدار شود.
جدید: بازهم خوابیده است
صبح ساعت 7
قدیم: مشغول مشایعت آقای شوهر است که از در خانه بیرون می رود و هزار تا دعا و صلوات برای سلامتی شوهر کرده و پشت سرش به او فوت میکند.
جدید: هنوز کپیده است.
صبح ساعت 11
قدیم: مشغول رسیدگی به بچه ها و پاک کردن لپه برای درست کردن ناهار است.
جدید: تازه چشمانش را با هزار تا ناز و عشوه باز کرده و در با دست در حال بررسی جوش های روی کمرش است
ظهر ساعت 12
قدیم: مشغول مزه کردن پلو به جهت تنظیم نمک آن است.
جدید: در حال آرایش کردن با همسایه طبقه بالا در مورد انواع پازیشن های جدید جهت چیز صحبت میکند
ظهر ساعت 13
قدیم: در حال شستن جوراب و لباسهای آقای خانه درون طشت وسط حیاط خلوت میباشد.
جدید: در حال روشن کردن ماشین لباسشویی ، ماشین ظرفشویی و البته غرغر کردن است.
ظهر ساعت 14
قدیم: در حال مالیدن پای آقای شوهر که برای خوردن ناهار به خانه آمده است میباشد. جهت حض جمیل بردن آقای شوهر ، دامن گل گلی خود را پوشیده است.
جدید: در حال انداختن یک غذای آماده درون میکرفر بوده و در همان حال در حال تماشای FashionTV میباشد.
ظهر ساعت 15
قدیم: در حال جارو کردن حیاط خانه و تمیز کردن لانه مرغها و بردن علوفه برای گاوشان میباشد.
جدید: با یکی از دوستانش به پاساژ صدف برای خرید رفته است.
عصر ساعت 16
قدیم: مشغول شستن پاهای کودکشان است که به دلیل دویدن در کوچه خونی شده است.
جدید: در حال پرو کردن لباسهای خریداری شده است. در همان حال هم نیم نگاهی هم به شکم خود دارد که جدیداً چاقی را فریاد میکشد.
عصر ساعت 17
قدیم: دم در خانه ایستاده است تا آقای شوهر بیاید.
جدید: در لابی نشسته است تا با آقای شوهر به خرید برود.
عصر ساعت 18
قدیم: برای شوهر خود چای آورده و مانند یک خانم کنار شوهرش در حال صحبت با او است.
جدید: از این مغازه به آن مغازه شوهر بیچاره خود را میبرد.
شب ساعت 19
قدیم: سفره شام را انداخته و شوهر را برای خوردن شام دعوت میکند.
جدید: هنوز در حال خرید است.
شب ساعت 20
قدیم: در حال شستن ظروف شام ، کنار حوضه خانه است.
جدید: کماکان در حال خرید است.
شب ساعت 21
قدیم: در حال چاق نمودن قلیان آقای همسر میباشد.
جدید: در رستوران ، پیتزا میل میفرمایند.
شب ساعت 22
قدیم: رختخواب ها را پهن کرده است برای خوابیدن . در حال ریختن گل سرخ روی متکای آقای خانه است تا خوش بو شود.
جدید: در حال غرغر کردن بر سر وضعیت ترافیک است.
شب ساعت 23 و 24
قدیم: ....... ( بدون شرح )
جدید: در حال مشاهده فارسی 1 هستند ایشون ، لطفاً مزاحم نشوید
مردي به همسرش اين گونه نوشت:
عزيزم اين ماه حقوقم را نمي توانم برايت بفرستم به
جايش 100 بوسه برايت فرستادم.
عشق تو
همسرش بعد از چند روز اينجوري جواب داد:
عزيزم از اينکه 100 بوس برام فرستادي
نهايت تشکر را مي کنم.
ريز هزينه ها:
1..با شير فروش به
2 بوس به توافق رسيديم.
2.معلم مدرسه بچه ها با 7 بوس به توافق رسيديم.
3....صاحب خانه هر روز مي ايد و 2-3 بوس از من مي
گيرد.
4.با سوپر مارکتي فقط با
بوس به توافق نرسيديم بنابرين من ايتم
هاي ديگري به او دادم.
5.ساير موارد 40 بوس.
نگران من نباش...هنوز 35 بوس ديگر برايم باقي
مانده که اميدوارم بتونم تا اخر اين ماه با اون سر
کنم.
چرا والدين پير ميشوند
روزی رییس یک شرکت بزرگ به دلیل یک مشکل اساسی
در رابطه با یکی از کامپیوترهای اصلی مجبور شد با
منزل یکی از کارمندانش تماس بگیرد. بنابراین،
شماره منزل او را گرفت.
کودکی به تلفن جواب
داد و نجوا کنان گفت: «سلام»
رییس پرسید:
«بابا خونس؟»
صدای کوچک نجواکنان گفت: «بله»
ـ می تونم با او صحبت کنم؟
کودکی خیلی
آهسته گفت: «نه»
رییس که خیلی متعجب شده بود و
می خواست هر چه سریع تر با یک بزرگسال صحبت کند،
گفت: «مامانت اونجاس؟»
ـ بله
ـ می تونم با
او صحبت کنم؟
دوباره صدای کوچک گفت: «نه»
رییس به امید این که شخص دیگری در آنجا باشد
که او بتواند حداقل یک پیغام بگذارد پرسید: « آیا
کس دیگری آنجا هست؟»
کودک زمزمه کنان پاسخ
داد: «بله، یک پلیس»
رییس که گیج و حیران
مانده بود که یک پلیس در منزل کارمندش چه می کند،
پرسید: «آیا می تونم با پلیس صحبت کنم؟»
کودک
خیلی آهسته پاسخ داد: «نه، او مشغول است؟»
ـ
مشغول چه کاری است؟
کودک همان طور آهسته باز
جواب داد: «مشغول صحبت با مامان و بابا و آتش
نشان.»
رییس که نگران شده بود و حتی نگرانی اش
با شنیدن صدای هلی کوپتری از آن طرف گوشی به
دلشوره تبدیل شده بود پرسید: «این چه صدایی است؟»
صدای ظریف و آهسته کودک پاسخ گفت: «یک هلی
کوپتر»
رییس بسیار آشفته و نگران پرسید: «آنجا
چه خبر است؟»
کودک با همان صدای بسیار آهسته
که حالا ترس آمیخته به احترامی در آن موج می زد
پاسخ داد: «گروه جست و جو همین الان از هلی کوپتر
پیاده شدند.»
رییس که زنگ خطر در گوشش به صدا
درآمده بود، نگران و حتی کمی لرزان پرسید: «آنها
دنبال چی می گردند؟»
کودک که همچنان با صدایی
بسیار آهسته و نجواکنان صحبت می کرد با خنده ریزی
پاسخ داد: «من».
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجودى پستاندار
معلم داشت جريان خون در بدن را به بچهها درس مىداد. براى اين که موضوع براى بچهها روشنتر
بچهها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته
چیزهای کوچک زندگی
After Sept. 11th, one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space.
بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد ، یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند.
At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive... and all the stories were just:
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود:
چیزهای کوچک
As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten.
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود.و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت .
Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts.
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
One woman was late because heralarm clock didn''t go off in time.
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزد!
One of them missed his bus...
یکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد.
One spilled food on her clothes and had to taketime to change.
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباس تاخیر کرد.
One''scar wouldn''t start..
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود.
One went back to answer the telephone.
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد.
One had achild that dawdledand didn''t get ready as soon as he should have.
یکی دیگر بچه اش تاخیر کرده بود و نتوانسته بود سروقت حاضر شود.
One couldn''tget a taxi...
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود.
The one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today.
و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دراگ استور ایستاد تا یک چسب زخم بخرد.و به همین خاطر زنده ماند!
Now when I amstuck in traffic, miss an elevator, turn back to answer a ringing telephone... all the little things that annoy me. I think to myself,
this is exactly where God wants me to beat this very moment..
به همین خاطر هر وقت;
در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبور برگردم تا تلفنی را جواب دهم...
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم..
Next time your morning seems to begoing wrong, the children are slow getting dressed,you can''t seem to find the car keys, you hit every traffic light, don''t get mad or frustrated;God is at work watching over you!
دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست
به اندازه فاصله زانو تا زمين!
روزي دو مرد جوان نزد استادی آمدند و ازاو پرسيدند:
" فاصله بين دچار يك مشكل شدن تا راه حل يافتن براي حل مشكل چقدراست؟"
استاد اندكي تامل كرد و گفت:
"فاصله مشكل يك فرد و راه نجات او از آن مشكل براي هر شخصي به اندازه فاصله زانوي او تا زمين است!"
آن دو مرد جوان گيج و آشفته از نزد او بيرون آمدند و در بيرون مدرسه با هم به بحث و جدل پرداختند. اولي گفت:" من مطمئنم منظور استاد معرفت اين بوده است كه بايد به جاي روي زمين نشستن از جا برخاست و شخصا براي مشكل راه حلي پيدا كرد. با يك جا نشيني و زانوي غم در آغوش گرفتن هيچ مشكلي حل نمي شود. "
دومي كمي فكر كرد و گفت:" اما اندرزهاي پيران معرفت معمولا بارمعنايي عميق تري دارند و به اين راحتي قابل بيان نيستند. آنچه تو مي گويي هزاران سال است كه بر زبان همه جاري است و همه آن را مي دانند. استاد منظور ديگري داشت."
آندو تصميم گرفتن نزد استاد بازگردند و از خود او معناي جمله اش را بپرسند. استاد با ديدن مجدد دو جوان لبخندي زد و گفت:
" وقتي يك انسان دچار مشكل مي شود. بايد ابتدا خود را به نقطه صفربرساند. نقطه صفر وقتي است كه انسان در مقابل كائنات و خالق هستي زانو مي زند و از او مدد مي جويد.
بعد از اين نقطه صفر است كه فرد مي تواند برپا خيزد و با اعتماد به همراهي كائنات دست به عمل زند. بدون اين اعتماد و توكل براي هيچ مشكلي راه حل پيدا نخواهد شد. باز هم مي گويم
فاصله بين مشكلي كه يك انسان دارد با راه چاره او ، فاصله بين زانوي او و زميني است كه برآن ايستاده است!"
عالم فروتن ...
گویند که زمانی در شهری دو عالم می زیستند . روزی یکی از دو عالم که بسیار پرمدعا بود ٬ کاسه گندمی بدست گرفت و بر جمعی وارد شد و گفت :
این کاسه گندم من هستم ! ( از نظر علم و ... ) و سپس دانه گندمی از آن برداشت و گفت :
و این دانه گندم هم فلان عالم است !
و شروع کرد به تعریف از خود .
خبر به گوش آن عالم فرزانه رسید . فرمود به او بگوئید :
آن یک دانه گندم هم خودش است ٬ من هیچ نیستم...
چتر نجات شما را چه کسی میبندد؟
چارلز پلوم یکی از خلبانان نیروی دریایی آمریکا در جنگ ویتنام بود. پس از ۷۵ ماموریت جنگی هواپیمای او مورد اصابت یک موشک زمین به هوا قرار گرفت...
پلوم بیرون پرید و به اسارت درآمد. او شش سال در یکی از زندانهای ویتنام حبس شد.
او از این مهلکه جان سالم به در برد و اکنون آنچه را که از آن تجربه کسب کرده است، تدریس میکند. بد نیست این مطلب را با دقت بخوانید تا نادیدههای دیگری از زندگیتان را بتوانید با چشمان غیرمسلح ببینید.
روزی پلوم و همسرش در رستورانی نشسته بودند. مردی به آنها نزدیک شد و گفت: «تو پلوم هستی! در نبرد هوایی کیتیهاوک جنگندههای ویتنامی را تعقیب کردی و سپس تو را زدند و سقوط کردی!» پلوم پرسید: «تو از کجا این مطالب را میدانی؟» مرد پاسخ داد: «من چتر نجات تو را بستم.» پلوم تعجب کرده بود و نفس در سینهاش حبس شده بود. مرد که با غرور مشتش را در هوا تکان میداد گفت: «مطمئن بودم کار میکند.» پلوم حرف او را تایید کرد و گفت: «مطمئنا کار کرده است چون اگر کار نمیکرد من الان اینجا نبودم.» آن شب پلوم از فکر آن مرد نخوابید. او میگوید: «خیلی مایلم بدانم او در لباس فرم نیروی دریایی چه شکلی بوده است. یک کلاه سفید، یک دستمال در پشت و بندهای آویزان منگولهدار. نمیدانم چند بار او را دیدهام و حتی به او یک سلام، صبح به خیر یا چیزی مثل آن گفتهام؟! فقط به خاطر اینکه من خلبان جنگنده بودم و او ملوان.»
● رقم زدن سرنوشت
پلوم به ساعاتی فکر کرد که آن ملوان پشت یک میز چوبی طویل در سالنهای زیر کشتی، با دقت چترها را ترمیم کرده، آنها را تا میزده و با نگرانی سرنوشت کسی را که نمیشناخته رقم میزده است. اکنون پلوم از مخاطبان خود میپرسد، چه کسی چتر نجات شما را میبندد؟ همه انسانها کسی را دارند که نیاز روزمرهشان را برای ادامه راه فراهم میکند. پلوم همچنین اشاره میکند که وقتی هواپیمایش در خاک دشمن سقوط کرد، به چترهای مختلف زیادی نیاز داشت: چتر فیزیکی، چتر هوشی، چتر احساسی و چتر معنوی.
● پنج کلمه ارزشمند
او پیش از رسیدن به محلی امن، از همه این چترها درخواست کمک کرد. گاهی در کشاکش زندگی، فراموش میکنیم که چه چیزی واقعا مهم است. شاید گاهی در گفتن سلام، لطفا، متشکرم، تبریک گفتن به کسی که اتفاق مهمی برایش رخ داده است، تعریف کردن از کسی یا حتی انجام یک کار خوب بیدلیل کوتاهی میکنیم. «من به تو افتخار میکنم. پنج کلمه ارزشمندی است که همیشه میتوانید برای ایجاد احساس خوشایند و احساس اهمیت در دیگران به کار ببرید. در رفتار با دیگران تصور کنید آنان چنان هستند که باید باشند و کمک کنید تا آنطور بشوند که تواناییاش را دارند.
● قدردانی و تبلیغ شادمانی
قدر تمام ارزشهای هرکسی را - هرچه که هست و هرچه میکند - بدانید. کار هرکسی هرچه باشد، ضروری و مهم است. دلگرمی و شادابی را تبلیغ کنید. در طی روز به همه افراد تمرکز و توجه کنید. سعی کنید با افراد بیشتر ملاقات و برخورد داشته باشید. شاید مهمترین موقعیت زندگی کسی به کلام شما بستگی داشته باشد.
● وقایع کوچک، شادیهای بزرگ
از جریان وقایع ساده شاد شوید. روزهای ناخوشایند، وظایف خستهکننده و ملاقاتهای ملالآور را در آغوش بگیرید. در چنین مواقعی کلام شما گویای کیفیت زندگی است. بگذارید خداوند در این حال شما را واسطه قرار دهد. قدردانی کردن، موهبت بزرگی است چون باعث میشود خوبیهای بینظیر دیگران به ما نیز تعلق داشته باشد. در این هفته، این ماه، این سال، آنهایی که چتر نجات شما را میبندند، بشناسید.
داستان بز خاکستری
سه دوست به یک آبادی وارد گشتند. یکی فردی بیسواد، دیگری اندک سواد در حد خواندن و نوشتن و آخری ریاضیدان.
در بدو ورود، بزی را بدیدند؛
اولی گفت:
«تمامی بزهای این آبادی خاکستری اند»،
دومی عنوان کرد:
«تو که باقی بزها رو ندیده ای، شاید فقط همین یک بز خاکستری باشد»،
و سومی اظهار نمود:
«ما که طرف دیگر بز را ندیده ایم، شاید فقط همین طرفش خاکستری باشد.»
برداشت شخصی از کردار عده ای خاص را به بقیه، تعمیم ندهیم.
کتاب چاپ شده ویکیپدیا
دانشنامه ویکیپدیا انگلیسی از حدود ۳ میلیون مقاله تشکیل شده است، تا به حال فکر کرده اید اگر کسی قصد چاپ کردن این مقالهها را داشته باشد کل مطالب سایت چند جلد خواهد بود، یک برآورد نشان میدهد کل دانشنامه ویکیپدیا تقریباً برابر با ۹۵۲ جلد دانشنامه برتانیکا خواهد بود. تا به امروز کسی قصد چاپ این دانشنامه را نداشته است ولی دانشآموزی در انگلیس يک دهم درصد از این دانشنامه را چاپ و صحافی کرده است، نتیجه کتاب زیر بوده است.

این کتاب حدود ۵۰۰۰ صفحه است که از ۴۰۰ مقاله برتر ویکیپدیا تشکیل شده است، همانطوری که در عکس دیده میشود این کتاب بسیار عظیم است به طوری که ارتفاع کتاب حدود ۵۰ سانتیمتر است.

| قطعاتی از هواپیمای گم شده فرانسوی پیدا شد |
| گروه تحقیق برزیل از یافتن قطعاتی از هواپیمای گم شده فرانسوی در 650 کیلومتری شمال شرق سواحل این کشور در اقیانوس اطلس خبر داد. |
|
به گزارش خبرگزاری مهر به نقل از خبرگزاری فرانسه، "جرج آمارال" سخنگوی گروه تحقیق برزیلی از پیدا شدن قسمتی از لاشه هواپیمای گم شده فرانسوی در 650 کیلومتری شمال شرق برزیل خبر داد. وی، صندلی یکی از مسافران را از جمله قطعات پیدا شده عنوان کرد و گفت: جستجو برای یافتن قطعات بیشتر ادامه دارد اما بخاطر بزرگی محوطه گم شدن هواپیما، یافتن آثار آن بسیار سخت است. وی در عین حال از نبود هیچ شماره سریالی بر روی قطعات پیدا شده هواپیما خبر داده و افزود: بخاطر نبود شماره سریال یا علامت مشخصه روی قطعات یافته شده، نمی توان قطعا درباره قطعات یافته شده نظر داد. رئیس جمهوری فرانسه با توجه به تحقیقات انجام شده درباره هواپیمای گم شده این کشور، امیدها برای نجات مسافران را بسیار کم اعلام کرد. از زمان ناپدید شدن هواپیمای مزبور، هلی کوپترها، هواپیماها و کشتی های گشت در حال جستجوی هواپیمای گم شده در آبهای اقیانوس اطلس هستند. هواپیمای گم شده که 228 مسافر از جمله دو آمریکایی و مسافرانی از 30 کشور جهان در آن حضور داشته اند، روز یکشنبه در راه خود از "ریو دوژانیرو" به سمت" پاریس" از صفحه رادار گم شد و تاکنون اثری از آن یا مسافران آن یافت نشده است. این در حالی است که یک گروه تحقیق برزیلی در حال بررسی ساحل شمال شرقی برزیل در هزار و پانصد کیلومتری ریو دو ژانیرو هستند و گروه تحقیق فرانسوی در سواحل آفریقا آنرا جستجو می کنند. بیشتر مسافران هواپیمای گم شده برزیلی و فرانسوی هستند. |
در نتیجه نظرسنجی مجله Vanity Fair
"آنجلینا جولی" بعنوان زیباترین زن جهان برگزیده شد

خبرگزاری «ریا نووستی»: در نتیجه نظرسنجی که اخیراً توسط مجله Vanity Fair انجام شد، "آنجلینا جولی" بعنوان زیباترین زن جهان برگزیده شد. 58%خوانندگان این مجله از بین 19 نفر از بانوان زیبای جهان، به این بازیگر آمریکایی رای دادند.
در عین حال دومین نفر "ژیزل بوندهن" مدل برازیلیایی با 9% و سومین نفر "هالی بری" بازیگر آمریکایی با 4% آرا انتخاب شد. بازیگران "جنیفر کونلی"، "اسکارلت یوهانسون"، "پنلوپه کروز"، "بار رافائلی" مدل و "رانیا" ملکه اردن هر یک 3% آرای خوانندگان را به خود اختصاص دادند. تنها بانوی روس در بین این فهرست، "ناتالیا وادیانووا" بود که بعنوان مدل کار می کند و 2% رای آورد.
جالب توجه این است که کمتر از 1% خوانندگان "کارلا برونی-سارکوزی" بانوی اول فرانسه را انتخاب کردند.
در چنین نظرسنجی هایی به کرات "آنجلینا جولی" در صدر قرار گرفته است. او در سال 2008 گرانترین بازیگر اعلام شد.
فهرست "کشورهای خوشبختی" اعلام شد
خبرگزاری «ریا نووستی»: مجله Forbes فهرست خوشبخت ترین کشورهای جهان را منتشر کرد که در آن دانمارک در صدر قرار دارد و این در حالیست که روسیه کلاً در بین 10 کشور برتر قرار نگرفت. در این فهرست، میزان رضایت از زندگی در بین مردم دانمارک بالاترین سطح در جهان است، همچنین در این کشور مردم به آینده بسیار خوشبین هستند. در بین سه کشور اولی که "زندگی در آنجا خوب است"، فنلاند و هلند نیز دیده می شوند. Forbes معتقد است که بیشترین سطح رضایت از زندگی را مردم کشورهای دموکرات و دارای اقتصاد آزاد و سطح بالای زندگی دارند. همچنین در بین ده "کشور خوشبختی"، ایرلند، سوئد، سوئیس، کانادا، زلاندنو و بلژیک قرار گرفتند. در فهرست یادشده، کشوری که مردم آن کمتر از همه احساس خوشبختی می کنند، چین است. این فهرست بر اساس آمار دریافتی از سازمان های بین المللی و نظرسنجی انجام شده در 140 کشور جهان توسط Gallup World Poll تنظیم شده است.
| روزي که دختر 5 سال و 8 ماهه مادر شد! | ||
لينا مدينا كه 27 سپتامبر 1933 در منطقه آندز كشور پرو (آمريكاي لاتين) به دنيا آمده بود 14 ماه ماه 1939 (در 5 سال و هشت ماهگي) در بيمارستان با عمل سزارين كه توسط دكتر «لوزادا» صورت گرفت يك پسر 2 كيلو و هفتصد گرمي كاملا سالم و طبيعي به دنيا آورد كه نامش را «جراردو» گذاردند. اين نخستين زاييمان از اين دست است که در تاريخ بشر ثبت شده است. خانواده لينا قبلا تصور مي كردند كه در شكم او يك تومور و يا «كيست» است كه هر روز بزرگتر مي شود و او را براي درمان اين تومور به بيمارستان برده بودند كه حاملگي تشخيص داده شد و در وقت معين، وضع حمل انجام شد. |
اعتراف
مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابر این بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه سئوال دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»
رونق گرفتن پديده "تعويض همسر" در ايتاليا

روزنامه اينديپندنت چاپ انگليس در يكي از شمارههاي دو هفته پيش خود طي گزارشي به پديده "تعويض همسر" در ايتاليا پرداخت و از رونق گرفتن چنين پديدهاي در كشورهاي مختلف اروپايي به ويژه ايتاليا خبر داد.
ایندیپندنت در اين گزارش خود به نقل از روزنامه پرتیراژ "لاستامبا" چاپ ایتالیا نوشت: بسیاری از زنان و مردان ایتالیایی که برای گذراندن تعطیلات تابستانی در منطقه زیبای "توسکانا" در مرکز شهر رم پایتخت ایتالیا دعوتنامه دریافت میکنند، ممکن است پیش از پذیرفتن و قبول این دعوت خوب به آن فکر کنند. علت این مسأله آنست که شاید این زن و شوهرها مجبور شوند در مقابل پذیرفتن این دعوت همسر خود را با همسر دیگری عوض کنند. "لاستامبا" اين گزارش را "عريانها در وقت ناهار" ناميد.
در گزارش "لاستامبا" آمده: در هر دوره تعطیلات تابستانی حدود پانصد هزار زن و شوهر در دویست کلوپ شبانه که در سراسر ایتالیا وجود دارد همسران خود را برای برقراری رابطه نامشروع با یکدیگر عوض میکنند. هزار تعویض همسر نیز در اماکنی غیر کلوپها مانند گاراژهای خودرو، سواحل دریایی ویژه و حتی برخی از قبرستانها صورت میگیرد.
در همین راستا یکی از کارکنان یکی از کلوپهای شبانه که مخصوص "تعویض همسر" است در این باره گفت: انواع آدمها به این کلوپها مراجعه میکنند، مانند حسابدار، پزشک، بازیکن فوتبال، سیاستمدار و غیره.
در ادامه گزارش این روزنامه ایتالیایی آمده است: این آمار و ارقام توسط مؤسسه "فیدر " بدست آمده و آمار اعلام شده حدود پانصد هزار است در حالیکه حقیقت بیشتر از این عدد است و گمان میشود حدود دو میلیون باشد.
این مؤسسه میافزاید: آمارها نشان میدهد معدل سن بیشتر مردانی که تبادل همسر میکنند حدود 43 سال و زنان 35 سال است و عمل تبادل همسر فقط در شب صورت نمیگیرد بلکه گاهی اوقات در روز روشن و به ویژه پس از وقت ناهار صورت میگیرد.
حتی برلوسکنی!
نکته تعجب برانگيز اینست که این روزنامه ایتالیایی در گزارش خود اعلام کرده "سیلویو برلوسکنی" نخست وزیر ایتالیا نیز چندی پیش خواستار تعویض همسر خود "فرونیکا" با همتای دانمارکی خود "آندریاس فوج راسموسن" شده بود.
این روزنامه در ادامه نوشته است: "برلوسکنی" در حضور همگان گفت، میخواهم همسرم را به "راسموسن" بدهم زیرا از دیگران خندان تر و شاداب تر است.
ایندیپندنت در ادامه گزارش خود آورده است: پیش بینی میشود این گزارش خشم کشیشان ایتالیایی را برانگیزد و از این کار در موعظههای خود در کلیساها انتقاد کنند.
در پایان گفتنی است "تعویض همسر" که به آن "رابطه دسته جمعی" نیز گفته میشود کاری است که در اروپا و آمریکا به ویژه در جشنهای مخصوص به شدت گسترش یافته است.
25 = 2
125 = 3
625 = 4
? = 5
.
.
.
.
.
.
.
برای مشاهده جواب پائين برويد ...
ولی قبل از آن که جواب را ببینید، دوباره فکر کنید ...
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
پاسخ در ادامه مطلب
ادامه مطلب...
خودكشي يك جوان بخاطر
عشق به سوسانو (هنرپيشه افسانه جومونگ)!

به گزارش كلمه به نقل از پايگاه اطلاعرساني دنانيوز، اين جوان كه پس از تماشاي سريال جومونگ بشدت به سوسانو علاقهمند شده بود و قصد ازدواج با او را داشت، هنگامي كه خانوادهاش را از اين تصميم مطلع كرد، با مخالفت آنها روبهرو شد.
جوان ياسوجي از پدرش خواست تا با فروش گوسفندانش هزينه سفر وي به كشور كره و يافتن سوسانو را تامين كند و زماني كه متوجه شد خانوادهاش حاضر به فروش گوسفندان نيستند، با خوردن قرص اقدام به خودكشي كرد.
به دنبال اين ماجرا، والدين جوان عاشق پيشه او را به بيمارستان منتقل كردند و با تلاش پزشكان، او از مرگ حتمي نجات يافت.
پدر اين جوان در ارتباط با اين موضوع گفت: پسرم تصور ميكرد براحتي ميتواند به كشور كره سفر و با هنرپيشه زن اين سريال ازدواج كند و زماني كه به وي گفتم مبلغ فروش كل گوسفندان كه تمام دارايي من است كمتر از يك ميليون تومان است، او نيز در اقدامي عجيب دست به خودكشي زد و اگر كمي دير به بيمارستان ميرسيد، به طور حتم جان خود را از دست ميداد. آخرين خبرها از وضعيت جسماني جوان ياسوجي حاكي است كه حال وي رو به بهبود است و از مرگ حتمي نجات يافته است.
دروغگوی حرفه ای
افسر راهنمائی یه آقایی رو به علت سرعت غیرمجاز نگه می داره.
افسر-می شه گواهینامه تون رو ببینم؟
راننده-گواهینامه ندارم .بعد از پنجمین تخلفم باطلش کردن.
افسر-میشه کارت ماشینتون رو ببینم؟
-این ماشین من نیست ! من این ماشینو دزدیده ام !!!
-این ماشین دزدیه؟
- آره همینطوره ولی بذار یه کم فکر کنم !فکر کنم وقتی داشتم تفنگم رو می زاشتم تو داشبورد کارت ماشین صاحبش رو دیدم!
-یعنی تو داشبورد یه تفنگ هست؟
- بله .همون تفنگی که باهاش خانم صاحب ماشین رو کشتم و بعدش هم جنازه اش رو گذاشتم تو صندوق عقب .
--یه جسد تو صندوق عقب ماشینه ؟
بله قربان همینطوره!!!
با شنیدن این حرف افسر سریعا با مافوقش (سروان )تماس می گیره.طولی نمی کشه که ماشینهای پلیس ماشین مرد رو محاصره می کنن و سروان برای حل این قضیه پیچیده به پیش مرد می آد.
سروان:-ببخشید آقا میشه گواهینامه تون رو ببینم ؟
مرد:- بله بفرمائید !!
گواهینامه مرد کاملا صحیح بود!
سروان:-این ماشین مال کیه؟
مرد:-مال خودمه جناب سروان .اینم کارتش !
اوراق ماشین درست بود و ماشین مال خود مرد بود!
- میشه خیلی آروم داشبورد رو باز کنی تا ببینم تفنگی تو اون هست یا نه؟
- البته جناب سروان ولی مطمئن باشین که تفنگی اون تو نیست !!
واقعا هم هیچ تفنگی اون تو نبود !
- میشه صندوق عقب رو بزنین بالا .به من گفتن که یه جسد اون تویه !!
- ایرادی نداره
مرد در صندوق عقب رو باز می کنه و صد البته که جسدی اون تو نیست !!!
سروان:- من که سر در نمی آرم .افسری که جلوی شما رو گرفته به من گفت که شما گواهینامه ندارین،این ماشین رو دزدیدین ،تو داشبوردتون یه تفنگ دارین و یه جسد هم تو صندوق عقبتونه !!!
مرد:- عجب !!! ، شرط می بندم که این دروغگو به شما گفته که من تند هم می رفتم.
| اعلام پيدايش ويروس كشنده ديگري شبيه ايدز، و بعدا سکوت! |
|
گزارشهاي منتشره منتهي به 18 آوريل 2005 حكايت از تحقق پيدايش ويروس ديگري شبيه به ايدز در آفريقاي غربي مي کرد كه در يك شهر آنگولا تا آن روز باعث مرگ 210 شده بود. طبق اين گزارشها، اين ويروس نه تنها مانند ايدز از راه انتقال مايعات بدن بيمار، بلكه تماس با پوست او سرايت مي كند و درمان ندارد. اين بيماري ماربورگ (نام شهري در آلمان) ناميده شده بود زيرا در سال 1967 موردي شبيه به آن (تب توام با خونريزي) در آن شهر مشاهده شده بود. همانند ايدز، اين بار هم ميمونها متهم شده بودند كه اين ويروس را به جان انسان انداخته اند!. |
مطبوعات ايتاليا با اشاره به ابراز نارضايتي همسر نخست وزير ايتاليا از رابطه "سيلويو برلوسكوني " با دختران كم سن و سال نوشتند كه وي قصد دارد از نخست وزير ايتاليا جدا شود.

به گزارش فارس به نقل از روزنامه "ديليتلگراف " انگليس، "لاريو ورونيكا "، همسر "سيلويو برلوسكوني "، نخست وزير ايتاليا پس از 19 سال زندگي با همسر خود اعلام كرد كه ديگر نميتواند بودن با مردي كه با دختران كم سن و سال و نابالغ رابطه دارد را تحمل كند.
تصميم لاريو براي جدايي از برلوسكوني پس از مرافعه اين دو پس از حضور نخست وزير ايتاليا در مراسم جشن تولد 18 سالگي يك مدل در ديسكويي در نزديك ناپولي صورت ميگيرد.
لاريو گفت كه سيلويو هرگز براي شركت در جشن تولد فرزندان خود زمان نداشته است.
مطبوعات ايتاليايي اعلام كردند كه لاريو 52 ساله با يك وكيل معروف براي طلاق تماس گرفته و گفته است: من مجبور به اين اقدام (طلاق) شدهام، نميخواهم چيز ديگري بگويم.
بر اساس اين گزارش، همسر برلوسكوني همچنين به دوستان خود گفته است كه قصد دارد از همسرش جدا شود.
برلوسكوني 72 ساله نيز روز گذشته در پاسخ به خبرنگاران در شهر ميلان اعتراف كرد كه زندگي او با همسرش دچار مشكل است.
وي گفت: اين يك امر دردناك شخصي است كه بايد خصوصي باقي بماند و صحبت كردن در اين باره براي من صحيح به نظر نميرسد.
روزنامه "لا استامپا " ايتاليا تيتر "خداحافظ، سيلويو " را در صفحه نخست خود چاپ كرد كه در متن آن مطلب آمده بود: كاملا بديهي است كه واژهاي كه به مدت طولاني تا كنون ناگفته مانده بود -طلاق- ديگر در قلب و ذهن ورونيكا يك تابو نيست.
روزنامه "لا ريپابليكا " عنوان گزارش خود در اين زمينه را "تصميم گرفتهام، ميخواهم طلاق بگيرم " انتخاب كرد.
نخست وزير ايتاليا در ميان سران كشورهاي غربي به معاشرت و رابطه با زنان و دختران مشهور است.
وي سال گذشته براي بازگشت به سمت نخست وزيري در ايتاليا همچنين وعده داد كه چهار نفر از 12 عضو كابينه خود را از ميان زنان انتخاب كند.
جملات زیبا و آموزنده
Three things in life that are never certain.
سه چیز در زندگی پایدار نیستند.
-Dreams
رویاها
-Success
موفقیت ها
-Fortune
شانس
Three things in life that,one gone never come back.
سه چیز در زندگی قابل برگشت نیستند.
-Time
زمان
-Words
کلمات
-Opportunity
موقعیت
Three things in life that can destroy a man/woman.
سه چیز در زندگی انسان را خراب می کنند.
-Alcohl
الکل
-Pride
غرور
-Anger
عصبانیت
Three things that make a man/woman
سه چیز انسانها رو می سازند.
-Hard work
کار سخت
-Sincerity
صدق و صفا
-Commitment
تعهد
Three things in life that are most valuable.
سه چیز د زندگی خیلی با ارزش هستند.
-Love
عشق
-Self-confidence
اعتماد به نفس
-Friends
دوستان
Three things in life that may never be lost.
سه چیز در زندگی هستند که نباید از بین بروند.
-Peace
آرامش
-Hope
امید
-Honesty
صداقت
از قديم گفتند كه يارو عجب چرچيليه ها
اين چرچيل نه تنها شوخ بوده بلکه آدم بسيار حاضر جوابي هم بوده. و البته چيزي هم که واضحه اين بوده که رابطه خوبي با خانمها نداشته و خيلي مايل بوده توي ذوقشون بزنه.
نانسى آستور (اولين زنى که در تاريخ انگلستان به مجلس عوام بريتانياى کبير راه يافته و اين موفقيت را در پى سختکوشى و جسارتهايش بدست آورده بود) روزى از فرط عصبانيت به وينستون چرچيل (نخست وزير پرآوازه وقت انگلستان ) رو کرد و گفت: من اگر همسر شما بودم توى قهوهتان زهر مىريختم.
چرچيل (با خونسردى تمام و نگاهى تحقير آميز): من هم اگـر شوهر شما بودم مىخوردمش!
-----------------------------------------------
در مجلس عيش حکومتى، وقتى چرچيل حسابى مست کرده بود؛ يکى ار حضار، که خبرنگار هم بود، از روى حس کنجکاوى حرفه ايش (فضولى براى سوژه تراشى) پيش او رفت که حالا ديگه حسابى پاتيل پاتيل شده بود، و در حالى که چرچيل سرش رو پايين انداخته بود و در عالم مستى چيزهاى نامفهومى زير لب زمزمه مىکرد و مىخنديد؛ گفت: آقاى چرچيل! (چرچيل سرش را بلند نکرد). بلندتر تکرار کرد: آقـاى چرچيل (خبرى از توجه چرچيل نبود)
(در شرايطى که صداش توجه دور و برىها رو جلب کرده بود، براى اينکه بيشتر ضايع نشه بلافاصله سرش رو بالا گرفت و ادامه داد) شما مست هستيد، شما خيلى مست هستيد، شما بى اندازه مست هستيد، شما به طور وحشتناکى مست هستيد!
چرچيل سرش رو بلند کرد در حاليکه چشمهاش سرخ رنگ شده بودن و کشـــدار حرف مىزد) به چشمهاى خبرنگار خيره شد و گفت:
خانم …. (براى حفظ شئونات بخوانيد محترم!) شما زشت هستيد، شما خيلى زشت هستيد، شما بى اندازه زشت هستيد، شما به طور وحشتناکى زشت هستيد! مستى من تا فردا صبح مىپره، مىخوام ببينم تو چه غلطى مىکنى ..!
طالبان در شمال غرب پاكستان زندگي مردم را محدود كرده و ممنوعيت خروج زنان بدون حجاب طالباني، الزامي بودن ريش براي مردان و حرام بودن استفاده از راديو و تلويزيون را به قانون تبديل كردهاند.

شبه نظاميان طالبان به محض موافقت مشروط دولت پاكستان با واگذاري اداره سوات به آنها، قوانين خود را اجرا كرده و لايحه عدل شريعت را بر مردم آن منطقه اعمال كردند.
پس از گذشت چند روز خواستار راه اندازي دادگاههاي موسوم به شرعي و اجراي اسلام طالبان يا "طالبانيسم " در سراسر بخش " ملا كند " در "دره سوات " شدند و رهبر طالبان سوات نيز نظام پاكستان را كفر و دادگاههاي اين كشور را نيز بتخانه توصيف كرد و دستور داد كه هر فردي از دستورات و قوانين طالبان پيوري نكند، كشته خواهد شد.
در همين راستا " صوفي محمد " رهبر جنبش تحريك دستور داد كه نبايد هيچ زني بدون حجاب طالباني از خانه خود خارج شود و هيچ جواني (مردها) حق ندارد بدون ريش در ميان مردم ظاهر شود.
وي همچنين تأكيد كرد كه طالبان موسيقي را اصلاً حرام ميدانند و در سراسر منطقه استفاده از راديو و ضبط و تلويزيون براي گوش دادن موسيقي ممنوع است.
صبح امروز(چهار شنبه) نيز "رحمان ملك " مشاور وزارت كشور پاكستان فتواي جديد "صوفي محمد " رهبر جنبش تحريك در دره سوات را شديداً مورد انتقاد قرار داد و گفت: چند نفر كم سواد نميتوانند "قانون اساسي پاكستان " را مخالف اسلام توصيف كنند در حاليكه همين قانون اساسي ضامن سلامت كشور و براي همه اقشار مردم اين كشور مورد قبول و محترم است.
وي به صراحت گفت: اگر طالبان طبق " توافقنامه سوات " عمل نكردند دولت مجبور خواهد شد كه اقدام لازم را انجام دهد.
ساير احزاب اسلامي مانند حزب نواز شريف شاخه نواز، جنبش ملي متحده، جماعت اسلامي پاكستان و سازمان دانشجويان اماميه نيز به اقدامات خودسرانه طالبان سوات اعتراض و خواهان رسيدگي فوري به وضعيت غير قابل تحمل مردم در اين مناطق شده اند.
پول مي تونه ....... !!!!
پول میتونه سرگرمی رو بخره اما نه شادی رو.
Money can buy an amusement, but not happiness
پول میتونه رختخواب رو بخره اما نه خواب رو.
Money can buy a bed, but not sleep
پول میتونه غذا رو بخره اما نه اشتها رو.
Money can buy a food, but not appetite
پول میتونه دارو رو بخره اما نه سلامتی رو.
Money can buy a medicine, but not health
پول میتونه وسیله آرایش بخره اما نه زیبایی رو.
Money can buy cosmetic, but not beauty
پول میتونه خدمتکار بخره اما نه دوست رو.
Money can buy a servant, but not friend
پول میتونه پست(مقام)رو بخره اما نه بزرگی رو.
Money can buy a position, but not greatness
پول میتونه نوکری رو بخره اما نه وفاداری رو.
Money can buy a service, but not loyalty
پول میتونه قدرت رو بخره اما نه اعتبار رو.
Money can buy a power,but not authority
پادشاه 80 ساله عربستان 235 زن دارد

خانواده سلطنتي عربستان 77 سال است كه بر اين كشور نفت خيز حكمراني مي كند، تشديد بيماري وليعهد اين كشور موجب آن شده كه در آينده عربستان شاهد نزاع و كشمكش در ميان خاندان سلطنتي براي كسب قدرت باشد.
عبدالعزيز در مدت حيات خود به منظور تحكيم قدرت خويش از طريق ايجاد پيوند خانوادگي با قبايل مختلف كشور، به روايتي با 235 زن ازدواج كرد كه حاصل آن دست كم 43 پسر و بيش از 50 دختر بود و در نتيجه اكنون شمار اعضاي خاندان سلطنتي 20 تا 30 هزار نفر بر آورد ميشود که می تواند کش مکش های بزرگی بر سر ارث میراث عبدالعزيز بوجود آورد
:: زنان عربستان
مسئله برابری حقوق زن و مرد در کشور "عربستان" یکی از مسائلی است که در سال های اخیر توجه رسانه های بین المللی را به خود جلب کرده و باعث شده تا گزارش های زیادی از وضعیت زنان این کشور منتشر شود. بویژه با رشد دسترسی به اینترنت، اکنون زنان عربستانی دنیای متفاوت از جامعه بسته و سنتی خود مشاهده میکنند. همین مسئله باعث شده تا مسئله "حق رای" و "اعطای حق رانندگی" به یکی از چالش های اساسی مسئله حقوق زنان در عربستان تبدیل شود. در سال جاری "کمیته حذف تبعیض علیه زنان سازمان ملل متحد" گزارشی را منتشر کرد.
در آن گزارش از دولت عربستان خواسته شده تا هرچه سریعتر به مسئله قیمومیت مردان در این کشور خاتمه دهد و در راه برابری حقوق زنان و مردان بکوشد. این در حالی است که عربستان در سال ۲۰۰۰ به معاهده بین المللی حذف تبعیض علیه زنان پیوسته و "سازمان ملل" برای بررسی وضعیت زنان در این کشور هر ساله نمایندگانی به این کشور میفرستد.
با این همه به نظر می رسد که زنان عربستانی با مشکلات بسیاری برای رفع تبعیض و حقوق برابر با مردان رو به رو هستند. چرا که جامعه عربستان همچنان یک نظام طایفه ای و متکی به ثروتمندان و سرمایه دارانی از جنس مذکر است. به همین دلیل تفاوت چندانی بین شهرهای "مدینه" و "مکه" با دیگر شهرهای عربستان نظیر "طائف"، "جده"، "ظهران" و "ریاض" مشاهده نمیشود و در همه این شهرها وضعیت حقوق زنان و برابری جنسیتی بر طبق گزارش سازمان ملل متحد در سطح نازلی قرار دارد.
:: سیاه، رنگی که زنان عربستانی با آن بزرگ می شوند
زنان یکسره سیاه پوشند، درگرمای هوای عربستان از فرق سر تا انگشتان پا در چادرهایی سیاه رنگ پیچیده شده اند. چادرهای عربی یکسره و آستین دار است. بنابراین هنگامی که زن عرب این چادر را به تن می کند تنها چشمان سرمه کشیده اش از زیر چادر سیاه پیدا می شود. تازه همان یک جفت چشم با سه نوع لایه روبنده پنهان می شود. یک لایه از این روبنده، توری نازکی است. لایه بعدی پارچه نخی نازک است و لایه سوم پارچه ای ضخیم است. هر کدام از این لایه های روبنده در جایی کاربرد دارد.
در فروشگاه ها زنانی را می بینید که روبنده خود را بالا زده اند و مشغول خرید پارچه های زربافت توری هستند. در برخی فروشگاه ها نیز زنان با لایه سوم که ضخیم ترین روبنده است، صورت خود را پنهان کرده اند و مشغول خرید لباس های كوتاه و بدن نما هستند. لباس های نازک و بدن نما، دامن هایی کوتاه و براق که پنداری مورد پسند شوهرانشان است. بهترین تفریح زنان عربستانی پرسه زدن در فروشگاه های لباس و زیورآلات است که اغلب تا ساعت ده شب باز هستند. این فروشگاه ها البته کیفیت های مختلفی از منسوجات را عرض می کنند.
فروشگاه های ارزان قیمت که انواع فراوان پوشاک و وسایل مختلف در آن ها یافت میشوند به "مال" مشهور است و بیشتر ایرانیان طالب آن هستند. اما فروشگاه هایی گرانقیمت نیز وجود دارند که بیشتر برندهای مشهور جهانی هستند و آخرین مدل از کیف، کفش، دامن و لباس های مهمانی را عرضه میکنند. در بیرون این فروشگاه ها، آخرین مدل از اتومبیل های روز جهان پارک شده و یک مرد درون آن نشسته و منتظر یک زن یا چند زنی است که برای خرید به فروشگاه رفته است. چرا که هیچ زنی اجازه ندارد به تنهایی برای خرید به بیرون منزل برود و حتماً باید یک پسر بالغ همراهشان باشد.
به طور معمول خانواده های متمول عرب برای زنان خود فردی فیلپینی یا پاکستانی را اجاره می کنند که در خدمت خانم یا دختران منزل باشد و با او برای خرید و یا کارهای شخصی بیرون برود. البته مردان عربستانی اغلب علاقه چندانی به خرید همراه همسر یا اعضای مونث خانواده خود ندارد. اگر هم با زنان خود به فروشگاه بیایند، اجازه اظهار نظر به او نمی دهند و با زن در مورد خرید لباس صحبت نمی کنند.
حتی ممکن است پدرخانواده برای دخترش لباسی را در حضور مادر خانواده انتخاب و خریداری کند و در تمام زمان خرید، زن دخالتی در سلیقه همسرش نکند. مردان عربستانی گاهی با تعجب و گاهی با غیظ و اخم به مردان ایرانی در حال خرید نگاه می کنند. آنجا که پیرزن دهاتی ایرانی در حال چانه زدن با فروشنده است و همسر پیر او کنارش ایستاده و به پول های مچاله شده در دستانش نگاه می کند.
در بزرگ ترین فروشگاه های مدینه و مکه که حتی لباس های مارک دار جهانی عرضه می کنند، غیبت یک عنصر لازم برای هر فروشگاهی توی ذوق می زند. آیینه در فروشگاه ها دیده نمی شود. فروشنده پاکستانی استفاده از آیینه را حرام می داند و می گوید که اگر فروشگاهی آیینه نصب کند با مجازات هایی سخت از سوی "وزارت امربه معروف و نهی از منکر" رو به رو خواهد شد. بدین ترتیب هیچ فروشگاهی جایی به نام "اتاق پرو" و یا "تعویض لباس" ندارد.
فرقی ندارد که کسی می خواهد شلوار بخرد یا یک لباس شب، باید لباس را بخرد و آن را در خانه بپوشد و در صورتی که اندازه نبود می تواند آن را پس بیاورد و پول خود را دریافت کند.
:: زنان در عربستان
در عین حال در سال های اخیر فرهنگ خوردن "فست فود" و تفریحات آخر هفته در عربستان رواج پیدا کرده است. مراکز خرید بسیاری ساخته شده اند که در آن ها همراه فروشگاه های مختلف عطرفروشی، زیورآلات و منسوجات، رستوران های "فست فود" نیز وجود دارد و ساندویچ های مختلف را عرضه می کنند. شب های جمعه این مراکز مملو از خانواده های پرجمعیت عرب میشود. یک مرد به همراه شش تا هفت کودک خردسال و چند خانم عرب که از پشت روبنده نمی توان به درستی تشخصی داد که این ها زن های او هستند یا دختران او؟
:: صدای خنده زنان نمی آید
زن در جامعه عربستان حضور موثری ندارد. نه صدای حرف زدن زنان به گوش می رسد و نه صدای خنده آنان. در سال های اخیر اجازه استخدام زنان در مراکز مختلف از جمله مشاغل دولتی صادر شده اما هیچ یک از فروشنده های فروشگاه ها زن نیستند و کار کردن زنان در فروشگاه ها که خصوصی محسوب می شوند امری غیر قانونی است. حتی فروشگاه هایی که لباس زیر زنانه می فروشند، نیز دارای فروشندگان مرد هستند. البته فروشندگان زن دوره گرد در اطراف "مسجدالنبی" و "مسجدالحرام" حضور دارند که به طور غیرقانونی به کار مشغولند، اما بیشتر آن ها عرب نیستند و زنان مهاجر آفریقایی هستند.
در عربستان به ندرت می توان دختر و پسر عرب را دید که کنار هم راه می روند و یا به مراکز خرید میروند. "مطاوا" یا پلیس مذهبی در همه جا حضور دارند و اگر دختر و پسری که نامحرم محسوب میشوند، قصد معاشرت با یکدیگر را داشته باشند به سختی مجازات می شوند. حتی زوج های جوان که مشکل شرعی نیز ندارند، در مکان های عمومی کمتر با یکدیگر حاضر می شوند.
در عربستان خانواده بدون فرزند و چندین زن معنی ندارد و در عرف رایج، خانواده هنگامی شکل می گیرد که از یک اتومبیل شاسی بلند یک مرد با عبای سفید عربی به همراه زنان سیاه پوش و بچه های کوچک خارج شوند. چنین تصویری شمای کلی یک جامعه سنتی عرب است.
:: در حسرت راندن اتومبیل
در عربستان زنان بر اساس فتوای مقامات مذهبی اجازه رانندگی ندارند. شماری از زنان این کشور در سال ۱۹۹۰ با نادیده گرفتن این ممنوعیت اقدام به رانندگی در سطح شهر "ریاض" کردند که بلافاصله توسط پلیس دستگیر شدند.
در سال های اخیر زنان عربستان در نامهای به پادشاه عربستان خواهان لغو این قانون شدهاند. "وجیهه الهویدار" زن عربی که در شهر "ظهران" در شرق عربستان زندگی می کند، به مناسبت هشت مارس (روز جهانی زن) فیلم ویدیوی از رانندگی خود تهیه و در YouTube گذاشت، اقدام او با واکنش های اعتراض آمیز مقامات مذهبی عربستان رو به رو شد. نمایندگان مجلس عربستان نیز در طرحی خواستار اعطای حق رانندگی به زنان شده اند، كه البته جدیدا موافقت دولت عربستان جهت رانندگی زنان كسب شده كه شرایط عجیبی جهت اخذ گواهینامه در آن ذكر شده است.
:: شرایط اخذ گواهینامه رانندگی زنان در عربستان
بالاخره و بعد از مدتها بحث و جدل، با رانندگی زنان در عربستان موافقت شد. بدینصورت كه مجلس شورای عربستان با رعایت شرایط خاصی به زنان عربستانی این اجازه را داده است كه این شرایط عبارتند از:
الف: شرائط عمومی
1. زن راننده حداقل 30 سال سن داشته باشد
2. ولی زن (شوهر یا پدرش) با رانندگی او رسما موافقت كنند
3. گرفتن گواهینامه از مركز آموزش رانندگی مخصوص زنان
4. لباس زن راننده باید بدون هیچگونه زینت باشد
5. اجازه رانندگی زنان فقط شامل نواحی داخل شهر است و در بیرون شهر و حتی روستاها و حومه شهر اعتبار ندارد مگر اینكه یكی از محارم همراه او باشد
6. زنان تنها از روز شنبه تا چهارشنبه، و از ساعت 7 صبح تا 8 شب اجازه رانندگی دارند. روزهای پنج شنبه و جمعه از ساعت 12 ظهر تا 8 شب
7. زن راننده حتما باید همراه خود تلفن داشته باشد تا در مواقع ضروری استفاده كند
8. تماس با مركز رانندگی زنان هنگام بروز هرگونه مشكل مزاحمت یا خرابی اتومبیل
9. پرداخت مبلغ مشخصی به مركز رانندگی زنان جهت هزینه نعمیرات و گواهینامه
ب: دستورالعملهای اجرایی مسئولان
1. ایجاد بخش راهنمایی و رانندگی زنان ویژه رسیدگی به مزاحمتها و تعدی به رانندگان زن و پاسخ به تماسها
2. ایجاد یك خط تلفن رایگان برای تماسهای مربوطه
3. ایجاد مراكزی در داخل هر شهر برای بخش رانندگی زنان و با نظارت مقامات دینی
4. تاسیس شركتهای متخصص برای خدمات مربوط و فرهنگ سازی برای زنان راننده
5. تمدید سالانه گواهینامه زنان و اخذ مبلغ معین برای هر سال
6. ماموران راهنمایی و رانندگی مطلقا حق صحبت با رانندگان زن را ندارند و در صورت بروز تخلف باید با مركز رانندگی زنان تماس بگیرند تا آنها با راننده زن صحبت و احیانا برخورد كنند
7. برخورد شدید و تعقیب قانونی كسانی كه این قوانین را جدی نگیرند. چرا كه تمسخر این قوانین شوخی با امنیت نظام و هتك حرمت نوامیس است
ج:جرائم متخلفان
الف: عمومی :
1. كسانیكه به هر دلیل با راننده زن صحبت كنند به حبس حداقل یك ماه همراه با جریمه مالی محكوم خواهند شد
2. كسانی كه سعی در تحریك زنان راننده و اذیت كردن آنها در هنگام رانندگی از قبیل خارج كردن از جاده و ... نمایند به حبس حداقل 12 ماه همراه با جریمه مالی محكوم خواهند شد
3. كسی كه راه را بر رانندگان زن ببند به حبس به مدت یك روز همراه با جریمه مالی محكوم خواهند شد
ب: جرائم راننده : ( در صورت انجام هرگونه عمل مخالف با آداب و سنن و شرع از سوی رانندگان زن)
1. بار اول گواهینامه به مدت 6 ماه توقیف می شود و جریمه بین 500 تا 1000 ریال محكوم می گردد و همچنین تعهدی مبنی بر عدم تكرار تخلف از او اخذ خواهد شد
2. اطلاع رسمی به ولی زن از طریق هیات امر به معروف و نهی از منكر
قصد دارم ضربالمثلهایی را كه با یكی از حروف الفبا شروع میشود، برایتان شرح دهم و معنایش را تفسیر كنم، آنچنان كه روحتان شاد شود.
آب كه از سر گذشت، چه یك وجب چه صد وجب
یعنی شما یك روزی (روزش مهم نیست) میروی در یك انتخاباتی به یك نفری یك رأیی میدهی. بعد به هر حال یك نفر دیگر رأی میآورد، دیگر هی غر نزن كه چرا فلان كس شد وزیر مثلاً علوم یا مثلاً چرا وزیر آموزش و پرورش در برابر سؤالهای موهن واكنش مناسب نشان نداد یا چرا وزیر كشور یه چوپان بی سواده یا چرا مسكن قیمتش چند برابر شد یا چرا سیبزمینی... این حرفها را ول كن، به قول معروف آب كه از سر گذشت، چه یك وجب چه صد وجب. خوب فهمیدین معنی این ضربالمثل رو؟
آب به آب شدن
این ضربالمثل میتواند معانی بدی هم داشته باشد كه ما با آن كاری نداریم! اما قبول كنید كه برای هر چیزی اگر كوشش كنیم، میتوانیم معانی خوبی هم پیدا كنیم. ما البته مدتها گشتیم و راستش یك معنی قابل چاپ پیدا نكردیم. خوشحال میشویم اگر شما پیدا كردید برای ما بفرستید!
آب كه سر بالا بره قورباغه ابوعطا میخونه
یك روز در ولایتی دوردست در حدود 123 سال پیش یك اتفاقاتی افتاد كه اوضاع كلاً عوض شد و به هم ریخت و وضعیت به گونهای شد كه علمای جامعهشناسی به آن میگویند: «كی به كیه». در چنین شرایطی كه طبق گفته آگاهان و براساس آمار مندرج در نشریات آن زمان هیچ سگی صاحبش را شناسایی نمیكرد، یك عده كه تا دیروز در محله پشمكفروشیها یخمك تبلیغ میكردند، شدند رئیس دایره حمل و نقل برون دهِ شركتهای آفتزدایی و حومه، و مجال اظهارنظرهای عجیب پیدا كردند، طوری كه عقل كن فیكون میشد بدفرم. حكما سه شب و سه روز فكر كردند و به جای آنكه آن وضعیت را چاره كنند، برایش ضربالمثل درست كردند!
آسته برو آسته بیا كه گربه شاخت نزنه
الاغ، طنز ننویس! با این اوضاع و احوال دیوانهای طنز مینویسی؟! یعنی اینكه با ملاحظه حركت كن تا مشكلی از هیچ جهت برایت پیش نیاید. گویا در قدیم گاوها خیلی سرشان شلوغ بوده و گربهها به جایشان به مردم شاخ میزدهاند. حالا اینكه این وظیفه طی چه فرایندی به گربهها محول شده بوده خیلی مشخص نیست. راستش مهم هم نیست، چرا كه مهمتر از آن شیوه حركت است. پیام اخلاقی این ضربالمثل این است كه داداش من مواظب خودت باش، از ما گفتن بود!
آمد زیر ابروش رو برداره، چشمش رو كور كرد
شهین دست طلا! گویا این كار را یك خانمی كه آرایشگر قابلی بوده و عروس هم درست میكرده دو میلیون تومن، مانیكور پدیكورش هم حرف نداشته، تهِ شینیون بوده، هایلایت میكرده بیست، حتی بنا به بعضی روایات معروف بوده به شمسی پنكیك، انجام داده و به كسی كه زیر دستش نشسته بوده صدمات جبرانناپذیری زده. البته معنی و محتوای این ضربالمثل خیلی به مرغوبیت ریمل یا انواع رژلب مربوط نمیشود و قطعاً به چیزهای دیگری مربوط است، اما اینكه چرا ما فقط به همین بخش گیر دادهایم معلوم نیست!
آش نخورده و دهن سوخته
ساده معنی كنم یعنی اینكه شما به یك مهمانی دعوت میشوید، بعد با دوستان راهی میشوید، دم در منزلی كه مهمانی در آنجا برپاست (چه جور هم برپاست!) متوجه میشوید كه آنجا برای شما مناسب نیست، چرا كه همه به آقایی شما نیستند و حتی احتمالاً چند فقره خانم هم در مهمانی هستند كه شاید پوشش آنها خیلی معقول هم نباشد و شایدتر حركاتشان هم به شكل موزون یا ناموزون زیاد باشد و ... (بقیه توضیح با خودتان) خب شما داخل نمیشوید (مثلاً) و همان دم در میخواهید برگردید كه میریزند و همه از جمله شما را كه اصلاً نرفتهاید میگیرند، خب اگر به آن حالت آش نخورده و دهن سوخته نمیگویند، پس چه میگویند؟!
آب دست یزید افتادن
امروزیاش میشود اینكه كارت سهمیهبندی بنزینت بیفتد دست كسی كه با تو میانه خوبی ندارد. خلاصه وضعیت خوبی نیست و سخت است كه آدم در مورد یك وضعیت توضیح بدهد. مثل صفحه طنزی میماند كه افتاده باشد زیردست مدیرمسئول! میفهمید كه؟!
آنقدر بایست كه زیرپایت علف سبز شود
دیروز یك مرد 50 ساله در حالی كه فریاد میزد من شش ماه است كه بیكار شدهام، خودش را زیر چرخهای مترو انداخت و مرد. سیبزمینی امسال به كیلویی 1500 تومن رسید. گرانی میوه بیداد میكند. مسكن وضعیت فاجعهباری دارد... حالا تو منتظری تا وضع اقتصادی خوب شود؟ پس آنقدر بایست تا زیر پایت علف سبز شود. شیرفهم شد؟!
آن ممه را لولو برد
بله، خب، البته... ای بیادبها! منظور آن نیست، منظور این است كه ... نه، خب چرا به ماجرا به آن شكل نگاه میكنید... از «ماجرا» منظور بدی نداشتم. اصلاً بگذارید یك جور دیگر مطرح كنیم. معنای واقعی این ضربالمثل این است كه آن عضو شیردهی را انسانهای كریه و خوفناكی با خود به نقطه نامعلومی منتقل كردهاند. از كسانی كه از نامبرده اطلاعی دارند خواهش میكنیم ما را مطلع سازند و جمعی را از نگرانی رهایی بخشند.
بطری حامل پیام، به خشكی رسید ::
| به گزارش ایسنا ، "دارین وینكلر" ـ یكی از سكنه منطقه "اسپوكین" در واشنگتن است. وی به رسانههای دولتی آمریكا یادآور شد: در حال قدم زدن در كنار رودخانه منطقه بودم كه پایم به یك شی كه در زیر شنهای ساحل رودخانه مخفی بود، برخورد كرد. پس از كنار زدن شنها، یك بطری حاوی یك برگه را یافتم و بعد از آن بطری را به پلیس محلی تحویل دادم. سخنگوی پلیس ملی نیز در گفتگو با رسانههای آمریكا اعلام كرد: در بررسیهای اولیه مشخص شد این بطری و پیام داخل آن متعلق به 96 سال پیش یا به عبارتی بیش از 9 دهه قبل بوده و نویسنده آن "امت پرنسل" ، از یابنده خواسته تا پس از خواندن پیام، برایش از طریق همین بطری یادداشتی ارسال كند. علاوه بر این، پلیس در استعلام هویت نویسنده این پیام اعلام كرد كه این مرد در سن 85 سالگی و در سیزدهم ماه مه سال 1978 میلادی جان باخته است |
شاید شما هم علاقه داشته باشید به روش های مختلف خودتان یا دوستانتان را مورد روانشناسی قرار دهید البته با توجه به هر نوع روانشناسی نتایج مشابهی را نیز كسب خواهید كرد كه معمولا دور از واقعیت نخواهد بود. مانند رنگی است که نوع آن و زیبایی اش برای افراد مختلف متفاوت است. به مثال زیر توجه کنید :
فرض میکنیم که شما متولد 12 خرداد 1368 هستید. خرداد، ماه سوم (3) سال است پس :
ابتدا :
1383=1368+3+12
و سپس :
15=3+8+3+1
و در پایان :
6=5+1
شماره تولد بدست آمده " 6 " است.
اکنون می توانید مشخصات آنچه را که مربوط به این شماره است را بشرح موارد زیر با شخصیت خود یا دوست مورد نظرتان مطابقت دهید.
1- خالق و مبتکر :
"یک" ها پایه و اساس زندگی هستند. همیشه عقاید جدید و بدیع دارند و این حالت در آنها طبیعی است. همیشه دوست دارند تمامی کارها و مسائل بر حول محوری که آنها می گویند و تعیین می کنند در گردش باشد و چون مبتکر هستند گاهی خود خواه می شوند. با این حال "یک" ها بشدت صادق و وفادارند و به خوبی مهارتهای سیاسی را یاد میگیرند. همیشه دوست دارند حرف اول را بزنند و غالبا رهبر و فرمانده هستند، چون عاشق این هستند که "بهترین" باشند. در استخدام خود بودن و برای خود کار کردن بزرگترین کمک به آنهاست ولی باید یاد بگیرند عقاید دیگران ممکن است بهتر باشد و باید با رویی باز آنها را نیز بشنوند.
2- پیام آور صلح :
"دو" ها سیاستمدار به دنیا می آیند! از نیاز دیگران خبر دارند و غالبا پیش از دیگران به آنها فکر می کنند. اصلا تنهایی را دوست ندارند. دوستی و همراهی با دیگران برایشان بسیار مهم است و می تواند آنها را به موفقیت در زندگی رهنمون سازد. اما از طرف دیگر، چنانچه در دوستی با کسی احساس ناراحتی کنند ترجیح می دهند تنها باشند. از آنجایی که ذاتا خجالتی هستند باید در تقویت اعتماد به نفس خود تلاش کنند و با استفاده از لحظه ها و فرصت ها آنها را از دست ندهند.
3- قلب تپنده زندگی :
"سه" ها ایده آلیست هستند، بسیار فعال، اجتماعی، جذاب، رمانتیک و بسیار بردبار و پر تحمل. خیلی کارها را با هم شروع می کنند اما همه آنها را پیگیری نمی کنند. دوست دارند که دیگران شاد باشند و برای این کار تمام تلاش خود را به کار می گیرند. بسیار محبوب، اجتماعی و ایده آلیست هستند اما باید یاد بگیرند که دنیا را از دید واقعگرایایه تری هم ببینند.
4- محافظه کار :
"چهار" ها بسیار حساس و سنتی هستند. آنها عاشق کارهای روزمره، روتین و پیرو نظم و انضباط هستند و تنها زمانی وارد عمل می شوند که دقیقا بدانند چه کاری باید انجام دهند. به سختی کار و تلاش می کنند. عاشق طبیعت و محیط خارج از خانه هستند. بسیار مقاوم و با پشتکار هستند. اما باید یاد بگیرند که انعطاف پذیری بیشتری داشته و با خود مهربانتر باشند.
5- ناهماهنگ با جماعت :
"پنج" ها جهانگرد هستند و کنجکاوی ذاتی، خطر پذیری و اشتیاق سیری ناپذیر آنها به جهان هستی و دیدن محیط اطراف خود، غالبا برایشان درد سر ساز می شود. آنها عاشق تنوع هستند و دوست ندارند مانند درخت در یک جا ثابت بمانند. تمام دنیا مدرسه آنهاست و در هر موقعیتی به دنبال یادگیری هستند. سوالات آنها هرگز تمام نمی شود. آنها به خوبی یاد گرفته اند که قبل از اقدام به عمل، تمامی جوانب کار را سنجیده و مطمئن شوند که پیش از نتیجه گیری، تمامی حقایق را مد نظر قرار داده اند.
6- رمانتیک و احساساتی :
"شش" ها ایده آلیست هستند و زمانی خوشحال می شوند که احساس مفید بودن کنند. یک رابطه خانوادگی بسیار محکم برای آنها از اهمیت ویژه ای برخوردار است. اعمالشان بر تصمیم گیری هایشان موثر است و آنها حس غریب برای مراقبت از دیگران و کمک به آنها دارند. بسیار وفادار و صادق بوده و معلمان بزرگی می شوند. عاشق هنر و موسیقی هستند. دوستانی صادق و در دوستی ثابت قدم هستند."شش" ها باید بین چیزهایی که می توانند آنها را تغییر دهند و چیزهایی که نمی توانند، تفاوت قائل شوند.
7- عاقل و خردمند :
"هفت" ها همواره جستجو گر هستند. آنها همیشه به دنبال اطلاعات پنهان و مخفی بوده و به سختی اطلاعات به دست آمده را با ارزش حقیقی آن می پذیرند. احساسات هیچ ارتباطی با تصمیم گیری های آنها ندارد. با اینکه در مورد همه چیز در زندگی سوال می کنند اما دوست ندارند مورد پرسش واقع شوند و هیچگاه کاری را ابتدا به ساکن با سرعت شروع نمی کنند و شعار آنها این است که به آرامی می توان مسابقه را برد. آنها فیلسوفهای آینده هستند؛ طالبان علم که به هر چه می خواهند می رسند و سوال بی جوابی ندارند. مرموز هستند و در دنیای خودشان زندگی می کنند و باید یاد بگیرند در این دنیا چه چیزی قابل قبول است و چه چیزی نه!
8- آدم کله گنده :
"هشت" ها حلال مشکلات هستند. اساسی و حرفه ای سراغ مشکل رفته و آن را حل می کنند. قضاوتی درست دارند و بسیار مصمم هستند و طرحها و نقشه های بزرگی دارند و دوست دارند زندگی خوبی داشته باشند. مسؤلیت افراد را بر عهده می گیرند و مردم را با هدف خاص خود می بینند. با شرایط ویژه ای این امکان را به وجود می آورند که دیگران همیشه آنها را رئیس ببینند.
9- اجرا کننده و بازیگر :
"نه" ها ذاتا هنرمند هستند. بسیار دلسوز دیگران و بخشنده بوده و آخرین پول جیب خود را نیز برای کمک به دیگران خرج میکنند. با جذابیت ذاتی شان اصلا در دوست یابی مشکلی ندارند و هیچ كـس برای آنها فرد غریبه ای به حساب نمی آید. در حالات مختلف شخصیت های متفاوتی از خود بروز می دهند و برای افرادی که اطرافشان هستند شناخت این افراد کمی دشوار به نظر می رسد . آنها شبیه بازیگرانی هستند که در موقعیت های مختلف رفتارهای متفاوتی نشان می دهند. افرادی خوش شانس هستند اما خیلی وقتها از آینده خود بیمناک و نسبت به آن هراسان هستند. آنها برای موفقیت باید به یک دوستی و عشق دو جانبه که می تواند مکملشان در زندگی باشد دست یابند.
رنگ سال 1388
از سال 2000 به بعد پنتون هر سال رنگ اصلی سال را اعلام میکند
پنتون رنگ گل درخت ابریشم که رنگ زرد گرم و جذابی است و امیدواری و اطمینانآفرینی تغییر فصل را مجسم می کند، به عنوان رنگ سال 2009 معرفی کرد

استفاده از ادرار گاو به عنوان يك نوشيدني جديد جايگزين كوكاكولا::
اين يك نوشيدني با طعمي واقعي است، يك نوشيدني جديد كه از ادرار گاو توليد شده است.
مخترعان هندي براي ساختن اين معجون، ماهها زمان صرف كردهاند. معجوني كه ادعا كردهاند بوي بد نميدهد، طعم بسيار دل نشيني دارد و بسيار سالم است.
اين نوشيدني توسط دپارتمان حفاظت از گاو وابسته به سازمان RSS و در يكي از چهار شهر مقدس اطراف رود گنگ ساخته شده است.
اين كه اينجنبش ملي گراي هندو چگونه توانسته است با استفاده از فضولات چنين كاري انجام دهد، يك معماست.
اسم نوشيدني را با كمي حجب و حيا، گا جاي گذاشتهاند كه در زبان سنسكريت به معناي آب گاو است و مراحل نهايي خود را طي ميكند.
اين نوشيدني در حال حاضر مراحل آزمايش خود را ميگذراند و تا انتهاي سال [هندي] عرضه خواهد شد.
ام پراكاش (Om Prakash)، رييس دپارتمان ميگويد: نگران نباشيد! اين محصول، بوي ادرار نميدهد و طعمي دل پذير دارد.
او ادامه ميدهد: نقطهي فروشِ منحصر به فرد اين محصول، سالم بودنش است. اين نوشيدني، بر خلاف نوشيدنيهاي گاز دار، هيچ نوع مادهي سمي ندارد.
به گفتهي رييس دپارتمان، نوشيدني جديد، ارزان خواهد بود و ميتواند رقيب خوبي براي كمپاني كوكاكولا باشد، كه در هند زياد طرفدار دارد.
ما رقيب خوبي براي آنها [كوكا كولا] خواهيم بود، چرا كه نوشيدني ما براي بشر سودمند است. ما همچنين ميتوانيم به صادرات اين نوشيدني فكر كنيم.
گا جاي از تركيب ادرار گاو و داروهاي گياهي به دست ميآيد.
RSS كه در سال 1925 تاسيس شده است، ادعا ميكند كه بزرگترين جامعهي ملي گراي هند با بيش از 8 ميليون عضو است.
هدف اين سازمان، از ميان برداشتن نفوذ خارجيها در هند و ترويج ايدئولوژي هندو است.
گاو براي هندوها مقدس است و سازمان مورد نظر از چندي قبل اين عقيده را ترويج داده است كه ادرار اين حيوان، شفايي است براي همهي بيماريها - از بيماري كبد گرفته تا سرطان.
كشتن حيوانات در اكثر مناطق هند غير قانوني است، اين در حالي است كه فضولات آنها اغلب در مراسمي خاص توسط مردم طبقهي پايين براي سلامتي خورده ميشود.
استاد جواب داد: بله حتما. در غير اينصورت نميتوانستم يك استاد باشم. دانشجو ادامه داد: بسيار خوب، من مايلم از شما يك سوال بپرسم ،اگر جواب صحيح داديد من نمره ام را قبول ميكنم در غير اينصورت از شما ميخواهم به من نمره كامل اين درس را بدهيد.
استاد قبول كرد و دانشجو پرسيد: آن چيست كه قانوني است ولي منطقي نيست، منطقي است ولي قانوني نيست و نه قانوني است و نه منطقي؟
استاد پس از تاملي طولاني نتوانست جواب بدهد و مجبور شد نمره كامل درس را به آن دانشجو بدهد.
بعد از مدتي استاد با بهترين شاگردش تماس گرفت و همان سوال را پرسيد. و شاگردش بلافاصله جواب داد:
قربان شما 63 سال داريد و با يك خانم 35 ساله ازدواج كرديد كه البته قانوني است ولي منطقي نيست.
همسر شما يك معشوقه 25 ساله دارد كه منطقي است ولي قانوني نيست.واين حقيقت كه شما به معشوقه همسرتان نمره كامل داديد در صورتيكه بايد آن درس را رد ميشد نه قانوني است و نه منطقي
عجيب ترين حوادث سال 87

اخبار طلايي در صفحات حوادث گاهي به اندازهاي عجيب و باورنكردني است كه موجب ميشود خوانندگان دقايقي بسيار روي آن مكث كنند و براي پذيرفتن چنين اخباري دودل باشند.
به گزارش روزنامه وطن امروز اما واقعيت دارد، اخبار جالبي مانند مهريه هزار بوسهاي تا دردسرهاي دندان عقل براي 3پزشك كه از عجيبترين حادثههاي سال 87 بود.
نوزاد اجارهاي
به دنيا آوردن يك نوزاد از رحم اجارهاي پدر و مادرش دردسري جنجالي به وجود آورد. مسؤولان بيمارستاني كه اين نوزاد اجارهاي در آنجا به دنيا آمده بود، حاضر نشدند گواهي ولادت را به نام پدر و مادر اصلي كودك صادر كنند.
اين پدر و مادر كه پس از سالها بينتيجه ماندن تلاشهاي پزشكي و عبور از همه موانع آزمايشگاهي از باروري خود نااميد شده بودند با مراجعه به يكي از كلينيكهاي ناباروري خواستار بچهدار شدن با روش رحم اجارهاي شدند. فروردينماه سال 87، زماني كه نوزاد متولد شد گواهي ولادت به نام مادري كه رحم خود را اجاره داده بود صادر شد. به همين خاطر زوج جوان به دادسرا مراجعه كردند و خواستار پيگيري قانوني شدند تا نوزاد به نام پدر و مادر اصلي ثبت شود...
يك دندان عقل در برابر 3 پزشك
3 پزشك در 22 فروردينماه سال 87 به خاطر سهلانگاري در كشيدن دندان يك بيمار به دادسرا احضار شدند. بيمار وقتي نزد خانم دكتري براي كشيدن دندان عقل رفت، پس از تزريق داروي بيهوشي از مطب خارج شد، اما چند روز بعد متوجه شد كه دچار فلج اعصاب صورت شده است.
وي سپس نزد روانپزشك مراجعه كرد كه اينبار نيز با مداوا و تشخيص غلط پزشك به يك فيزيوتراپ معرفي شد و به دستور دكتر فيزيوتراپ 20 جلسه تحت درمان صورت با اشعه مادون قرمز قرار گرفت.
پس از گذشت چندماه نهتنها فلج اعصاب صورت مرد بيمار بهبود نيافت بلكه افتادگي پلك راست بيمار كه موجب كمبينايي وي شده بود، نيز به نابينايي مطلق تبديل شد. 3 پزشك از سوي بازپرس دادسراي جرائم پزشكي به پرداخت ديه محكوم شدند.
موبايلي در چاهك فاضلاب
پنج ارديبهشتماه سال 87 دست جواني به دليل سهلانگاري در داخل چاهك سرويس بهداشتي گير كرد! تلفن همراه اين كارگر جوان به هنگام ورود به سرويس بهداشتي از دستش افتاد و به داخل چاهك فرورفت و هنگامي كه وي اقدام به بيرون آوردن تلفن همراهش كرد به دليل سهلانگاري دستش در چاهك سرويس بهداشتي گير كرد و ديگر نتوانست دستش را بيرون آورد، سرانجام ماموران آتشنشاني دست وي را در وضعيت نامناسبي از چاهك بيرون كشيدند.
طولانيترين پرونده طلاق
طولانيترين پرونده دادگاه خانواده در ارديبهشت سال 87، جزو عجيبترين خبرها بود كه پس از 10سال بسته شد. اين زن و شوهر بهخاطر اختلاف جزئي با يكديگر به مشاجره پرداختند و 50 پرونده در دادگاه تشكيل دادند و سرانجام پس از 10 سال حكم طلاق اين زوج صادر شد.
مهريه 3 شاخه رز سياه
داماد محكوم شد تا 9 هزار تومان معادل 3 شاخه گل رز سياه مهريه همسرش را بپردازد! اين زن و شوهر كم سن و سال پس از ازدواج با يكديگر اختلاف پيدا كردند. عروس جوان بعد از يك سال زندگي از دست بدبينيهاي شوهرش به ستوه آمد و درخواست طلاق داد. حكم طلاق صادر و داماد محكوم شد تا مهريه 3 شاخه گل رز سياه را به همسرش بپردازد...
مهريه يك ميليارد و 800 ميليون توماني
زن جوان مهريه 10 هزار سكهاي خود را به اجرا گذاشت تا شوهرش با زن مورد علاقه خود ازدواج كند. مرد كه تاجر آهن است با اصرارهاي مادرش با دختري ازدواج كرد كه علاقهاي به وي نداشت در حالي كه با دختر مورد علاقهاش رابطه پنهاني داشت و وي را به عقد موقت خود درآورده بود.
به همين خاطر زن جوان مهريه سنگين خود را به اجرا گذاشت تا پاي خود را از زندگي شوهر و هوويش بيرون بكشد. مرد نيز با حكم دادگاه محكوم شد تا يك ميليارد و 800 ميليون تومان به همسرش بپردازد تا بتواند در كنار زن مورد علاقهاش زندگي كند.
شكايت به خاطر كچلي
تيرماه سال 87 پسر جواني از يك پزشك متخصص پوست و مو به خاطر كچل شدن خود شكايت كرد. وي براي كاشتن قسمتي از موهاي سرش نزد پزشك متخصص پوست و مو در شمال تهران مراجعه كرد و خود را به تيغ جراحي سپرد. قرار بود پس از جراحي، موهاي پسر جوان پرپشت شود غافل از اينكه تمام موهايش ريخته و او براي هميشه كچل شده بود. با شكايت اين جوان، پزشك به دادسرا احضار شد و تحقيقات در اينباره همچنان ادامه دارد.
دردسر ازدواج پسر مسلمان با دختر مسيحي
ازدواج دردسرساز، راز 3 جاعل حرفهاي را برملا كرد. اين 3 مرد با دريافت پولهاي ميليوني از دختر و پسرهاي جوان براي آنها صيغهنامه جعلي تنظيم ميكردند. دختر و پسري به خاطر مخالفتهاي خانوادهشان بر سر ازدواج، ناچار شدند صيغهنامه تهيه كنند. به همين خاطر در دام 3 جاعل كلاهبردار گرفتار شدند و 10 ميليون تومان پول خود را به باد دادند. آنها پس از اينكه دريافتند صيغهنامه جعلي است در دادسراي خارك از 3 جاعل شكايت كردند.
استفاده از موبايل ممنوع!
دختر عاشقپيشه با حكم عجيب دادگاه محكوم شد تا يك سال از تلفن همراه استفاده نكند. اين دختر با ارسال پيامكهاي تهديدآميز براي هووي خيالي خود مزاحمت ايجاد ميكرد. آذرماه سال 87 قضات شعبه 39 دادگاه تجديدنظر، اين دختر عاشقپيشه را محكوم كردند تا يك سال حق ثبتنام و استفاده از تلفن همراه را نداشته باشد.
دردسرهاي ازدواج پنهاني
13 آذرماه سال 87 پروندهاي در دادسراي شميرانات تشكيل شد كه در آن حسادت انگيزهاي شد تا زن 34ساله براي انتقام از همسر صيغهاي خود دست به اقدام عجيبي بزند. اين زن وقتي ديد پسر 24 ساله علاقهاي به زندگي با وي ندارد، خودروي وي را به آتش كشيد و اين پسر را تهديد به اسيدپاشي كرد. زن توطئهگر با شكايت همسر صيغهاي خود به اتهام تهديد و اسيدپاشي روانه زندان شد.
مهريه سفر به 110 پايتخت
بهمنماه سال 87 زن جواني نزد قاضي دادگاه خانواده رفت و در حالي كه 6 ماه از زندگي مشتركش ميگذشت مهريه سفر به پايتخت 110 كشور را به اجرا گذاشت! نوعروس مدعي بود كه داماد اين مهريه عجيب را تعيين كرده و وعده داده هر 2 ماه يكبار همسرش را به سفر خارج از كشور ببرد اما به قولش عمل نكرده است. پس از اظهارات عجيب اين زن، دستور احضار داماد در جلسه دادگاه صادر شد.
مهريه هزار بوسهاي
عجيبترين پروندهاي كه در بهمنماه سال 87 در صفحه حوادث به چاپ رسيد، مهريه هزار بوسهاي يك زن جوان بود كه ديگر حاضر نبود در كنار همسرش زندگي كند. اين زن كه بشدت از همسرش متنفر بود حتي نپذيرفت حكم يك بوسه براي جدايياش صادر شود!
زن جوان مدعي شده بود كه شوهرش با زن جواني آشنا شده و وي را به عقد موقت خود درآورده است. زن جوان پس از آن به دادگاه رفت و خواستار جدايي شد. حكم طلاق اين زوج صادر شد و مرد محكوم شد تا 100 سكه و يكهزار بوسه مهريه همسرش را بپردازد.
داربي غمانگيز زن و شوهر
پرونده زوج جوان علاقهمند به فوتبال نيز از عجيبترين حادثههاي سال 87 بود. اين زوج بر سر داربي بين تيمهاي پرسپوليس و استقلال درگير شدند و به دادگاه خانواده مراجعه كردند! اين زن و شوهر بر سر مسابقه تيمهاي محبوبشان شرطبندي كردند اما غافل از اينكه كارشان به طلاق ميكشد. پرونده عجيب آنها به دايره مشاوره دادگاه خانواده فرستاده شد و زوج جوان پس از رفتن به نزد مشاور از تصميم خود منصرف شدند.
پاسخ جالب آلبرت انیشتین به خواستگارش
می گویند "مریلین مونرو " یک وقتی نامه ای نوشت به " البرت انیشتین " که فکرش را بکن که اگر من و تو ازدواج کنیم بچه ها یمان با زیبایی من و هوش و نبوغ تو چه محشری می شوند !
اقای " انیشتین " هم نوشت : ممنون از این همه لطف و دست و دلبازی خانم .واقعا هم که چه غوغایی می شود ! ولی این یک روی سکه است. فکرش را بکنید که اگر قضیه بر عکس شود چه رسوایی بزرگی بر پا می شود !
عشق نیرو میدهد، عشق زندگی میدهد، عشق شهامت و قدرت میبخشد. عشق بزرگترین ودیعهای است که خداوند بزرگ در نهاد بشر به امانت گذاشته است. اگر عشق نبود زندگی هم نبود. کسی که عاشق میشود باید خود را برای پرداخت بهای آن عشق آماده سازد که عشق همانطور که لذّت و شادکامی در پی دارد، غم و سردرگمی هم به دنبال خواهد داشت. امّا غم عشق چه غم شیرینی است و چه گوارا به کام دل عاشق میریزد حتی اگر دل عاشق را بشکند. زیرا هر چیز شکستهاش بیخریدار است، مگر دل که شکستهاش قیمتیتر است و خدایش دوستتر دارد.
با خواندن 20 مورد زیر، و موارد دیگر كه خودتان اضافه می كنید، خواهید توانست به راههایی دست بیابید که هر چند برخی بسیار ساده و شاید بی اهمیت به نظر میرسند، امّا مسیر خوشبختی شما را چندین گام پیش میراند :
1- از هر راهی برای ابراز عشق به همسرتان بهره بگیرید.
2- در عذرخواهی کردن از هم سبقت بگیرید.
3- همیشه همدیگر را "عزیزم"، "معشوقم"، "محبوبم" و ... خطاب کنید.
4- همیشه و در همه جا احترامی متقابل را برای یكدیگر قائل باشید.
5- همیشه صبوری و شکیبایی را بكار ببندید.
6- در اماکن عمومی بسیار محتاطانه به همدیگر ابراز عشق کنید.
7- احساساتش را جدی بگیرید و آرزوهایش را به جان بخرید.

در زندگی هیچ لذّتی اصیلتر و شیرینتر از عشق وجود ندارد
8- بگذارید به اندازه کافی استراحت کند تا آرامش خیال ممكن را بدست آورد.
9- از گفتن کلمه "دوستت دارم" در هیچگاه مضایقه نکنید.
10- از عطر مورد علاقهاش استفاده کنید.
11- کمد لباسهایش را با اشعار و جملات عاشقانه تزئین نمایید.
12- با او مانند شاهزادهای زیبا برخورد کنید.
13- هر روز به یکدیگر سخنان محبتآمیز بگویید.
هر کس که عاشق میشود باید برای تحمل و چشمپوشی خطاهایی
که میبیند امّا نمیتواند عکسالعمل نشان دهد، صبور و آرام باشد.
14- هنر برقراری ارتباط دوستانه با همسرتان را بیاموزید. هر چند ممکن است در ابتدا با کمی مشکل مواجه باشید، ولی پس از آن از زندگی لدّت خواهید برد.
15- به قدری در هم غرق شوید تا مسائل و مشكلات زندگی را فراموش کنید.
16- به هر طریق ممكن خستگی را از جسم و روح همسرتان دور كنید.
17- موهای همسرتان را با دستانتان آرایش کنید.
18- در تمام لحظاتی که در کنار هم هستید به او ابراز عشق کنید و گاهی احساستان را روی یک لیوان شیشهای بنویسید.
19- از عشقتان در هر زمان دفاع کنید.
20- روی برفهایی که روی زمین باریده است برای هم پیامهای عاشقانه بنویسید.
اگر قادر نیستید شخص مورد علاقهتان را هیجان زده کنید او را از عشق سرشار سازید
و این نکته را نیز بدانید که در ذات او چیزهایی نهفته است که دقیقا با شما همخوانی دارد
در فرهنگ ایرانیان باستان تاكنون
یکی از آئینهای سالانه و دیرینه ی ایرانیان جشن سوری، چهارشنبه سوری یا به عبارتی دیگر چارشنبه سوری است. ایرانیان آخرین سه شنبه سال خورشیدی را با بر افروختن آتش و پریدن از روی آن به استقبال نوروز می روند. چهارشنبه سوری، یک جشن بهاری است که پیش از رسیدن نوروز برگزار می شود.
مردم در این روز برای دفع شر و بلا و برآورده شدن آرزوهایشان مراسمی را برگزار می کنند که ریشه اش به قرن ها پیش باز می گردد كه مراسم ویژه آن در شب چهارشنبه صورت می گیرد برای مراسم در گوشه و کنار کوی و برزن نیز بچه ها آتش های بزرگ می افروزند و از روی آن می پرند و ترانه (سرخی تو از من ، زردی من از تو ) می خوانند. ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئینهای کهن ایرانیان است که همچنان در میان آنها و با اشکال دیگر در میان باقی بازماندگان اقوام آریائی رواج دارد و "سور" در زبان و ادبیات فارسی و برخی گویش های ایرانی به معنای "جشن"،"مهمانی"و "سرخ" آمده است.
جشن سور از زمان های بسیار دور در ایران مرسوم بوده است. قبل از ورود اسلام به ایران هر سال ۱۲ ماه، و هر ماه به ۳۰ روز بوده که هر کدام از این ۳۰ روز اسمی مشخص داشته است که بعد از ورود اسلام به ایران تقسیمات هفته نیز به آن اضافه شد. در ایران باستان در پایان هر ماه جشن و پای کوبی با نام سور مرسوم بوده است. مختار برای کشتن یزید که در شهر کوفه که اکثر آنان ایرانی بوده اند از این فرصت استفاده کرده و در زمان همین جشن که مصادف با چهارشنبه بود یزید را قصاص نمود. بعد از گذشت چند سال بعد از ورود اسلام به ایران به آرامی جشن سور در ایران کم رنگ و به آخرین چهارشنبه سال محدود شد. جشن سور از مراسم اصیل ایرانی است و منشا خارجی ندارد. آتش از عناصر چهارگانه است و تنها عنصری است که آلوده نمی شود به همین منظور از گذشته های بسیار کهن تاکنون این آداب مرسوم بوده است.
آخرین سه شنبه ی آخر سال را شب چهار شنبه سوری می گویند. شبی است که امروزه فقط بوته افروزی آن مانده است. این کار را عصر سه شنبه ی آخر سال که آخرش چهارشنبه است انجام می دهند. بدین ترتیب كه کوپه های هیزم را روی هم می گذارند خورشید که غروب کرد هیزم را در حیاط خانه یا در کوچه یا در میدان باز آتش می زنند.
ظهور آتش بازی :
آتش بازی در شب چهار شنبه سوری در زمان ناصرالدین شاه و به وسیله ی فرانسوی ها در ایران رواج پیدا کرد. در ابتدا فقط برای سرگرمی شاه این نمایش انجام می شد پس از آن مردم هم در این سرگرمی سهیم شدند و دستور نمایش آن در میدان توپ خانه صادر شد و مردم در آن جا به تماشای آتش بازی می ایستادند و کم کم به شکلی که امروزه اجرا می شود در آمد.
بوته افروزی :
در ایران رسم است كه پیش از پریدن آفتاب، هر خانواده بوته های خار و گزنی را كه از پیش فراهم كرده اند روی بام یا زمین حیاط خانه و یا در گذرگاه در سه یا پنج یا هفت "گله" كپه می كنند. با غروب آفتاب و نیم تاریك شدن آسمان، زن و مرد و پیر و جوان گرد هم جمع می شوند و بوته ها را آتش می زنند. در این هنگام از بزرگ تا كوچك هر كدام سه بار از روی بوته های افروخته می پرند، تا مگر ضعف و زردی ناشی از بیماری و غم و محنت را از خود بزدایند و سلامت و سرخی و شادی را به هستی خود ببخشند. مردم در حال پریدن از روی آتش ترانه هایی می خوانند :
زردی من از تو ، سرخی تو از من
غم برو شادی بیا ، محنت برو روزی بیا
ای شب چهارشنبه ، ای كلیه جاردنده ، بده مراد بنده
خاکستر چهارشنبه سوری، نحس است، زیرا مردم هنگام پریدن از روی آن، زردی و ییماری خود را، از راه جادوی سرایتی، به آتش می دهند و در عوض سرخی و شادابی آتش را به خود منتقل می کنند. سرود "زردی من از تو ، سرخی تو از من "
در هر خانه زنی خاكستر را در خاك انداز جمع می كند، و آن را از خانه بیرون می برد و در سر چهار راه، یا در آب روان می ریزد. در بازگشت به خانه، در خانه را می كوبد و به ساكنان خانه می گوید كه از عروسی می آید و تندرستی و شادی برای خانواده آورده است.
در این هنگام اهالی خانه در را به رویش می گشایند. او بدین گونه همراه خود تندرستی و شادی را برای یك سال به درون خانه خود می برد. ایرانیان عقیده دارند كه با افروختن آتش و سوزاندن بوته و خار فضای خانه را از موجودات زیانكار می پالایند و دیو پلیدی و ناپاكی را از محیط زیست دور و پاك می سازند. برای این كه آتش آلوده نشود خاكستر آن را در سر چهارراه یا در آب روان می ریزند تا باد یا آب آن را با خود ببرد.
گرد آوردن بوته، آتش زدن و پریدن از روی آن و گفتن عبارت "زردی من از تو، سرخی تو از من" شاید مهمترین اصل شب چهارشنبه سوری است. هر چند که در سالهای اخیر متاسفانه این رسم شیرین جایش را به ترقه بازی و استفاده از مواد محترقه و منفجره خطرناک داده است. مراسم دیگری مانند كوزه شكنی، فال گوش نشینی، آش نذری پختن، آب پاشی، بخت گشائی دختران، دفع چشم زخمها، کندرو خوشبو، قاشق زنی، فال گرفتن هم در این شب جزو مراسمات جالب و جذاب می باشد.
مراسم كوزه شكنی :
مردم پس از آتش افروزی مقداری زغال به نشانه سیاه بختی، كمی نمك به علامت شور چشمی، و یكی سكه به نشانه تنگدستی در كوزه ای سفالین می اندازند و هر یك از افراد خانواده یك بار كوزه را دور سر خود می چرخاند و آخرین نفر، كوزه را بر سر بام خانه می برد و آن را به كوچه پرتاب می كند و می گوید: "درد و بلای خانه را ریختم به توی كوچه" و باور دارند كه با دور افكندن كوزه، تیره بختی، شور بختی و تنگدستی را از خانه و خانواده دور می كنند.
فال گوش نشینی :
در شب چهار شنبه سوری فال گوش ایستادن و گوش کردن به حرف های رهگذران یک رسم است که سرنوشت ما در این شب تشکیل می شود البته می توانیم بگوییم که این یک اعتقاد است زیرا فال گوش َایستادن کار خوبی نیست. زنان و دخترانی كه شوق شوهر كردن دارند، یا آرزوی زیارت و مسافرت، غروب شب چهارشنبه نیت می كنند و از خانه بیرون می روند و در سر گذر یا سر چهارسو می ایستند و گوش به صحبت رهگذران می سپارند و به نیك و بد گفتن و تلخ و شیرین صحبت كردن رهگذران تفال می زنند. اگر سخنان دلنشین و شاد از رهگذران بشنوند، برآمدن حاجت و آرزوی خود را برآورده می پندارند. ولی اگر سخنان تلخ و اندوه زا بشنوند، رسیدن به مراد و آرزو را در سال نو ممكن نخواهند دانست.
قاشق زنی :
از کارهای شب چهار شنبه سوری قاشق زنی بود که زنان و مردان این کار را انجام می دادند. زنان و دختران آرزومند و حاجت دار، قاشقی با كاسه ای مسین برمی دارند و شب هنگام در كوچه و گذر راه می افتند و در برابر هفت خانه می ایستند و بی آنكه حرفی بزنند پی در پی قاشق را بر كاسه می زنند. صاحب خانه كه می داند قاشق زنان نذر و حاجتی دارند، شیرینی یا آجیل، برنج یا بنشن و یا مبلغی پول در كاسه های آنان می گذارد. اگر قاشق زنان در قاشق زنی چیزی به دست نیاورند، از برآمدن آرزو و حاجت خود ناامید خواهند شد. گاه مردان به ویژه جوانان، چادری بر سر می اندازند و برای خوشمزگی و تمسخر به قاشق زنی در خانه های دوست و آشنا و نامزدان خود می روند.
آش چهارشنبه سوری :
خانواده هایی كه بیمار در خانه داشتند یا اینكه حاجتی داشتند برای برآمدن حاجت و بهبود یافتن بیمارشان نذر می كردند و در شب چهارشنبه آخر سال "آش ابودردا" یا "آش بیمار" می پختند و آن را اندكی به بیمار می خوراندند و بقیه را هم در میان فقرا پخش می كردند.
تقسیم آجیل چهارشنبه سوری :
زنانی كه نذر و نیازی می كردند در شب چهارشنبه آخر سال، آجیل هفت مغز به نام "آجیل چهارشنبه سوری" از یك دكان رو به قبله می خریدند و پاك می كردند و میان خویش و آشنا پخش می كردند و می خورند. به هنگام پاك كردن آجیل، قصه مخصوص آجیل چهارشنبه، معروف به قصه خاركن را نقل می كردند. امروزه، آجیل چهارشنبه سوری جنبه نذرانه اش را از دست داده و از تنقلات شب چهارشنبه سوری شده است.
ریشه ی فرهنگی چهارشنبه سوری :
بطور كلی فرهنگ مردم را باید در درون زندگی مردم و از لابلای باورهای مردم جستجو كرد، از آنجا كه چهارشنبه سوری از آئین های دیرینه ی ایرانیان است جدای اینكه امروزه آنچه درشهرهای بزرگ ایران، به خصوص تهران در این شب انجام می گیرد بیشتر به جنگ و نزاع شبیه است تا سور و شادی! ولی میتوان با بازگشت به زمانی حدود بیست و چند سال پیش، دریافت كه شب چهارشنبه ی آخر سال مراسم متنوعی داشت که در استانهای مختلف ایران مراسمی با اشکال گوناگون و با سبك های سنتی صورت می پذیرفت كه اکنون نیز برخی از آن رسوم در بعضی از استانهای ایران برگزار می شود که در اینجا به برخی از آنها اشاره می شود :
:: استان آذربایجان شرقی
تبریزی ها در شب چهارشنبه سوری به روی هم آب یا گلاب می پاشند و معتقدند آب پاشیدن، زندگی را با سعادت قرین می کند. از دیگر رسوم ضروری این شب، فرستادن خُنچه از منزل داماد به منزل عروس است. در این خنچه معمولاً میوه، شیرینی، گلدانهای پرگل، ماهی و خلعت (پارچه) برای خانواده ی عروس و خود عروس گذارده می شود. دختران دم بخت تبریزی هنگام پریدن از روی آتش می خوانند:
"بختم آچیل چهارشنبه" یعنی: چهارشنبه! بختم را بازکن.
:: استان آذربایجان غربی
خانواده های ارومیّه ای در این شب به خانه ی مسن ترین فرد فامیل می روند و به خوردن آجیل سرگرم می شوند. آجیل حتماً باید از هفت نوع خوراکی تهیه شود. این هفت نوع خوراکی می تواند از بین خوراکیهای زیر باشد:
انجیر، کشمش، مویز، خرما، توت خشک، فندق، بادام، گردو، سنجد، نخودچی، آب نبات، تخمه بدون نمک، باسلق، برنجک (برنج بوداده) برگه هلو، برگه زردآلو و گندم برشته. کسی که مرادی و حاجتی دارد، باید تقسیم آجیل را به عهده بگیرد تا مرادش برآورده شود.
:: استان اردبیل
در مغان، مردم پیش از طلوع آفتاب روز چهارشنبه، دسته جمعی به کنار رودخانه می روند، آتشی بر می افروزند و جوانان در آنجا به سوارکاری می پردازند و هنگام بازگشت، زنان ظرف هایشان را از آب رودخانه پر می کنند و به خانه می آورند و آب آن را به دور و برخانه می پاشند که با این کار، سال جدید، سالی سرشار از روشنی و زلالی و پاکی خواهد بود.
:: استان بوشهر
بوشهری ها پس از آتش افروزی در خانه هایشان و پریدن از روی آن، با قایق از روی آب می گذرند و معتقدند با این کار نحسی این شب از بین می رود. در ضمن کوزه ی نویی را که تا آن زمان استفاده نکرده اند، به دیوار می زنند تا شکسته شود تا بلا و بدبختی، مثل کوزه شکسته شود.
:: استان خراسان
در خراسان مراسم کوزه شکستن به این طریق است که درون کوزه های کهنه مقدار نمک که علامت شور بختی است و مقداری ذغال که علامت سیاه بختی است و یک سکه کم ارزش پول می ریزند و تمام افراد خانواده آن را به دور سر می چرخانند و آخرین نفر کوزه را از پشت بام به کوچه پرت می کند و می گوید:
"درد و بلام توکوزه راه بیفته بره تو کوچه"
در بعضی از نقاط خراسان در این شب به جای آش، چهار نوع پلو می پزند. این پلوها عبارتند از: رشته پلو، عدس پلو، زرشک پلو و ماش پلو که معمولاً به فقرا، نزدیکان و همسایگان می دهند. در آجیل خراسانی ها مطلقاً نمک وجود ندارد، چون نمک را علامت شوربختی می دانند.
:: استان خوزستان
در اهواز، پس از پریدن از روی آتش، مراسم قاشق زنی انجام می گیرد که خانواده ها، خوراکی یا آجیل شور و شیرین در ظرف قاشقزنان می ریزند.
:: استان سیستان و بلوچستان
در سیستان مردم گونی، پتو و نمد کهنه را به صورت گلوله در می آورند و آن را در غروب آخرین چهارشنبه سال، آتش می زنند و معتقدند که نحوست این شب با این عمل از بین می رود.
:: استان فارس
در شیراز برای گشودن بخت دختران در شب چهارشنبه سوری به سعدیه می روند و از آب استخر سعدیه بر سر وروی دختران می ریزند. زنان نیز با ریختن این آب به روی خود، معتقدند که مهرشان در دل شوهر بیشتر می شود. در این شب زنان برای برآورده شدن حاجاتشان زیر منبر مسجد جامع شهر دعا می خوانند و پس از دعا خواندن، حلوا و آش می پزند.
:: استان کردستان
مردم کردستان مخصوصاًروستائیان، دسته جمعی به صحرا و کنار چشمه سارها می روند و پس از مدتی که به شادی و پایکوبی و کشتی گرفتن گذراندند، هنگام مراجعت به خانه، هرکسی مقداری سنگریزه جمع می کند و بدون آنکه به پشت سرخود نگاه کند، سنگریزه را از روی شانه به عقب پرتاب می کند و بدین ترتیب بلا و آفت را از خود دور می سازد.
از دیگر مراسم این شب، شال اندازی است که عده ای از جوانان بالای پشت بام خانه ها و کنار درها و پنجره های همسایگان و ثروتمندان می روند و ضمن خواندن سرود و تصنیف، از دریچه ای، شال را آویزان می کنند. اهل خانه هدیه ای را به شال می بندند که معمولاً سکه، تخم مرغ، شاخه نبات، کله قند، جوراب یا نخودچی و کشمش است.
:: استان کرمان
در کرمان مقداری ذغال، نمک، سکه ی کم ارزش پول و کمی نان درکوزه خالی می ریزند و شب چهار شنبه سوری آن را از بالای بام به کوچه پرتاب می کنند تا بلا و کمبود از همه چیز مخصوصاً از آنچه در کوزه است دور شود.
:: استان گیلان
در روستاهای اطراف رشت، غروب شب چهارشنبه سوری، در پنج منطقه پوشال برنج را با فاصله کنار هم می چینند، سپس آنها را آتش می زنند و برای دفع چشم زخم، اسپند در آتش می ریزند و افراد هر خانواده از بزرگ به کوچک، سه مرتبه از روی آن می پرند و این ترانه را به گویش گیلکی می خوانند:
"گل گل چهارشنبه ، به حق پنجشنبه ، نکبت بی شه ، دولت بی یه ، زردی بی شه ، سرخی بی یه"
یعنی: آتش سرخ چهار شنبه! به حق پنجشنبه نکبت برود، دولت بیاید. زردی برود، سرخی بیاید.
پس از پریدن از روی آتش ترقه در می کنند به این معنی که از نحوست چهارشنبه در امان باشند. در این شب خورشت"ترشه تره" می پزند و آن را با کته، ماست و دوغ می خورند. صبح فردا (روز چهارشنبه) خاکستر برجای مانده از آتش شبانه را جمع می کنند و پای درختان میوه می ریزند به این نیّت که درختان بارورشوند و میوه ی بیشتری بدهند.
:: استان لرستان
در این شب در خرم آباد هیزم را به هفت دسته تقسیم می کنند و با فاصله های معینی در یک ردیف می چینند و آتش می زنند و با خواندن :
"زردی مه د تو، سرخی تو د مه"
یعنی: زردی من از تو و سرخی تو از من و از روی آن می پرند.
:: استان مازندران
در روستاهای مازندران در شب چهار شنبه سوری، علاوه بر کشتی گرفتن و اسپند دودکردن، انواع آشها پخته می شود از جمله "آش هفت ترشی" که از هفت نوع سبزی و هفت نوع ترشی و هفت نوع حبوبات در آن استفاده می شود و نیز "گزنه آش " که یکی از سبزی های مصرفی در آن، گزنه است. اعتقاد براین است که خوردن این آش بسیاری از بیماریها و کسالتها را از بین می برد.
:: استان مرکزی
در این استان، علاوه بر مراسم آتش بازی، برای آمرزش اموات مقداری خرما یا شکر پنیر تهیه می کنند و یا حلوا درست می کنند و سرگذر می ایستند و به عابران تعارف می کنند. هر رهگذر وظیفه دارد یک دانه بردارد و قبل از خوردن، برای آمرزش اموات خیرات دهنده، حمد و سوره ای بخواند و سپس خوراکی را بخورد.
تحریف آیین چهارشنبه سوری :
یافته های پزوهشی نشان می دهد كه تمامی آیین ها و یادمان هایی كه مردم ایران در هنگامه های گوناگون بر پا می داشتند و بخشی از آنها همچنان در فرهنگ این سرزمین پایدار شده است، با منش، اخلاق و خرد نیاكان ما در آمیخته بود و در همه آنها، اعتقاد به پروردگار، امید به زندگی، نبرد با اهریمنان و بدسگالان و مرگ پرستان، در قالب نمادها، نمایش ها و آیین های گوناگون نمایشی گنجانده شده بود. رفتار خشونت آمیز و مغایر با عرف و منش جامعه نطیر آنچه كه امروزه تحت نام چهارشنبه سوری شاهد آن هستیم، در هیچكدام از این آیین ها دیده نمی شود. بهتر است بگوییم، كسانی كه با منفجر كردن ترقه و پراكندن آتش سلامتی مردم را هدف می گیرند، با تن دادن به رفتاری آمیخته به هرج و مرج روحی، آیین چهارشنبه سوری را تحریف كرده اند. پس امیدوارم دوستان عزیز با خواندن این مطالب، قشنگی این رسم كهن ایرانی را با انجام كارهای خطرناك و استفاده از ترقه های غیر مجاز خراب نكنند ...
یک نکته جالب در مورد تحویل سال 88
ساعت ۱۵ و ۱۳ دقیقه و ۳۹ ثانیه روز جمعه ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی مطابق با ۲۲ ربیع الاول ۱۴۳۰ هجری قمری- ۲۰ مارس ۲۰۰۹ میلادی
خوب تا اینجاش شاید عادی باشه ، اما یک مساله جالب توش هست البته اگر اشتباه نکرده باشم و آن هم اینه که کلی عدد ۳ در این روز و لحظه سال تحویل هست . یکمی که بیشتر دقت کنیم اینجوری می شه:
ساعت ۳ و ۱۳ روز ۳۰ اسفند ۱۳۸۷ هجری شمسی
۲۲ ربیع الاول ( ماه سوم هجری قمری ) سال ۱۴۳۰ هجری قمری
۲۰ مارس ( ماه سوم میلادی ) سال ۲۰۰۹ میلادی
هفتا عدد ۳ توی تحویل سال امسال هست . شاید این یجور هفت سین باشه !
امسال هم که سال گاو ، گاو هم که ۳ حرفیه !!!

اینا را از وبلاگ کرمانشاه نیوز کپی کردم
دوست داشتنهاي الكي
ديگه داشتم پير ميشدم همه بهم ميگفتن كي ميخواي زن بگيري داري به 30 سال ميرسي بابا دست به كار شو ولي من كه دردم بي پولي بود جرات ازدواج كردن رو نداشتم مونده بودم معطل كه چيكار كنم آخر سر به توصيه يه كارشناس رفتم بالاي شهر. با يه تيپ خوب وموهاي روغن زده براي ابراز عشق به يه دختر پول دار البته شخصا'' از اين كار خوشم نميومد ولي چاره اي نبود
زياد معطل نشدم سوژه موردنظر رو پيدا كردم دختري بودخوش لباس و ظاهري آراسته رفتم جلو و با متانت خاصي سلام كردم و گفتم عذر ميخوام من تازه از خارج آمدم و خيابونها رو بلد نيستم ميتونم ازشما كمك بگيرم اونم از خدا خواسته با لبخند رضايت خودشو تاييد كرد و به همين سادگي دوستي ما آغاز شد و كار به عشق و علاقه هاي رمانتيك كشيده شد
اون از دارايي هاي پدرش تعريف ميكردو من از ثروت بيشماري كه در خارج داشتيم ميگفتم بعداز يك ماه بهش گفتم من ميخوام از تو خواستگاري كنم دل تو دلش نبود من كه فكر ميكردم بدجوري عاشقم شده و اگه حقيقت رو بهش بگم جا نميزنه بهش گفتم من يه رازي دارم كه بايد بهت بگم اونم گفت بگو ولي من هم ميخوام يه چيزي بهت بگم گفتم چيه اول تو بگو در كمال ناباوري گفت من دختري هستم از طبقه پايين جامعه و بهمين خاطر تصميم گرفتم خودمو دختري پول دار جا بزنم!!! من كه بد جوري رو دست خورده بودم مونده بودم گريه كنم يا بخندم!!! وقتي راز منو شنيد اين آدماي فلفل خورده شده بود
1- صبح ها که از خواب بیدار می شوید، دستگاه عیب سنج و ایرادگیر وجودتان را از کار بیندازید. قول می دهم؛ خورشید درخشان تر، پرنده ها خوش آوازتر، مردم مهربان تر و حتی کسب و کارتان پربرکت تر خواهد شد.
2- در معادلات زندگی هیچ گاه از علامت منفی استفاده نکنید، به خاطر داشته باشید که تفکر منفی از آن چنان قدرتی برخوردار است که می تواند با قرار گرفتن در پشت یک معادله بزرگ زندگی، همه علامت های مثبت آن را تغییر داده و مانند خود منفی بسازد.
3- هیچ گاه در گره زدن طناب پاره شده دوستی تعلل به خرج ندهید، گاهی اوقات غرور بی جا سبب می شود که حتی همسران خوب توجهی به گسستگی ریسمان بین خود ننمایند. مطمئن باشید گره زدن به خاطر کمتر نمودن طول طناب، نزدیکی را بیشتر می کند.
4- آنتن های ذهن تان را تنها به سوی ایستگاه هایی تنظیم کنید که شبانه روز امواج مثبت پخش می کند، کاری کنید که کارکنان ایستگاه های منفی از شدت بیکاری اخراج شوند.
5- دل تان را تبدیل به اقیانوسی آرام نمایید نه یک مرداب ناچیز. فکر نمی کنید حتی تصور اقیانوس هم احساسی از عظمت و پهناوری را در دل ایجاد کند؟ آنها که دل هایشان مرداب است با کوچک ترین حادثه ای به تلاطم می افتد، برعکس کسانی که شدیدترین گرداب ها و جریان های حوادث هم آرامش شان را بر هم نخواهد زد.
6- سعی کنید قلبی مقاوم داشته باشید، قلبی که مقابل گرم و سرد حوادث و ضربه های عاطفی همچون ظروف چینی با اندک ضربه ای خرد نشود.
7- تجربه های تلخ و شیرین زندگی را مانند یك درس فهمیدنی بدانید و نه حفظ کردنی، چرا که مطالب حفظ شده پس از مدت زمانی در ذهن پاک می شوند.
8- همواره مصمم باشید تا با استفاده از جلا دهنده هایی همچون دعا و نیایش روح و روانتان را پاکی و طراوت بخشید.
ماجراي شگفت آور پسري كه در 13 سالگي پدر شد!
به گزارش روزنامه سان ، الفى پسر 13 سالۀ انگليسي كه چهرهاش او را بيش از 8 سال نشان نمىدهد از دوست دختر 15 سالۀ خود (چنتل) صاحب فرزند دخترى شد. آن دو وقتى از موضوع مطلع شدند تصميم به سقط جنين گرفتند اما بعد پسرك فكر كرد بد نيست كه پدر شدن را نيز تجربه كند. الفى كه هيچ درآمدى ندارد و تنها گاهى اوقات حدود 10 پوند از پدرش پول تو جيبى دريافت مىكزده است به گفتۀ خود هيچگاه عواقب اين تصميم خود را نسنجيده بوده است. پسرك شرح مىدهد كه در سال گذشته زمانىكه تنها 12 سال داشته است براى اولين بار ارتباط را با دوست دخترش تجربه كرده كه نتيجهاش چنين شده است. پدر الفى كه با اين چالش روبرو شده است اظهار مىدارد كه ديگر براى هر تصميمى دير شده است و تنها بايد مطمئن شد كه پسرش در اين سن به فكر بدنيا آوردن بچۀ ديگرى نباشد.
پ.ن: خداییش ما ۱۳ سالمون بود اصلا نمیدونستیم بچه چطوری به وجود میاد.کار دنیا رو ببین!!!!!!!!!!!!!!!
گزارشی از حضور مخفیانه چهار دختر ایرانی در استادیوم آزادی در بازی تیم ملی ایران در برابر کره جنوبی!!

اگر در روز بازی ایران- کره جنوبی به سکوهای شمالی ورزشگاه آزادی نگاه میکردید، تماشاگران سرخپوش کره جنوبی را میدیدید که دربینشان خانمهای چشم بادامی هم تیمشان را تشویق میکردند.
البته خبر رسمی صدورمجوز برای بانوان کره از یک ماه پیش منتشر شده بود و حضورشان در استادیوم آزادی چندان اتفاق عجیبی به حساب نمیآمد. اما در بین بازی بین خبرنگاران پچ پچه ای پیچید و فاش شد که که در بین 300 تماشاچی کره جنوبی در استادیوم آزادی، چهار دختر ایرانی هم بودند. البته قابل پیشبینی بود که یکی دو خانم ایرانی برای ایفای نقش مترجمی همراه آنها به ورزشگاه رفته باشد اما این چهاردختر نه کارمند سفارت کره جنوبی در تهران بودند، نه حکم مترجم و تورلیدر را برای آنها داشتند. این چهار دختر مخفیانه به ورزشگاه رفته بودند.
خوان اول
«ما همیشه پیش از مسابقات تیم ملی جمع میشویم تا ببینیم چطور میتوانیم به ورزشگاه برویم. پیش ازبازی با کره جنوبی هم پیش خودمان به جمعبندی رسیدیم که چند نامه به زبانهای انگلیسی و کرهای برای زنانی که از سئول به تهران آمدند بنویسیم تا ما را هم همراه خودشان به استادیوم ببرند.
خیلی شانسی یک مترجم زبان کرهای هم پیدا کردیم و نامه را نوشتیم.» این ایده اولیه چهار دختری بود که برای تماشای بازی ایران- کره جنوبی یک مسیر نامتعارف را انتخاب کرده بودند. آنها تا صبح روز بازی صبر کردند و تازه آن وقت کارشان را شروع کردند. به سمت ساختمان سفارت کره جنوبی در تهران رفتند و نامههایی را که تایپ کرده بودند به تور لیدر تماشاگران کره جنوبی درتهران دادند. تماشاگران کره جنوبی برخورد خوبی با آنها دارند و حتی کار به جایی می کشد که سه تا بلیت بازی را به آنها میدهند. البته این تنها خوان اول رسیدن به سکوهای ورزشگاه بود.

عبور از در ورودی
کاروان تماشاگران کره جنوبی به سمت ورزشگاه راه میافتد. چند اتوبوس در کنار چند اتومبیل شخصی که یکی از آنها حامل چهار دختر بود. ماشینها از در ورودی ورزشگاه عبور میکنند و به خاطر اینکه ورود کاروان تماشاگران کره جنوبی با حراست مجموعه ورزشی آزادی هماهنگ شده بود، ماموران حراست کاری با دختران ایرانی ندارند. از در ورودی جایگاه تماشاگران که عبور میکنند خیال شان راحت میشود که دست کم پایشان به ورزشگاه رسیده. میان تماشاگران چشم بادامی مینشینند و منتظر تا سوت آغاز بازی را بشنوند. بازی آغاز میشود و آنها با شگفتی به زمین چمن چشم می دوزند: «یکی از ما بازی ایران- بحرین در مسابقات مقدماتی جام جهانی را استادیوم رفته بود و باتجربهتر از ما بود.»
لو رفتیم
اما چشمهای درشت آنها در مقایسه با خانمهای چشم بادامی کره جنوبی به قدری توی چشم میزد که هنوز نیم ساعتی از بازی نگذشته لو میروند. آنها را به سمت حراست می برند. در یک اتفاق عجیب مامور حراست به جای اینکه آنها را به بیرون از استادیوم هدایت کند، دختران را نصیحت میکند که تنها بازی را تماشا کنند و زیاد شلوغ بازی در نیاورند. البته مامور حراست آنها را چند ردیفی بالاتر از تماشاگران کره جنوبی مینشاند تا مشکلی برایشان به وجود نیاید. البته درآن بین یکی دو گزارشگر برای گفتوگو با دختران به سمت سکوی تماشاگران کرهجنوبی میرود اما حراست اجازه این کار را به آنها نمیدهد. البته این را هم باید اضافه کنیم گزارشگران شبکه «پرستی وی» از کسانی بودند که به دنبال مصاحبه با آنها بودند و در این راه ناکام ماندند.

هم کره، هم ایران
«وقتي ايران گل زد داشتم با تلفن صحبت ميكردم. جيغي كه زدم شرط ميبندم روي شنوايي پشت خطي تاثير گذاشت. گريه ديگر نگذاشت صحبت كنم. مثل رويا بود آن لحظه. مطمئن بودم گل زديم. دقيقا پشت دروازه بودم و توپ زرد رنگ انگار خورده بود درست وسط قلبم. اما طبق عادت منتظر بودم صحنه تكرار گل پخش شود وشادي بازيكن گلزن.» این واکنش یکی از دختران تماشاگران بازی ایران- کره جنوبی پس از گل جواد نکونام به کره جنوبی بود. اما این شادی چندان دوام نداشت و بازی به تساوی کشیده شد: «وقتي ايران گل خورد هياهوي تماشاچيهاي كرهاي كه اطرافمان را گرفته بودند، مانع نشد سكوت سنگين ايرانيها را نشنويم.»
...و آخر
غیراز بازی ایران- بحرین در مسابقات مقدماتی جام جهانی 2006 که یکسری از خانمها را به ورزشگاه راه دادند ، دیگر دختری شانس ورود به استادیوم را پیدا نکرده بود. البته بماند که سال گذشته یکی از دختران با پوشش پسرانه به ورزشگاه رفت و توانست بازی را تماشا کند.
در جستجو تردید نکن
راما کریشنا تعریف می کند که مردی می خواست از رودی بگذرد که استاد بیبهی شانا نزدیک شد ، نامی را بر روی کاغذ نوشت و آن را بر پشت مرد چسباند و گفت :
(( نگران نباش . ایمان تو کمکت می کند تا بر آب راه بروی . اما هر لحظه ایمانت را از دست بدهی ، غرق خواهی شد .))
مرد به بیبهی شانا اعتماد کرد و پایش را بر آب گذاشت و به راحتی پیش رفت . اما ناگهان هوس کرد ببیند که استاد بر کاغذی که به پشت او چسبانده چه نوشته است .
آن را برداشت و خواند : (( ایزد راما ، به این مرد کمک کن تا از رود بگذرد.))
مرد فکر کرد : همین ؟ این ایزد راما اصلا کی هست ؟
در همان لحظه ، شک در ذهنش جای گرفت ، در آب فرو رفت و غرق شد
|
اتفاقی که در هر یک میلیون نفر یک بار اتفاق میافتد! | |||
| |||
|
سه سال قبل در انگلستان، زوج جوانی که سالها بود انتظار فرزند داشتند، خدا را به خاطر هدیهای که به آنها داده بود شکر کردند، آنها صاحب دوقلو شده بودند.
اما شوک بزرگ به خانم و آقای پترسون زمانی وارد شد که متوجه شدند برای دومین بار در طول تنها سه سال بار دیگر صاحب دوقلوی همسان خواهند شد. پزشک این زوج با معجزه خواندن این اتفاق عنوان کرد که باردار شدن یک خانم در مدت تنها سه سال برای دوقلوهای همسان امری است که در هر یک میلیون نفر یک بار اتفاق میافتد و خانم پترسون آن یک نفر است. به گفته خانم پترسون 4 فرزند او که همگی دختر هستند در سلامت کامل به سر میبرند و در خانواده او و یا حتی همسرش سابقه دوقلو وجود نداشته است | |||
اتوبوسهای اعدام چین
«ژانگ شیجیانگ»، ملقب به شیطان نهانگشتی است، نخستین بار در ۱۳ سالگی، پدرش او را در حین دزدی غافلگیر کرد و برای جریمه یکی از انگشتانش را برید. ۲۵ سال بعد و در سال ۲۰۰۴، ژانگ یک بار دیگر محکوم شد، اما این بار برای قتل و تجاوز. او یکی از نخستین افرادی بود که برای اعدامش از اتوبوسهای مرگ چینی استفاده شد!
گفته میشود که تعداد اعدامها در چین در هر سال، ۴ برابر باقی دنیاست. مدتی است که چین در حال موقوف کردن اعدام با جوخه آتش و جانشینی آن با تزریق داروهای مرگآور است. آمریکا و سنگاپور، پیش از این تنها کشورهایی بودند که در آنها اعدام با تزریق انجام میشد.
از آنجا که ساختن اتاقهای اعدام و یا انتقال محکومان به تشکیلات اعدام محدودی که در چین وجود دارد، گران از آب درمیآید، چینیها به این فکر افتادند که اتوبوسهایی مجهز به اتاقکهای اعدام بسازند که از شهری به شهر دیگر حرکت میکنند و کار اعدام را با سهولت انجام میدهند.
چینیها معتقدند که با این تدبیر، اعدامها را انسانیتر و متمدنانهتر انجام میدهند، گرچه هنوز بیشتر اعدامها در چین با شلیک گلوله انجام میشوند، اما میزان اعدام با تزریق، به گفته مقامات چینی به ۴۰ درصد رسیده است.
اما در این میان منتقدان، اتهام بزرگی به چینیها وارد آوردهاند، آنها اعتقاد دارند که اتوبوسهای مرگ چین، باعث آسان شدن کار تهیه پیوند از جسد اعدامشدگان میشود و کار کسانی را که به طور غیرقانونی مباردرت به این کار میکنند، نسبت به زمانی که اعدام با سلاح گرم انجام میشد، بسیار آسانتر میکند! آنها پلیس، تشکیلات قضایی و بیمارستانهای چین را متهم کردهاند که در این کار غیرقانونی مشارکت میکنند و به سود هنگفتی میرسند. ممانعت چینیها از نشان دادن اجساد اعدامشدگان به خانوادههایشان قبل از سوزانده شدن، این شک را بیشتر میکند.
اما چینیها می گویند که مراسم اعدام به صورت زنده و ویدئویی برای مقامات قانونی پخش میشود، تا از قانونی بودن اعدامها اطمینان حاصل شود. به علاوه در ماه مارس، وزرات بهداشت چین، قانونی تصویب کرد که بر اساس آن خرید و فروش بافتهای پیوندی ممنوع شده است و قوانین پیوند عضو، تشدید شده است.

اتوبوسهای مرگ چین، از بیرون شبیه وسایل نقلیه معمول پلیس هستند. هزینه ساخت هر یکی از آنها ۳۷ هزار تا ۷۵ هزار دلار است. تا به حال ۴۰ عدد از این اتوبوسها ساخته شدهاند.
ترکیب داروهای مرگآور: جالب است بدانید که دارویی که برای اعدام استفاده میشود، ۳ جزء دارد: سدیم تیوپنتال، محکوم را بیهوش میکند، پانکرونیوم، تنفس او را متوقف میکند و کلرید پتاسیم، قلب محکوم را از کار میاندازد.
در چین ۶۸ جرم مختلف از جمله فرار از پرداخت مالیات و قاچاق دارو، مجازات اعدام دارند. خود محکومان نمی توانند وسیله اعدام خود را انتخاب کنند، با این وجود، تردیدهایی وجود دارد که محکومان ثروتمند برای تحمل نکردن درد، شیوه تزریق دارو را با تحتتأثیر قرار دادن مقامات قضایی انتخاب میکنند
شما چه پرنده ای هستید ؟؟
اول فروردین تا 25 فروردین " شاهین "
مقتدر و توانا هستید . معمولا با مهارتی که در کارها و عملتان دارید می توانید از موانع بسیار سخت عبور کنید و در نهایت زرنگی این کار را به گونه ای انجام می دهید که چندان انرژی خود را به هدر ندهید.
26 فروردین تا 22 اردیبهشت "مرغابی "
برای رسیدن به هدف هر رنجی را به جان می خرید ، اما با این حال برای شما هدف وسیله را توجیه نمی کند. گاهی بی دقت می شوید ، بنابراین ضررهایی می بینید.
23 اردیبهشت تا 19 خرداد " قمری "
طبیعتا آرامش طلب هستید و از یک زندگی عاشقانه لذت می برید و بندرت از آن خسته می شوید . بردبار ، سازگار و در عین حال جذاب هستید.
20 خرداد تا 16 تیر " عقاب "
شخصیتی بسیار محترم دارید.هیچ گاه به دنبال کارهای بیهوده نیستید و می توانید تنها با نگاه گیرا و نافذ خود مخالفان خویش را سر جایشان بنشانید.بخش بسیار قوی و ممتاز شخصیت شما آن است که قادرید از جنبه های ناچیز و مادی فراتر رفته و ماورای آن را ببینید.
17تیر تا 13 مرداد " بلبل "
معمولا قبل از اینکه دیده شوید صدایتان به گوش می رسد و همیشه حرفی برای گفتن دارید.هر چند بعضی ها اعتقاد دارند که حرفهای شما به عمل نمی رسد.
14 مرداد تا 10 شهریور " مرغ ماهیخوار "
شخصیتی رنگی و پرزرق و برق دارید که همیشه مشتاق "رویارویی" است و از این کار لذت می برید.مهمترین مسایل پیرامون خود را به مرور و با خونسردی حل و فصل می کنید.بسیار حساس و تیرهوشید.
11 شهریور تا 7 مهر " قو "
همانند قو مغرور و سربلندید و شخصیتی پیچیده دارید.با اینکه در ظاهر شخصی بسیار آرام و راحت هستید اما در باطن برای سازگاری کردن خود با محیط اطراف و سرعت دنیای مدرن بسیار تلاش می کنید.بندرت عصبانی می شوید و سعی می کنید با همه در تفاهم و تعامل باشید.
8 مهر تا 5 آبان " دارکوب "
سختگیر و سختکوش هستید با طاقتی بسیار بالا . برای حمایت از ایده ها و عقایدتان به راحتی خواستار حمایت دیگران می شوید.برخی اوقات به نظر حواس پرت می آیید ، اما این فقط ظاهر شماست !
6 آبان تا 3 آذر " باز کوچک "
ذهن هوشیارتان به شما این امکان را می دهد که از یک موضوع به موضوع دیگری بپرید بدون اینکه تمرکز خود را از دست بدهید ! با اراده بسیار زیاد روی اهداف خود متمرکز می شوید و ار آنچه در اطرافتان می گذرد ، آشفته و مضطرب نمی گردید.
4 آذر تا 2 دی " کلاغ "
به غایت گیرا ، پرانرژی و مقاوم هستید و همچنین باهوش ، در نتیجه در حل مشکلات بسیار ماهر و زیردست می باشید.عاشق رقابت بوده و از طبیعت ، جنگل و اصولا محیط های بکر طبیعی بسیار لذت می برید.
3 دی تا 30 دی " حواصیل "
جذاب و متفکرید و معمولا تنها و منزوی به نظر می آیید.در عبور از مسیر زندگی ممکن است در باتلاق هم گرفتار شوید ، اما آنقدر محکم و استوارید که از این مشکلات موفق بیرون می آیید.
1 بهمن تا 28 بهمن " سینه سرخ "
شما یک برونگرای خونسرد هستید که طبع گرم خود را معمولا پنهان می کنید و گاهی خودرای می باشید.بسیار خانواده دوست هستید ، اگر چه گاهی کمی ستیزه جو می شوید.
29 بهمن تا آخر اسفند " سهره "
زرنگ ، حساس و گوش به زنگ هستید.ذاتا فردی اجتماعی و خونگرمید ، چون معتقدید در جمع به نوعی احساس امنیت می رسید که افراد در جای دیگر نمی توانند آن را بیابند.منظم و اهل ورزش هستید.
چیزهایی که من آموخته ام
سخنان جالب و آموزنده از گابریل گارسیا ماکز،
در 15 سالگی آموختم كه مادران از همه بهتر می دانند ، و گاهی اوقات پدران هم
در 20 سالگی یاد گرفتم كه كار خلاف فایده ای ندارد ، حتی اگر با مهارت انجام شود
در 25 سالگی دانستم كه یك نوزاد ، مادر را از داشتن یك روز هشت ساعته و پدر را از
داشتن یك شب هشت ساعته ، محروم می كند
در 30 سالگی پی بردم كه قدرت ، جاذبه مرد است و جاذبه ، قدرت زن
در 35 سالگی متوجه شدم كه آینده چیزی نیست كه انسان به ارث ببرد ؛ بلكه چیزی
است كه خود آن را می سازد
در 40 سالگی آموختم كه رمز خوشبخت زیستن ، در آن نیست كه كاری را كه دوست
داریم انجام دهیم ؛ بلكه در این است كه كاری را كه انجام می دهیم دوست داشته
باشیم
در 45 سالگی یاد گرفتم كه 10 درصد از زندگی چیزهایی است كه برای انسان اتفاق
می افتد و 90 درصد آن است كه چگونه نسبت به آن واكنش نشان می دهند
در 50 سالگی پی بردم كه كتاب بهترین دوست انسان و پیروی كوركورانه بدترین
دشمن وی است
در 55 سالگی پی بردم كه تصمیمات كوچك را باید با مغز گرفت و تصمیمات بزرگ را با
قلب
در 60 سالگی متوجه شدم كه بدون عشق می توان ایثار كرد اما بدون ایثار هرگز
نمی توان عشق ورزید
در 65 سالگی آموختم كه انسان برای لذت بردن از عمری دراز ، باید بعد از خوردن آ
نچه لازم است ، آنچه را كه میل دارد نیز بخورد
در 70 سالگی یاد گرفتم كه زندگی مساله در اختیار داشتن كارتهای خوب نیست ؛
بلكه خوب بازی كردن با كارتهای بد است
در 75 سالگی دانستم كه انسان تا وقتی فكر می كند نارس است ، به رشد و كمال
خود ادامه می دهد و به محض آنكه گمان كرد رسیده شده است ، دچار آفت می
شود
در 80 سالگی پی بردم كه دوست داشتن و مورد محبت قرار گرفتن بزرگترین لذت دنیا
است
در 85 سالگی دریافتم كه همانا زندگی زیباست

گارسیا ماکز (نویسنده معروف کلمبیایی و برنده جایزه نوبل در ادبیات)
اگر امروز صبح سالم از خواب برخاستيد، قدر سلامتى خود را بدانيد زيرا يک ميليون نفر تا يک هفته ديگر زنده نخواهند بود.
اگر تاکنون از آسيبهاى جنگ،
تنهايى در سلول زندان، عذاب شکنجه،
يا گرسنگى در امان بودهايد،
وضعيت شما از وضعيت ٥٠٠ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر میتوانيد بدون ترس از زندانى شدن يا مرگ، وارد مسجد (يا کليسا) شويد، وضع شما از ٣ ميليون نفر در دنيا بهتر است.
اگر در يخچال شما خوراکى و غذا وجود دارد،
اگر کفش و لباس داريد،
اگر تختخواب و سرپناهى داريد،
در اين صورت شما از ٧٥٪ مردم جهان ثروتمندتر هستيد.
اگر در بانکى حساب داريد، و اگر در جيبتان پول داريد،
شما به ٨٪ مردم دنيا که چنين شرايطى دارند تعلّق داريد.
اگر شما اين نوشته را میخوانيد، از سه خوشبختى بهرهمند هستيد:
1- يک کسى به فکر شما بوده است.
2- شما به ٢٠٠ ميليون نفرى که قادر به خواندن نيستند تعلّق نداريد.
3- و ... شما جزو ١٪ از مردم دنيا هستيد که کامپيوتر دارند
They decide to play Hide-n-seek. .
روزی همه دانشمندان مردند و وارد بهشت شدند
آنها تصمیم گرفتند تا قایم موشک بازی کنند
Unfortunately Einstein is the one who has the den…
He Is supposed to count up to 100 …
and then start searching.
متاسفانه انشتین اولین نفری بود که باید چشم می گذاشت.
او باید تا ۱۰۰ میشمرد و سپس شروع به جستجو میکرد.
Everyone starts hiding except Newton …
همه پنهان شدند الا نیوتون …
Newton just draws a square of 1 meter
and stands in it Right in front of
Einstein
نیوتون فقط یک مربع به طول یک متر کشید و درون آن ایستاد.
دقیقا در مقابل انشتین.
Einstein s
counting…97, 97, 98, 100
انشتین شمرد ۹۷,۹۸,۹۹,۱۰۰
He opens his eyes and finds Newton standing in front..
Einstein says Newton s out… Newton s out.
او چشماشو باز کرد ودید که نیوتون در مقابل چشماش
ایستاده.
انشتین فریاد زد نیوتون بیرون( ساک ساک) نیوتون بیرون( ساک ساک).
Newton denies and says I am not out.
نیوتون با خونسردی تکذیب کرد و گفت من بیرون نیستم.
He claims that he is not Newton ..
او ادعا کرد که اصلا من نیوتون نیستم.
All the scientists come out to see how
he proves that he is not Newton …
تمام دانشمندان از مخفیگاهشون بیرون اومدن
تا ببینن اون چطور میخواد ثابت کنه که نیوتون نیست…
Newton says I am standing in a square of area 1 m squared.
That makes me Newton per meter squared…
نیوتون ادامه داد که من در یک مربع به مساحت یک متر مربع ایستاده ام…
که منو نیتون بر متر مربع میکنه
Since one Newton per Meter squared is one Pascal,
I'm Pascal, Therefore Pascal is out��… …
از آنجایی که نیوتون بر متر مربع برابر یک پاسکال می باشد
بنابراین من پاسکالم پس پاسکال باید بیرون بره (پاسکال ساک ساک
روانشناسی دست خط
کسانى که خطى نامرتب دارند
احتمالاً در زندگى بسیار فعال هستندو به همین دلیل برایشان مشکل است که بتوانند ثابت و بى تحرک بمانند و برخى از کارهایشان حساب شده و سنجیده نیست. به همین دلیل گاهى اوقات براى دوستان و افراد خانواده غیرقابل پیش بینى هستند. آزادى شخصیتى براى آن ها خیلى مهم است و اهمیت زیادى به استقلال خود مى دهند و ممکن است گاهى خیلى احساساتى رفتار کنند
کسانى دست خط مرتب و خوانایى داشته باشند
مى توان این طور برداشت کرد که آن ها خودشان را بسیار کنترل مى کنند و دوست ندارند به راحتى شخصیت خود را لو بدهند. حتى گاهى اوقات برایشان مشکل است که احساساتشان را بروز دهند و آن را سرکوب مى کنند.
کسى که خیلى پررنگ مى نویسد و قلم را زیاد فشار مى دهد
احتمالاً علاقه زیادى به مخالفت کردن با دیگران دارد؛ چرا که احساس قدرت واعتماد به نفس زیادى مى کند و دوست دارد روى دیگران اعمال نفوذ کند و به همین خاطر شخصیت افراد را درست درک نمى کند.
کسانى که خیلى کمرنگ مى نویسند
احتمال این که فردى حساس و دلسوز باشند بسیار زیاداست و موقعیت دیگران را حتى بیشتر از خودشان درک مى کنند و این امکان نیز وجود دارد که قادر به اثبات حرف خودشان نباشند و خیلى راحت ضربه مى خورند و وقتى دیگران از آن ها انتقاد مى کنند خیلى سریع از موضع خودشان عقب نشینى مى کنند.
کسانی که خیلى کند و آهسته مى نویسند
به سرعت قادر به نشان دادن عکس العمل نیست؛ این افراد احتمالاً به زمان بیشترى براى ابراز عقیده خود نیاز دارند. افرادى که آهسته مى نویسند از نظر خلق و خو اغلب اشخاصى ملاحظه کار و محتاط هستند و در نتیجه به زمان بیشترى براى فکر کردن و فهمیدن نیاز دارند و در ابراز احساساتشان هم کند هستند و اغلب دوست دارند هیچ تصمیمى نگیرند تا این که یک تصمیم غلط بگیرند.
کسانی که دست خط تند و شتابزده اى دارند
احتمالاً افرادى کم حوصله هستند و از اتلاف وقت خسته مى شوند و از نظر خلق و خو بسیار لحظه اى هستند. سریع درک مى کنند و در نشان دادن رفتار و احساساتشان چندان پایدار نیستند و اغلب به دلیل شتابزدگى در تصمیم گیرى دچار لغزش و خطا شده و از این که در آرامش به حرف هاى دوستانشان گوش کنند خسته مى شوند.
کسانی که دست خط ساده اى دارند و خیلى ابتدایى مى نویسند
در روابط با دیگران ترجیحاً واقع گرا و با تدبیر هستید و نمى توانید قبول کنید که گاهى باید با دیگران کنار بیایید و به آن ها توجه کنید و همچنین اطرافیان به ندرت از آن چه درون شما مى گذرد آگاهى پیدا مى کنند.
کسانی که دست خطى زیبا و پررنگ و لعابى دارند
این امکان وجود دارد که گاهى به شدت رسمى برخورد کرده و خیلى مفصل و با علاقه درباره مسایل دلخواهتان حرف بزنند و این احتمال نیز وجود دارد که درخواسته ها و تمایلاتتان پرتوقع و رویایى باشند.
اگر شما خود را داراى دست خط ریزى مى بینید و بسیار کوچک مى نویسید
احتمالاً شما توانایى هاى خود را دست کم مى گیرید و خودتان را از آن چه واقعاً هستید کمتر ارزیابى مى کنید و ممکن است گاهى تنگ نظر و خرده گیر باشید.
اما اگر درشت مى نویسید
این احتمال وجود دارد که خودتان را زیادى بزرگ و مهم جلوه داده و گاهى بسیار با اعتماد به نفس و از موضع قدرت رفتار مى کنید.
اگر کسى دست خط شکسته اى دارد و حروف را زوایه دار و شکسته مى نویسد
فردى بسیار با اراده مى باشد و در کارهایش حد وسط را قبول ندارد و به همین علت اهل سازش و مصالحه نیست و اغلب به همین خاطر که وسط را دوست ندارد از دیگران خسته مى شود و تصمیمى نمى گیرد چون دوست ندارد راه اشتباه را انتخاب کند.
اگر فردى دست خط ملایم و کشیده اى دارد
آدمى چند بعدى است و مى تواند مشکلاتش را از زوایاى مختلف بررسى و درک کند. برایش تنوع مهم است و گاهى احساس مى کند استعدادهاى زیادى دارد و نمى تواند هیچ کدامشان را به درستى شکوفا کند. ممکن است فردى زود رنج باشد و به ندرت علیه برداشت ها و انتقادات دیگران از خود دفاع کند.
اگر کلمات را در هم و فشرده مى نویسید
احتمالاً شما فرد راحتى نیستید و در جمع خودتان را کنارى مى کشید و مى خواهید کنترل خود را از دست ندهید. از برقرارى رابطه با دیگران خوشتان نمى آید و گاهى دوست ندارید خود را فردى خوش فکر نشان بدهید. اغلب بعد از دیگران ابراز عقیده مى کنید و عقیده خود را مى گویید واین به این علت است که قدرى محتاط هستید.
کسى که کلمات را با فاصله و باز باز مى نویسد
خیلى راحت با دیگران رابطه برقرار کرده و خیلى ساده و بى تکلف و مستقیماً به دیگران نزدیک مى شود. گاهى به راحتى از کوره درمى رود و با این کار ممکن است به حریم شخصى دیگران تجاوز کند و این به این علت است که او ارزشى به خوددارى کردن و کنترل خود نمى دهد، اما انسانى کوشا و باطراوت است که سریع تصمیم گرفته و با کارهاى خود به دیگران خدمت مى کند .
چهار نیرو
آلن جونز کشیش می گوید برای ساختن روح به چهار نیروی نامرئی نیاز داریم : عشق ، مرگ ،قدرت ، زمان.
عشق لازم است زیرا خدا ما را دوست دارد .
آگاهی از مرگ لازم است تا زندگی را بهتر بفهمیم .
مبارزه برای رشد لازم است ، اما نباید در دام قدرتی که در این مبارزه به دست می آید بیفتیم زیرا می دانیم که این قدرت هیچ ارزشی ندارد.
سرانجام باید بپذیریم که روح ما هر چند ابدی است اما در این لحظه گرفتار دام زمان است ، با فرصتها و محدودیتهایش .بدین ترتیب باید طوری عمل کنیم که در زمان بگنجد، کاری کنیم تا به هر لحظه ارزش بگذاریم ..نباید این چهار نیرو را مشکلاتی بدانیم که باید حل کنیم ، زیرا خارج از اختیار ماست . باید آنها را بپذیریم و بگذاریم آن چه را که باید به ما بیاموزند
لباس های کثیف!
زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسبابکشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که همسایهاش درحال آویزان کردن رختهای شسته است و گفت:
«لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباسشویی بهتری بخرد.»
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لباسهای شستهاش را برای خشک شدن آویزان میکرد زن جوان همان حرف را تکرار میکرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لباسهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به همسرش گفت:
«یاد گرفته چطور لباس بشوید. ماندهام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!»
مرد پاسخ داد: «من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجرههایمان را تمیز کردم!»
زندگی هم همینطور است. وقتی که رفتار دیگران را مشاهده میکنیم، آنچه میبینیم به درجه شفافیت پنجرهای که از آن مشغول نگاه کردن هستیم بستگی دارد. قبل از هرگونه انتقادی، بد نیست توجه کنیم به اینکه خود در آن لحظه چه ذهنیتی داریم و از خودمان بپرسیم آیا آمادگی آن را داریم که بهجای قضاوت کردن فردی که میبینیم درپی دیدن جنبههای مثبت او باشیم؟

























.jpg)

