تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۴/۱۰/۲۱
تو را من چشم در راهم شباهنگام
که می گیرند در شاخ تلاجن سایه ها رنگ سیاهی
وزان دلخستگانت راست اندهی فراهم
تو را من چشم در راهم.
شباهنگام ، در آن دم که بر جا دره ها چون مرده ماران خفتگانند
در آن نوبت که بندد دست نیلوفر به پای سرو کوهی دام
گرم یادآوری یا نه ، من از یادت نمی کاهم
تو را من چشم در راهم
به شدتی غلیظ و انتظاری عجیب تو را من چشم در راهم.
این روزهای من پر شده از انتظار ، یه انتظار بی نظیر و شیرین.
دنیای این روزهای من سرگرم انتظاره.
ارسال توسط رابین

