درگیر رویای توام
منو دوباره خواب کن
دنیا اگه تنهات گذاشت
تو منو انتخاب کن
دلت از آرزوی من
انگار بی خبر نبود
حتی تو تصمیمای من
چشمات بی اثر نبود
خواستم بهت چیزی بگم
تا با چشام خواهش کنم
درا رو بستم روت تا
احساس آرامش کنم
باور نمیکنم ولی
انگار غرور من شکست
اگه دلت میخواد بری
اصرار من بی فایدست
هر کاری میکنه دلم
تا بغضمو پنهون کنه
چی میتونه فکر تو رو
از سر من بیرون کنه
یا داغ رو دلم بذار
یا که از عشقت کم نکن
تمامه تو سهمه منه
به کم قانعم نکن
پر از سوز زمستونه
صدای خنده رو هیچکس
نمیشنوه از این خونه
تو رفتی و نگاه من
یه دریا درد و غم داره
یکی انگار توی سینم
گل یاس داره میکاره
بی تو قلب جهنم هم
مثل خونه واسم سرده
با اون حالی که تو رفتی
محاله بازی برگرده
دارم یخ میزنم بی تو
تا فرصت هست آخه برگرد
تو این سرمای تنهایی
نمیشه حفظ ظاهر کرد
جای خالی تو داره
همه دنیامو میگیره
بی تو آسونترین کارا
واسم سخت و نفسگیره
بگو سرگرم چی بودی
که اینقدر ساکت و سردی
خودت آرامشم بودی
خودت دلواپسم کردی
تو روز و روزگار من
بی تو روزای شادی نیست
تو دنیای منی اما
به دنیا اعتمادی نیست
سلام ای ناله ی بارون
سلام ای چشمای گریون
سلام روزای تلخ من هنوزم دوستش دارم
سلام ای بغض تو سینه
سلام ای آه آیینه
سلام شبهای دل کندن هنوزم دوستش دارم
نمیدونی تو این روزا چقدر حالم پریشونه
دلم با رفتنت تنگو
دلم با بودنت خونه
خراب حال من بی تو
نمیتونم که بهتر شم
تو دستای تو گل کردم
بذار با گریه پرپر شم
یه بی نشونم تو این خزون
یه بی نشونم تو این خزون
منو از خودت بدون
یه بی نشونم تو این خزون
یه بی قرارم یه نیمه جون
بگو سرگرم چی بودی
که اینقدر ساکت و سردی
خودت آرامشم بودی
خودت دلواپسم کردی
ته قلبت هنوز باید
یه احساسی به من باشه
چقدر باید بمونم تا
یکی مثل تو پیدا شه
تو روز و روزگار من
بی تو روزای شاید نیست
تو دنیای منی اما
به دنیا اعتمادی نیست
اینکه با من باش کنار من تنها
از اولین جملت فهمیده بودم زود
عشقای قبل از تو سوتفاهم بود
اونقدر میخوامت همه باهام بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن
حالم عوض میشه حرف تو که باشه
اسم تو بارونه عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد اصلا مشخص نیست
که مرگ من تو را دگر
ز قلب من جدا کند
فدای چشم مست تو
اگر به راه عشق تو
خدا مرا فدا کند
ای نفس های تو عاشق
ای تو خوب موندنی
زنده ام با نفس تو
تو همیشه با منی
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام
این اهنگهای قدیمی لامصب یه فاز دیگن.امروز تو ماشین یکی از دوستام این آهنگ
بی نظیر منصور رو گوش میکردیم تا الان افتاده رو دهنم و داره میخونم و
گوش میکنم!
مثله شب مثله شراب
تو پر از وسوسه ای
مثله شبنم واسه گل
عطشه یک بوسه ای
ای غزل ای دلنواز
ای شروعه قصه ساز
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
تو شدی قصه ی عشق
وقتی عاشقی نبود
تو سر آغاز منی
از همیشه تا هنوز
تو سر آغاز منی
مثله خورشید وسه روز
توی سایه های شب
تویی یک قطره ی نور
تویی سرپناهه من
مثله یک کلبه ی دور
تویی مقصد واسه من
تو منو صدا بزن
واسه حرفای کتاب
تویی معنای جدید
واسه پرواز خیال
تو کبوتر سپید
تو مثله حادثه ی
شبه دل سپردنی
تو همون قصه ی یک
نگاه و عاشق شدنی
فصل پاییزیه من که میرسه
فصل اندوه سفر سر میرسه
تو سکوته خسته ی باور من
سایه هم فکر جدایی میکنه
شاخه ی سرد وجودم نمیخواد
رگ بیداری لحظه هام باشه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشمه من گریه میخواد
تو عبور از پل خواب جاده ها
روح من عشقی به رفتن نداره
تو سکوته خالیه این دل من
دیگه هیچ چی جز تو جایی نداره
ذهنه شبنم که میخواد گریه کنه
فصل بارون تو چشم در میزنه
فصل پاییزیه من که میرسه
نفسم به عشقه تو پر میزنه
نفسم در نمیاد
به چشم خواب نمیاد
دل من تو رو میخواد
چشمه من گریه میخواد
کافه های شلوغ با صدای چاووشی:
آخ که چقدر خوبه
قدم زدن با تو
چه خوب و آفتابیه
هوای من با تو
تو کافه های شلوغ
گوش دادن به صدات
چه لذتی داره
تو خلوته کوچه
گرفتنه دستات
چه لذتی داره
بازم اجازه بده
بهت سلام کنم
نگو باهام قهری
با اینکه میدونم
تو بی اجازه ترین
عاشقه این شهری
تنیده یاد تو در تار و پودم بود لبریز از عشقت وجودم
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نــــام تو بــــود و نبـــودم
به هر مجلس به هر زنــــدان به هر شادی به هر ماتــــم
به هر حالت که بودم با تو بودم
تو بودم کردی از نابودی و با مهر پروردی
فدای نـــام تو بــــود و نبــــودم
اگر مستم اگر هشیار اگر خوابم اگر بیدار
به سوی تو بود روی سجودم
میهن ای میهن میهن ای میهن
این روزها زندگی خیلی بر وفق مراده.و مسلما تا وقتی که خودم بخوام و
خودم خراب نکنم بر وفق مراد میمونه.
مسلما تا وقتی که بر وسوسه ها و شیطان پیروز باشم و مهارشون کنم این خوشبختی
موندگاره و لحظه ای که اجازه بدم شیطان دخالت کنه و زمام امور رو بدست بگیره
این خوشبختی رو باید تموم شده دونست.
روزهای خوبیست و مواظبش هستم و قدرشو میدونم.
همه چیز طبق انتظار و رویاها داره پیش میره و خوشحالم.همین.
آهنگ همدم معین قشنگه امروز داشتم گوش میدادم گفتم ترانشو اینجا بذارم:
کنارم هستی و اما
دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت میدونی عادت نیست
فقط دوست داشتنه محضه
کنارم هستی و بازم
بهانه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده
میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی
که از تنهایی میمیرم
از اینجا تا دمه در هم
بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم
تو فکر بودنه با هم
محاله پیش من باشی
برم سرگرمه کاری شم
میدونم یه وقتهایی
دلت میگیره از کارم
روزهایی که حواسم نیست
بگم خیلی دوست دارم
تو هم مثل منی انگار
از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو میخوای
یه جورایی خود آزاری
اگه آلبوم جدید ابی رو گوش کرده باشین یه آهنگ داره به اسم پلک
ترانش واقعا عالیه.چون خودم خوشم اومد گفتم توی بلاگم هم بذارم:
فقط یک پلک با من باش
نمیخوام از کسی کم شی
ازت تصویر میگیرم
که رویای یه قرنم شی
فقط یک پلک با من باش
بگم سرتاسرش بودی
به قلبم حمله کن یکبار
بگم تا آخرش بودی
نمیشی عشقه سابق
پس بیا و اتفاقی باش
یه فصلو که نمیمونی
تو یک لحظه اقاقی باش
نمیشه با تو که خوبی
به ظاهر هم کمی بد شد
به آدمهای شهرت هم
علاقمند باید شد
دارم یه قصه میسازم
از این تنهاییه بی تو
بیا بشکن روایت رو
تو نقشه تازه وارد شو
کجای نقطه ی پایان
میخوای تو فاله من باشی؟
نخواستم بگذرم از تو
که تو دنبال من باشی
اگه قلبت یه جا دیگست
با چشمات صحنه سازی کن
اگه گیری نمیتونی
توی دو نقش بازی کن
فقط یک پلک با من باش
فقط یک پلک با من باش
پ.ن:اون قسمتی که بولد کردم رو خیلی خوشم اومد.خیلی معنی داره!
ازش شنیدم و حفظ شدم و روزی 100 بار تکرار میکردم غروب و پرنده های
قفسیش بود.با هر آلبومش زندگی میکردم و کلی خاطره دارم و تقریبا
همه ی آهنگاشو حفظم.تک تک بیتهای آهنگهاش برام خاطره داره و هیچ
حسی در دنیا مثل حس آهنگهای قمیشی به من نزدیک نیست.امروز آلبوم
جدید قمیشی با اسم یادگاری اومد بیرون.خیلی منتظرش بودم گرچه اون
چیزی که فکر میکردم نبود ولی اولیس آهنگش به اسم یادگاری بی نظیره
ترانش رو میذارم:
چند تا عکسه یادگاری
با یه بغض و چند تا نامه
چند تا آهنگ قدیمی
که همه دلخوشیامه
آینه ای که روبرومه
غرق تو بهت یه تصویر
بارونای پشت شیشه
من و تنهایی و تقدیر
دست من نیست نفسم
از عطر تو کلافه میشه
لحظه ای که حسی از تو
به دلم اضافه میشه
باورم نمیشه اما
این تویی که داره میره
خیره میمونم به چشمات
حتی گریم نمیگیره
چشای مونده به راهو
شبه تنهاییه ماهو
یه دل بی سر پناهو
من و خونه
ساعتای غرق خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمیمونه
نمیمونه
مثل باد سرد پاییز
غمه لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
رگ و ریشه هام سیاه شد
تو تنم جوونه خشکید
اما این دله صبورم
به غمه زمونه خندید
آسمون مسته جنونی
آسمون تشنه ی خونی
آسمون مسته گناهی
آسمون چه رو سیاهی
اگه زندگی عذابه
یه حبابه روی آبه
من به گریه ها میخندم
میگم این همش یه خوابه
مثل باد سرد پاییز
غمه لعنتی به من زد
حتی باغبون نفهمید
که چه آفتی به من زد
شهر من من به تو می اندیشم
نه به تنهاییه خویش
وز پس شیشه تو را میبینم
که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفسه خیاله تو میگیرم
و تو را میخوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه میمانم
تنه من پاره ای از آن تنه توست
و قشنگ ترین شبای پر ستاره شبه توست
هیچ تنها و غریبی
طاقت غربت چشماتو نداره
هر چی دریا رو زمینه
قد چشمات نمیتونه
ابر بارونی بیاره
وقتی دلگیری و تنها
غربت تمام دنیا
از دریچه ی قشنگه
چشمه روشنت میباره
باز شوق یوسفم دامن گرفت
پیر ما را بوی پیراهن گرفت
●
ای دریغا نازک آرای تنش
بوی خون میآید از پیراهنش
●
ای برادرها! خبر چون میبرید؟
این سفر آن گرگ یوسف را درید!
●
یوسف من! پس چه شد پیراهنت؟
بر چه خاکی ریخت خون روشنت
●
بر زمین سرد، خون گرم تو
ریخت آن گرگ و نبودش شرم تو
●
تا نپنداری ز یادت غافلم
گریه میجوشد شب و روز از دلم
●
داغ ماتمهاست بر جانم بسی
در دلم پیوسته میگرید کسی
●
ای دریغا پاره دل جفت جان
بی جوانی مانده جاویدان جوان
●
در بهار عمر ای سرو جوان
ریختی چون برگریز ارغوان
●
ارغوانم! ارغوانم! لالهام!
در غمات خون میچکد از نالهام
●
آن شقایق رسته در دامان دشت
گوش کن تا با تو گوید سرگذشت
●
نغمهی ناخوانده را دادم به رود
تا بخواند با جوانان این سرود
●
چشمهای در کوه میجوشد منام
کز درون سنگ بیرون میزنم
●
از نگاه آب تابیدم به گل
وز رخ خود رنگ بخشیدم به گل
●
پر زدم از گل به خوناب شفق
ناله گشتم در گلوی مرغ حق
●
آذرخش از سینهی من روشن است
تندر توفنده فریاد من است
●
هر کجا مشتی گره شد، مشت من
زخمی هر تازیانه پشت من
●
هرکجا فریاد آزادی منم
من در این فریادها دم میزنم
نذار امشبم با یه بغض سر بشه
بزن زیر گریه چشات تر بشه
بذار چشماتو خیلی آروم رو هم
بزن زیر گریه سبک شی یه کم
یه امشب غرورو بذارش کنار
اگه ابری هستی با لذت ببار
هنوزم اگه عاشقش هستی که
نریز غصه هاتو تو قلبت دیگه
غرورت نذار دیگه خستت کنه
اگه نیست باید دل شکستت کنه
نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی به این آسونی
هنوز عاشقی و دوسش داری تو
نشونش بده اشکای جاریتو
نمیتونی پنهون کنی داغونی
نمیتونی یادش نباشی به این آسونی
سراب رد پای تو
کجای جاده پیدا شد
کجا دستاتو گم کردم
که پایان من اینجا شد
کجای قصه خوابیدی
که من تو گریه بیدارم
که هر شب هرم دستاتو
به آغوشم بدهکارم
تو با دلتنگیای من
تو با این جاده همدستی
تظاهر کن ازم دوری
تظاهر میکنم هستی
تو آهنگ سکوت تو
بدنبال یه تسکینم
صدایی تو جهانم نیست
فقط تصویر میبینم
یه حسی از تو در من هست
که میدونم تو رو دارم
واسه برگشتنت هر شب
درا رو باز میذارم
اجازه هست
اجازه هست که قلبمو
برات چراغونی کنم
پیش نگاه عاشقت
چشمامو قربونی کنم
اجازه میدی تا ابد
سر بذارم رو شونه هات
روزی هزار دفعه بگم
بگم که میمیرم برات
اجازه دارم به همه
بگم فقط مال منی
بگم ستاره ها میگن
همیشه تو فال منی
اجازه میدی که بگم
حرف ترانه هام تویی
دلیل زنده بودنم
درد بهانه هام تویی
اجازه هست اجازه هست
اجازه میدی که بگم
با تو به آسمون میرم
با تو یه آدمه دیگم
اجازه هست اجازه هست
اجازه میدی که بگم
بهشتمو ساختی برام
هیچی به جز تو نمیخوام
سرما زده و سوز و پاییز فراری
در حسرت روزهای بهاری
بغض کرده قناری
اجاق خونه میسوزه و سرده
ببین سرما چه کرده
ای وای از اون روزی که
گردونه به کام ما نگرده
یخ بسته گل گلدونا ای داد
طوفان طبیعت رو ببین کرده چه بیداد
برگی دیگه نیست روی درختا
سرماست فقط میون حرفا
هر چی که بوده توی طبیعت
قایم کرده یکی میون برفا
نه میشه با تو سر کنم
نه میشه از تو بگذرم
بیا به داد من برس
من از تو مبتلاترم
بگو کجا رها شدی
بگو کجایه رفتنی
من از تو در گریز و تو
چرا همیشه با منی
کسی به جز تو یار من نیست
گذشتن از تو کار من نیست
به جز خیال تو هنوزم
ببین کسی کنار من نیست
دوباره تبت داره
نفسمو میگیره
دوباره هوام داره
پی عطر تو میره
این خونه بی تو
طاقت زندگی نداره
حتی نفسهام
تو رو به یاد من میاره
کسی به جز تو یار من نیست
گذشتن از تو کار من نیست
به جز خیال تو هنوزم
ببین کسی کنار من نیست
منو یادت نمیاد
گفتم دیگه بارونه گریه هات بسه
زندگی یه نفسه
از این به بعد یکی واست دلواپسه
یه عمر برات هم نفسه
حالا که گریه رو از چشات گرفتم
بغض رو از صدات گرفتم
غمو از دلت ربودم
رفتی توی تار و پودم
منو یادت نمیاد
حالا که دل به هیچکسی نبستم
روزی صد دفعه شکستم
بدیهاتو هم ندیدم
غماتو به جون خریدم
منو یادت نمیاد
منو یادت نمیاد
عادت
آغوشتو به غیر من
به روی هیچکی وا نکن
منو از این دلخوشیها
آرامشم جدا نکن
من برای با تو بودن
پر عشق و خواهشم
واسه بودن کنارت تو بگو
به هر کجاپر میکشم
منو تو آغوشت بگیر
آغوش تو مقدسه
بوسیدنت برای من
تولد یک نفسه
چشمای مهربون تو
منو به آتیش میکشه
نوازش دستای تو
عادت ترکم نمیشه
فقط تو آغوش خودم
دغدغه هاتو جا بذار
به پای عشق من بمون
هیچکسو جای من نیار
مهر لباتو رو تن و
روی لب کسی نزن
فقط به من بوسه بزن
به روح و جسم و تن من
آخرین اهنگ شادمهر
با خیالت عمری
روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب
دستتو میگیرم
بی تو خیلی تنهام
چقدر از من دوری
رفتی و با گریه
گفتی که مجبوری
تو دلم آتیشه
بگو بر میگردی
با نگاهت آخه
منو عاشقم کردی
زیر بارون بی تو
برای تو میخونم
تا ابد تا زنده ام
واسه تو میمونم
اگه عاشق باشی
دوری هم شیرینه
لحظه هامون رنگه
شادی هم میبینه
واسه رویای من
بهترین تعبیری
اگه با هم بودیم
واسه هم میمیریم
بگو که گل نفرستد
کسی به خانه ی من
که عطر یاد تو
پر کرده آشیانه ی من
تو چلچراغه
سعادت فروز قلب منی
به جای ماه
تو پرتو فکن به خانه ی من
به شوق روی تو
من زنده ام خدا داند
برای زیستن تنها تویی
بهانه ی من
پرسه
میدونم یه وقتایی
دلت برام تنگ میشه
تو خیابونو نگاه میکنی
از پشت شیشه
اون که از پشت درختا
میگذره شاید منم
که دارم تنهایی
با یاد تو پرسه میزنم
میرم از شهر تو
با یه کوله بار از خاطره
دل من مونده پیشت
گرچه باهام مسافره
میگذره همراه جاده
یاد تو از تو خیالم
توی راه دریغ از ابری
که بباره سر راهم
توی هر گوشه ی این شهر
دارم از عشق از تو یادی
میسوزونه منو یاد
دلی که به من ندادی
راه میفتم بی هدف
مقصد راه رو نمیدونم
کاش میشد آروم بگیرم
ولی افسوس نمیتونم
نه یه قاصدک تو جاده
که بشه همسفر من
من یه قصم که جدایی
شده فصل آخر من
توی هر گوشه ی این شهر
دارم از عشق از تو یادی
میسوزونه منو یاد
دلی که به من ندادی
میرم و گم میشم آخر
تو غروب دشت غربت
نمیتونم که بمونم
توی شهر بی محبت
کوله بار آرزوهات روی دوشت
تا کجاها رفتی با پای پیاده
رفتی و به هر چی خواستی نرسیدی
متاسفم برات ای دل ساده
دل به هر کی دادی از سادگی دادی
زندگیتو پای دلدادگی دادی
هر جا که دیدی چراغی پر فروغه
تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه
عاشق و خسته و غمگین و پریشون
دل بی کس دلک بی سر و سامون
دل زخمی دل تنها و تکیده
دل گریون هم هی دل گریون
کوله بار آرزوهات رو کی دزدید؟
دل دیوونه به گریه هات کی خندید
عاشق و خسته و غمگین و پریشون
دل بی کس دلک بی سر و سامون
تو رو با هول و ولا تنها گذاشتن
اونا که لیاقت عشق رو نداشتن
تک تنهایی و با پای پیاده
متاسفم برات ای دل ساده
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
با این که بی تاب منی
بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم
تو با خودت هم دشمنی
شقایق
دلم مثل دلت خونه شقایق
چشام دریای بارونه شقایق
مثله مردن میمونه دل بریدن
ولی دل بستن آسونه شقایق
شقایق درد من یکی دوتا نیست
آخه درد من از غریبه ها نیست
یکی خشکیده خون من تو رگهاش
که حتی یک نفس از من جدا نیست
شقایق اینجا من خیلی غربیم
آخه اینجا کسی عاشق نمیشه
اسیره قفل سنگینه سکوته
دلی که گفتگو بوده همیشه
شقایق آخرین عاشق تو بودی
تو رفتی و پس از تو عاشقی مرد
امروز همش این شعر داریوش رو زمزمه میکردم
در جان عاشق من
میل جدا شدن نیست
خو کرده ی قفس را
شوق رها شدن نیست
من با تمامه جانم
پر بسته و اسیرم
باید که با تو باشم
در پای تو بمیرم
عهدی که با تو بستم
هرگز شکستنی نیست
این عشق تا دم مرگ
از هم گسستنی نیست
بردی از یادم
دادی بر بادم
با یادت شادم
دل به تو دادم
در دام افتادم
از غم ازادم
دل به تو دادم فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم بخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
چه شد آن همه پیمان
که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز
خبری نشد از آن
کی آیی به برم
ای شمع سحرم
در بزمم نفسی
بنشین تاج سرم
تا از جان گذرم
گل و تگرگ
قصه ی من و غم تو
قصه ی گل و تگرگه
ترس بی تو زنده بودن
ترس لحظه های مرگه
ای برای با تو بودن
باید از بودن گذشتن
سر به بیداری گرفته
ذهن خواب آلوده ی من
همیشه میونه قابه
خالیه درهای بسته
طرح اندام قشنگت
پاک و رویایی نشسته
کاش میشد چشمام ببینه
طرح اندام تو داره
زنده میشه جون میگیره
پا توی اتاق میذاره
کاش میشد صدای پاهات
بپیچه تو گوش دالون
طرف دالون بگرده
سر آفتابگردونامون
کاش میشد دوباره باغچه
پر گلهای تو باشه
غنچه ی سفید مریم
با نوازش تو واشه
کاش میشد اما نمیشه
نمیشه بیای دوباره
نمیشه دستات تو گلدون
گلای مریم بکاره
کاش میشد اما نمیشه
این مرامه روزگاره
رفتنت همیشگی بود
دیگه برگشتن نداره
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
.
تنهای بی سنگ صبور
خونه سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگه که هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
دووم بیار و مرد باش
.
.
اگه بیای همون جوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
من
خالی از عاطفه و خشم
خالی از خویشی و غربت
گیج و مبهوت بین بودن و نبودن
عشق
آخرین همسفر من
مثل تو منو رها کرد
حالا دستام مونده و تنهاییه من
ای دریغ از من
که بی خود مثل تو
گمشدم
گمشدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو
که مثل عکس عشق
هنوزم
داد میزنی تو آینه من
آه
گریمون هیچ خندمون هیچ
باخته و برندمون هیچ
تنها آغوش تو مونده غیر از اون هیچ
ای
ای مثل من تک و تنها
دستامو بگیر که عمر رفت
همه چی تویی زمین و آسمون هیچ
ای دریغ از من
که بی خود مثل تو
گمشدم
گمشدم تو ظلمت تن
ای دریغ از تو
که مثل عکس عشق
هنوزم
داد میزنی تو آینه من
بی تو می میرم
همه بود و نبود
بیا پر کن منو ای
خورشید دلسرد
بی تو می میرم
مثل قلب چراغ
نور تو بودی
کی منو از تو جدا کرد
اگه شکسته پای من
گریه نکن عصای من
هر چی شکسته بنویس
به پای گریه های من
اگه تموم طاقتت
نمونده روز راحتت
نگاه با صداقتت
غنیمته برای من
آینه و شعمدون نمیخوام
من لب خندون نمیخوام
هر چی که خندست واسه تو
هر چی غم برای من
بخند و از خنده بگو
از غم بارنده بگو
عمر بزرگوار تو
تلف نکن به پای من
عشق منو میخوای چیکار
عذر و بهونه کم بیار
دوست ندارم که عاقبت
تو بشکنی به جای من
سنگ صبور
رفیق من سنگ صبور غمهام
به دیدنم بیا که خیلی تنهام
هیچکی نمیفهمه چه حالی دارم
چه دنیای رو به زوالی دارم
مجنونم و دل زده از لیلیا
خیلی دلم گرفته از خیلیا
نمونده از جوونیام نشونی
پیر شدم پیر تو ای جوونی
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر که هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگه بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
صدای سازم همه جا پر شده
هر کی شنیده از خودش بی خوده
اما خودم پر شدم از گلایه
هیچی ازم نمونده جز یه سایه
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاجه به نور خورشید
تنهای بی سنگ صبور
خونه ی سرد و سوت و کور
توی شبات ستاره نیست
موندی و راه چاره نیست
اگر که هیچکس نیومد
سری به تنهاییت نزد
اما تو کوه درد باش
طاقت بیار و مرد باش
اگه بیای همونجوری که بودی
کم میارن حسودا از حسودی
تنهای تنها
همه رفتن کسی دور و برم نیست
چنین بی کس شدن در باورم نیست
اگر این آخر و این عاقبت بود
که جز افسوس هوایی در سرم نیست
همه رفتن کسی با ما نموندش
کسی خط دل ما را نخوندش
همه رفتن ولی این دل ما را
همون که فکر نمیکردیم سوزوندش
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دل سرده با ما
یه روز دور برم صد تا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
خیال کردم که این گوشه کنارا
یکی داره هوای کار ما را
یکی هم این میون دلسوز ما هست
نداره آرزو آزار ما را
عجب بالا و پایین داره دنیا
عجب این روزگار دل سرده با ما
یه روز دور و برم صد تا رفیق بود
منو امروز ببین تنهای تنها
تنهای تنها
تنهای تنها
تنهای تنها
تنهای تنها
تنهای تنها
ناز نفس صدای گرم معین.
با تو بودن
دل هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره
دیگه حرفای علاقه همه مردن تو دلم
مثل گنجشکای بی جا و بی لونه ی محله
دیگه هیچ جا جای من نیست که برم
با تو بودن خیلی وقته که گذشته
بی تو بودن مثل مهر سرنوشته
دیگه اسم تو رو هی زمزمه کردن
واسه من نه تو میشه نه فرقی داره
بارون از سر شب همش میباره
تو گوشم داد میزنه همش میناله
میگه هیچکی مثل من غربت اینجا رو نداره
زندگی ارزش این همه اشکا رو نداره
تصویر رویایی
یک ترانه ی بسیار زیبا از آلبوم جدید داریوش واقعا متن ترانه بی نظیره:
شب از مهتاب سر میره
تمام ماه تو آبه
شبیه عکس یک رویاست
تو خوابیدی جهان خوابه
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تو خواب انگار طرحی از
گل و مهتاب و لبخندی
شب از جایی شروع میشه
که تو چشماتو میبندی
تو رو آغوش میگیرم
تنم سر ریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو رو آغوش میگیرم
هوا تاریک تر میشه
خدا از دستهای تو
به من نزدیک تر میشه
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن تماشا کن
چه بی رحمانه زیبایی
که بس دور است بین ما
که این سو
که این سو
پیرمردی با سپیدی های مو
و هزاران بار مردن
رنج بردن
با خمی در قامت
از این راه دشوار
که این سو دستها خشکیده
دل مرده
به ظاهر خنده ای بر لب
و گاهی
حرفهای پیج در پیچ
و هم هیچ
و گهگاهی
دو خط شعری
که گاه
گویای همه چیز است
و خود ناچیز
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
که آن سو
نارنینی
غنچه ای شاداب و صدها آرزو بر دل
دلی گهواره ی عشقی
که چندی بیش نیست شاید
و از بازیچه بودن سخت بیزار است
وای بر من گر تو آن گم کرده ام باشی
که بس دور است بین ما
و عاشق گشتن و عاشق نمودن
سخت دشوار است
مسعود فردمنش
شطرنج
از پس پرده نگاه کن ، مثل شطرنج زمونه
هرکسی مثل یه مهره ، توی این بازی میمونه
یکی مثل ما پیاده ،یکی صد ساله سواره
یه نفر خونه به دوش و یکی دوتا قلعه داره
یه طرف همه سیاه و یه طرف همه سپیدن
روبروی هم یه عمره ، ما رو دارن بازی میدن
اونا که اول بازی ، توی خونه تو و من
پای اسب دشمن ، مهره ها رو سر بریدن
ببین امروزم تو بازی همشون شاه و وزیرن
هنوزم بدون حرکت ، پشت ما سنگر میگیرن
تاج و تخت شاه دیروز در قلعشون نمیشه
به خیالشون که این تاج ، سرشون تا همیشه
یادشون رفته که اون شاه ، که به صد مهره نمیباخت
تاج و از سرش تو میدون ، لشکر پیاده انداخت
این ترانه زیبا از آلبوم جدید داریوش هست.
دگر چه خواهی
من که عمرم را به پایت ریختم
زندگی ها را به پایت ریختم
ای تو دیروز من و امروز من
من که فردا را به پایت ریختم
دگر چه خواهی؟دگر چه خواهی؟
من که با خوب و بد تو ساختم
آبرویم را به خاک انداختم
در سفر تا هفت شهر عشق تو
من که مرزی تا جنون نشناختم
دگر چه خواهی؟دگر چه خواهی؟
من که همچون بت پرستیدم تو را
هر کجا رفتم فقط دیدم تو را
با تمام گریه ها از دست تو
میشکستم بغض و خندیدم تو را
پس چرا آزردنم را دوست داری
حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟
مثل من هرگز کسی عاشق نبوده
سوختن از عشق را لایق نبوده
از تو ام بر آتش و خاموشم از تو
تا نگویی در وفا صادق نبوده
هر چه میسوزم تو میگویی کم است
قصه ام ورد زبان عالم است
پس چرا آزردنم را دوست داری؟
حسرت و غم خوردنم را دوست داری؟
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جداست
من از اون وقتهای بی تابی میخوام
من میخوام یه دسته گل به آب بدم
آرزوهامو به یک حباب بدم
سیبی از شاخه ی حسرت بچینم
بندازم رو آسمون و تاب بدم
گل ایوون بهاره دل من
یه بیابون لاله زاره دل من
مثه یه دسته اقاقیا
دلمو باز میکنه بیا بیا
تو میری پشت علفها گم میشی
من میمونم و گل اقاقیا
من از اون آسمون آبی میخوام
من از اون شبهای مهتابی میخوام
دلم از خاطره های بد جداست
من از اون وقتهای بی تابی میخوام

من از صدای گریه ی تو
به غربت بارون رسیدم
تو چشات
باغ بارون زده دیدم
چشم تو همرنگ یه باغه
تو غربت غروب پاییز
مثل من
از یه درد درد کهنه لبریز
با تو بوی کاهگل و خاک
عطر کوچه باغ نمناک
زنده میشه
با تو بوی خاک و بارون
عطر ترمه و گلابدون
زنده میشه
تو مثل شهر کوچیک من
هنوز برام خاطره سازی
هنوزم قبله معصوم نمازی
تو مثل یاد بازی من
تو کوچه های پیر و خاکی
هنوزم برای من عزیز و پاکی
عصر ما عصر فریبه
عصر اسمهای غریبه
عصر پژمردن گلدون
چترای سیاه تو بارون
شهر ما سرش شلوغه
وعده هاش همه دروغه
آسموناش پر دوده
قلب عاشقاش کبوده
خونه هامون پر نرده
پشت هر پنجره نرده
قفسها پر پرنده
لبای بدون خنده
چشما خونه ی سواله
مهربون شدن محاله
نه برای عشق میلی
نه کسی به فکر لیلی
کاش تو قحطی شقایق
بشینیم توی یه قایق
بزنیم دلو به دریا
من و تو تنهای تنها
اونقده بریم که ساحل
از من و تو بشه غافل
قایق رو با هم برونیم
اونجا تا ابد بمونیم
جاییکه نه آسمونش
نه صدای مردمونش
نه غمش نه جنب و جوشش
مثل اینجا آهنی نیست
مثل اینجا آهنی نیست
پس ببین یادت بمونه
کسی هم اینو ندونه
زنده بودیم اگه فردا
وعده ی ما لب دریا
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی
بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم
تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من
میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از
رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر میکنی
حس میکنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها
سوی چشمامو میبره
عطرت داره از پیرهنی
که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم
هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت
حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه
پروازمو پر پر کنی
محکم بگیرم دستت رو
احساسمو باور کنی
باید تو رو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی
تقدیر بی تقصیر نیست
وقتی دستام خالی باشه
وقتی باشم عاشق تو
غیر دل چیزی ندارم
که بدونم لایق تو
دلم رو از مال دنیا
به تو هدیه داده بودم
با تموم بی وفاییت
به تو تکیه داده بودم
هر بلایی سرم اومد
همه زجری که کشیدم
همه رو به جون خریدم
ولی از تو نبریدم
هر جا بودم با تو بودم
هر جا رفتم تو رو دیدم
تو سبک شدن تو رویا
همه جا به تو رسیدم
اگه احساسمو کشتی
اگه از یاد منو بردی
اگه رفتی بی تفاوت
به غریبه سر سپردی
بدون اینو که دل من
شده جادو به طلسمت
یکی هست اینور دنیا
که تو یادش مونده اسمت
نیزه ی نمباد شرجی
وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار
توی چله ی زمستون
نتونستن نتونستن
جلوی منو بگیرن
از من خسته ی خسته
شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا
پر قصه برا گفتن
پر نیاز تو برای
آه کشیدن و شنفتن
.
.
تو رو با خودم غریبه
از خودم جدا میبینم
خودمو پر از ترنه
تو رو بی صدا میبینم
.
.اون همیشه با محبت
برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت
آخه چشمات میگه نیستی
شاید هم هیچوقت نبودی؟
میگم همه چیز عالیه
هیچکی نمیدونه چقدر
جای تو اینجا خالیه
حالا میفهمم خالی
یعنی چه حس و حالی
خالی یعنی بی تو
بی تو یعنی خالی
دیگه تو رو ندارم
تو رو ازم گرفتن
گفتن فراموشت کنم
منو دست کم گرفتن
......
......
......
اگه که خالی دستام
اگه هیچی ندارم
عوضش برای تو
یه قلب دیوونه دارم
اگه که تو رو گرفتن
اگه تو داری میری
عوضش توی خیالم
با تو پروازی دارم
.......
.......
چرا از عشق فرار میکنی؟
چیزی بالاتر از عشق هم وجود داره؟
چیزی با ارزش تر از عشق هم وجود داره؟
تو همین جایی همیشه
با تو شب شکل یه رویاست
آخرین نقطه ی دنیا
تو جهان من همین جاست
تو همین جایی و هر روز
من به تنهایی دچارم
منو نزدیک خودم کن
تا تو رو یادم بیارم
با خیال تو هنوزم
مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من
پر تصویر تو میشه
ای پرنده ی مهاجر
سفرت سلامت اما
به کجا میری عزیزم
قفسه تمومه دنیا
روی شاخه های دوری
چه خوشی داره صبوری
وقتی خورشیدی نباشه
تا همیشه سوت و کوری
میگذره روزای عمرت
توی جاده های خلوت
تا بخوای برگردی خونه
گم میشی تو باغ غربت
واسه ما فرقی نداره
هر جا باشیم شب نشینیم
دل خوشیم به این که شاید
سحر رو یه روز ببینیم
آخرش یه روزی هجرت
در خونتو میکوبه
تازه اون لحظه میفهمی
همه آسمون غروبه
تو بارون که رفتی
شبم زیر و رو شد
یه بغض شکسته
رفیق گلو شد
تو بارون که رفتی
دل باغچه پژمرد
تمام وجودم
نوی آینه خط خورد
هنوز وقتی بارون
تو کوچه میباره
دلم قصه داره
دلم بی قراره
نه شب عاشقانس
نه رویا قشنگه
دلم بی تو خونه
دلم بی تو تنگه
یه شب زیر بارون
که چشمم به راها
میبینم که کوچه
پر نور ماهه
تو ماهه منی که
تو بارون رسیدی
امید منی تو
شب نا امیدی
رگبار
باصداي سياوش قميشي

بالاخره پس از مدتها انتظار به سر اومد و آلبوم جدید سیاوش قمیشی (خواننده محبوب من و تمام دیوانگان)اومد به بازار لحظاتی پیش یکی از دوستان از اونور آب برام فرستاد و کلی خوشحال شدم اینم اسم آهنگا(احتمالا تا چند ساعت دیگه اکثر سایتها واسه دانلود میذارن)
۱.جنگل بدون ریشه
۲.دلتنگی
۳.چوب خط
۴.گل من
۵.پرنده ی مهاجر
۶.خدا جون
۷.تو بارون کی رفتی
۸.دنبال خودت نگرد
البته ترانه سرای اکثر اهنگا باز هم یغما گل رویی که شاید یکی از دلایل افت کارای اخیر سیاوش قمیشی هست.ببینیم اینبار چه کرده
من با تمام آهنگای قمیشی زندگی کردم و خاطره دارم میدونم خیلیا مثل منن:
طلوع من
طلوع من
وقتی غروب پر بزنه
موقعه رفتن منه
وقتی که دلتنگ میشمو
همراه تنهایی میرم
داغ دلم تازه میشه
زمزمه های خوندنم
با تو هم اندازه میشه
قد هزار تا پنجره
تنهایی آواز میخونم
دارم با کی حرف میزنم
نمیدونم نمیدونم
این روزا دنیا واسه من
از خونمون کوچیکتره
کاشکی میتونستم
بخونم قد هزار تا پنجره
بی تو On line شبی باز از آن Room گذشتم
همه تن چشم شدم . دنبال ID ی تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از Case وجودم
شدم آن User ديوانه که بودم
وسط صفحه Room , Desktop ياد تو درخشيد
Ding صد پنجره پيچيد
شکلکی زرد بخنديد
يادم آمد که شبی با هم از آن Chat بگذشتيم
Room گشوديم و در آن PM دلخواسته گشتيم
لحظه ای بی خط و پيغام نشستيم
تو و Yahoo و Ding و دنگ
همه دلداده به يک Talk بد آهنگ
Windows و Hard و Mother Board
دست برآورده به Keyboard
تو همه راز جهان ريخته در طرز سلامت
من بدنبال معنای کلامت
يادم آمد که به من گفتی از اين عشق حذر کن
لحظه ای چند بر اين Room نظر کن
Chat آئينه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به Email ی نگران است
باش فردا که PM ات با دگران است
تا فراموش کنی چندی از اين Log Out , Room کن
باز گفتم حذر از Chat ندانم
ترک Chat کردن هرگز نتوانم نتوانم
روز اول که Email ام به تمنای تو پر زد
مثل Spam تو Inbox تو نشستم
تو Delet کردی ولی من نرميدم نه گسستم
باز گفتم که تو يک Hacker و من User مستم
تا به دام تو درافتم Room ها رو گشتم و گشتم
تو مرا Hack بنمودی . نرميدم . نگسستم
..........
Room ی از پايه فرو ريخت
Hacker ی Ignor تلخی زد و بگريخت
Hard بر مهر تو خنديد
PC از عشق تو هنگيد
..........
رفت در ظلمت شب آن شب و شبهای دگرهم
نگرفتی دگر از User آزرده خبر هم
نکنی دگر از آن Room گذر هم
این هم یکی از زیباترین اشعار مشیری که البته من ازش خاطره دارم و تو یکی از سایتها دیدم میدونم خیلیها حتی این شعر زیبا رو حفظ هستند ولی امیدوارم مثل من از دوباره خوندنش لذت ببرید
بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه گذشتم ، همه تن چشم شدم خيره به دنبال تو گشتم
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم ، شدم آن عاشق ديوانه كه بودم
در نهانخانه جانم گل ياد تو درخشيد ، باغ صد خاطره خنديد
عطر صد خاطره پيچيد ، يادم آمد كه شبي با هم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و درآن خلوت دلخواسته گشتيم ، ساعتي بر لب آن جوي نشستيم
تو همه راز جهان ريخته در چشم سياهت ، من همه محو تماشاي نگاهت
آسمان صاف و شب آرام ، بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ريخته در آب ، شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ ، همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد تو به من گفتي از اين عشق حذر كن ، لحظه اي چند بر اين آب نظر كن
آب آيينه عشق گذران است ، تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است
باش فردا كه دلت با دگران است ، تا فراموش كني چندي از اين شهر سفر كن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم ، سفر از پيش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول كه دل من به تمناي تو پر زد ، چون كبوتر لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي من نه رميدم نه گسستم ، بازگفتم كه تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم ، حذر از عشق ندانم
سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم ، اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب ناله تلخي زد و بگريخت ، اشك در چشم تو لرزيد
ماه بر عشق تو خنديد ، يادم آيد كه دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم ، نگسستم نرميدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهاي دگر هم ، نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ، بي تو اما به چه حالي من از آن كوچه گذشتم
فریدون مشیری
به دیدار تو می آیم
اگر که فرصتی باشد
مجال صحبتی باشد
حرف خواهم زد
برای دیدن تو از
حادثه ها گذشته ام
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام من از خدا گذشته ام
با خیال تو هنوزم
مثل هر روز و همیشه
هر شب حافظه ی من
پر تصویر تو میشه
چراغی در افق
به پیش روی من تا چشم یاری میکند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریا دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر خونین تعلق هاست
خروش موج با من می کند نجوا
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت
مرا آن دل که بر دریا زنم نیست
ز پا این بند خونین برکنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن نادیده ساحل افکنم نیست
که تو رو بگیرن از من
چه غریبو ناشناس
جاده به تو رسیدن
همیشه یه چیزی بوده
شوقتو از دلم ربوده
ولی یک تپش دل من
از غمت جدا نبوده
بیا بیا بیا بیا
شادمهر

