خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۳۸۸/۰۱/۲۸

بردی از یادم

دادی بر بادم

با یادت شادم

دل به تو دادم

در دام افتادم

از غم ازادم

دل به تو دادم فتادم به بند

ای گل بر اشک خونینم بخند

سوزم از سوز نگاهت هنوز

چشم من باشد به راهت هنوز

چه شد آن همه پیمان

که از آن لب خندان

بشنیدم و هرگز

خبری نشد از آن

کی آیی به برم

ای شمع سحرم

در بزمم نفسی

بنشین تاج سرم

تا از جان گذرم



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم