قبل خر ذوق نبودم.فکر کنم کم کم این کودک درونم داره بزرگ میشه.همین که الان از سر کار رفتن
لذت میبرم یعنی کودک درونم بعد از ۳۴ سال داره بزرگ میشه.امیدوارم نشه.
دو تا کتاب جدید با قیمت خوب هم خریدم "مردی که می خندد" از ویکتور هوگو و "میراث" از
ماکسیم گورکی.گورکی هم یکی از نویسندگان بی نظیر روسه.کتاب "مادر"بهترین شاهکارشه باید
وقت بذارم این کتاب میراث رو هم بخونم.
چند روزی هست دوباره اومده سراغم و سوالات بی جوابم شروع کردن توی ذهنم رژه رفتن.
یه مشت چرا و سوال بی جواب.
اولیش هم اینکه کلا برای چی؟چرا؟هدف از زندگی چیه؟
با همین چند تا سوال دور باطل توی ذهنم شروع میشه و نتیجش میشه دلسردی.
دقیقا دیشب داشتم فکر میکردم که همیشه مطمئن بودم هیچوقت شغلم مغازه داری نخواهد بود
ولی دقیقا برعکس شد!!!از تنها شغلی که متنفر بودم مغازه داری بود که شد!
دیشب خواب عجیبی دیدم.خواب دیدم که جایی داشتم قدم میزدم که یه پلنگ بهم حمله کرد!
نمیشد فرار کنم و اطرافیان هم میگفتن نکشش چون نسلشون داره منقرض میشه!!بد گیر کرده بودم.
پ.ن: ۱۳ روز دیگه عروسیه خواهرمه.از ته دل امیدوارم خوشبخت بشه.
حال و فضای کتاب هاشون رو دوست دارم و سبک قصه گویی و رمان نویسیشون
دوست داشتنیه.
میخاییل بولگاکف یکی از نویسنده های روس بود که دوست داشتم کتاب هاشو بخونم
و معروفترین کتابش مرشد و مارگاریتاست که متاسفانه نتونستم بخونمش!
ولی یکی از کتابهاش به اسم "دست نوشته های یک مرده" رو یک روزه خوندم
فوق العاده بود.
"دکتر ژیواگو " هم یکی از کتابهایی بود که آرزو داشتم بخونمش و گرفتم و منتظرم تو
تعطیلات پیش رو بخونمش.
حس فیلم دیدنم خیلی زیاد شده بود که اونم فعلا پریده.
از بچگی وقتی بابام آتاری واسمون خرید عادت به بازیای کامپیوتری داشتم الان یه مدت
ps3 خراب شده از پارسال میخواستم ps4 بخرم دست دست کردم خیلی گرون شده.
پارسال همین موقع یک میلیون و چهارصد بود.دم عید شد یک میلیون و هشتصد
فکر کردم بعد از عید میاد پایین که شد دو میلیون و دویست و الان شده پنج میلیون و نیم!!!
انقدر دست دست کردم که شد ۳ برابر و سخته برام خریدنش.با اینکه خیلی شدیدا دلم میخواد
بخرم و شروع کنم بازی کردن.هیچی مثل بازی کردن آرومم نمیکنه ولی فعلا اوضاع مالیم داغونه.
پ.ن بالاخره کتاب خداحافظ گری کوپر رو خوندم.خیلی جالب بود
نشون به نشون
نفس به نفس
یکی همه جا
کنار تو هست
روانی از مهدی احمدوند
این که انسان انقدر تغییر میکنه و هیچوقت به ثبات نمیرسه عجیبه.
یه مدتی از کار فراری بودم و خونه موندن رو به هر چیزی ترجیح میدادم
ولی الان یه مدته اصلا نمیتونم خونه بمونم!!
فراری شدم از خونه.قبلا اصلا تو خونه حوصلم سر نمیرفت ولی الان سرگرمیام
ارضام نمیکنن و حوصلم سر میره.

