داره.
احساس
مهمترین حس موجود در من لعنتی!.تنهایی و غم و غم مقدس همیشه توی من هست حالا یه وقتهایی
کمه یه وقتهایی اوت میکنه و زیاد میشه.در کنار اینها فریادهایی گهگاهی از دیوانگی توی عمق وجودم
طنین انداز میشه.دیوانگی که کردمش تو تابوت و فرستادمش زیر خروارها خاک ولی بازم صدای لامصبش
یه وقتهایی اونم شبها به گوش میرسه.داد میزنه و میلرزونه وجودم رو.
خیلی تنهام یعنی طبعم اینجوریه متاسفانه جدیدا فهمیدم طبع من غمگینه یعنی با غم خوشحال میشه!
یعنی به غم نیاز دارم یعنی همون دیوانگی که نمیفهمم ولی هست.
چیزی که هست همیشه هست.حتی اگه منکرش بشی و سعی کنی نبینیش......
همیشه گفتم وقتی زندگیتو با عق ببری جلو و خودت رو اسیر بعد مادی کنی ندای دلت تا آخر عمرت
دنبالته این قضیه ی الانه من و روزگار منه ، آرزوهای بزرگم که گذاشتمشون کنار دارن میسوزونن وجودمو
مثل داغ رو دیوار مثل حس تلخ تنهایی...........
آدم اینجا تنهاست تنهاست تنهاست
و در این تنهایی
سایه ی نارونی تا ابدیت جاریست
به سراغ من اگر میایید
نرم و آهسته بیایید
مبادا که ترک بردارد
چینی نازک تنهاییه من
نمیفهمم درد این دیوانه چیست.به دنبال عشق بودم ولی بازم نمیفهمم...............

