شهر من من به تو می اندیشم
نه به تنهاییه خویش
وز پس شیشه تو را میبینم
که گرفتی مرا در بر خویش
من وضو با نفسه خیاله تو میگیرم
و تو را میخوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه میمانم
تنه من پاره ای از آن تنه توست
و قشنگ ترین شبای پر ستاره شبه توست
ارسال توسط رابین

