خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۱/۳۰

دیشب اومدیم شمال احتمالا فردا برمیگردیم

فکرم درگیره ولی بچه ها نیاز داشتن.شمال رو

خیلی دوست دارن.امروز از صبح رفتیم گشتیم

خسته و پاره برگشتیم.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم