تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۳۱
نمیدونم باید در مورد امروز حرف بزنم یا نه.....اصلا نمیدونم باید در مورد امروز چی بگم!
اول اینو بگم که روز فوق العاده بدی بود....به عبارت بهتر افتضاح بود
بذار اینطوری بریم جلو:
فکر کن یه فکری تو سرت داری و بهش امیدواری و وقتی انجام میشه میبینی کلی مشکل
وجود داره و خیلی سخت انجام میشه و شاید هم انجام نشه و خلاصه کلی نا امیدی میاد
سراغت.
این از این
حالا اینو ببین:
میدونی در کنار انتظار بدترین حس دنیا چیه؟؟
پشیمونی............لعنتی...................پشیمونی
از ته دل بابت یه کاری که انجام دادم پشیمونم و نمیدونم چطوری باید به خدا حالی کنم
که پشیمونم و دست از سرم برداره و ببخشه..........هر کاری میکنم کوتاه نمیاد...........
امروز با تموم وجود درد کشیدم و پشیمونی رو حس کردم............واقعا حسش کردم......
از فاز منفی دادن متنفرم ولی امروز به معنی واقعی کلمه منفی بود...............
خدایا یه حالی به من بده و این یکی رو هم ببخش.............دمت گرم..........
اینم از یه تیکه از ترانه جدید آینه از فریدون:
اول اینو بگم که روز فوق العاده بدی بود....به عبارت بهتر افتضاح بود
بذار اینطوری بریم جلو:
فکر کن یه فکری تو سرت داری و بهش امیدواری و وقتی انجام میشه میبینی کلی مشکل
وجود داره و خیلی سخت انجام میشه و شاید هم انجام نشه و خلاصه کلی نا امیدی میاد
سراغت.
این از این
حالا اینو ببین:
میدونی در کنار انتظار بدترین حس دنیا چیه؟؟
پشیمونی............لعنتی...................پشیمونی
از ته دل بابت یه کاری که انجام دادم پشیمونم و نمیدونم چطوری باید به خدا حالی کنم
که پشیمونم و دست از سرم برداره و ببخشه..........هر کاری میکنم کوتاه نمیاد...........
امروز با تموم وجود درد کشیدم و پشیمونی رو حس کردم............واقعا حسش کردم......
از فاز منفی دادن متنفرم ولی امروز به معنی واقعی کلمه منفی بود...............
خدایا یه حالی به من بده و این یکی رو هم ببخش.............دمت گرم..........
اینم از یه تیکه از ترانه جدید آینه از فریدون:
اون که تو آینه ی منه
شکله منه ، من اما نیست
یکی به شکل خود من
انگاری دیگه اینجا نیست
اون که تو آینه ی منه
روزی هزار بار میشکنه
یه زندگی یه خاطره
تو آینه ی دله منه
شکله منه ، من اما نیست
یکی به شکل خود من
انگاری دیگه اینجا نیست
اون که تو آینه ی منه
روزی هزار بار میشکنه
یه زندگی یه خاطره
تو آینه ی دله منه
ارسال توسط رابین
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۳۰
اینم از متن ترانه آهنگ جدید شادمهر با اسم حالم عوض میشه:
بی اعتمادم کن به همه ی دنیااینکه با من باش کنار من تنها
از اولین جملت فهمیده بودم زود
عشقای قبل از تو سوتفاهم بود
اونقدر میخوامت همه باهام بد شن
با حسرت هر روز از کنار ما رد شن
حالم عوض میشه حرف تو که باشه
اسم تو بارونه عطر تو همراشه
اون گوشه از قلبم که مال هیچکس نیست
کی با تو آروم شد اصلا مشخص نیست
ارسال توسط رابین
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۹
خوشبختی ما در سه جمله است:
1-تجربه از دیروز
2-استفاده از امروز
3-امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر زندگیمان را تباه میکنیم:
1-حسرت دیروز
2-اتلاف امروز
3-ترس از فردا
1-تجربه از دیروز
2-استفاده از امروز
3-امید به فردا
ولی ما با سه جمله ی دیگر زندگیمان را تباه میکنیم:
1-حسرت دیروز
2-اتلاف امروز
3-ترس از فردا
ارسال توسط رابین
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۶
میدونی نظر من چیه؟
من فکر میکنم به یه تضاد جالب! الان برات توضیحش میدم
من فکر میکنم همونطور که نقطه ی مشترک همه ی آدمها آدمیته نقطه تفاوت همه ی آدمها هم
آدمیته!
یعنی هر آدمی توش آدمیت هست و این میشه نقطه مشترک همه ی آدمها.
و البته مهم اینجاست که درصد این آدمیت یا بهتر بگم کم و زیاد بودن این آدمیت باعث تفاوت بین
آدمها میشه.یکی آدمیتش تبدیلش میکنه به هیتلر یکی هم آدمیتش تبدیلش میکنه به گاندی!
و یکی هم آدمیتش تبدیلش میکنه به یه دیوانه!
حالا این آدمیت به نظرت چیه؟
تعریف من از آدمیت میشه این:
هر کس تونست همونطور که دوست داره باهاش رفتار بشه با دیگران رفتار کنه درصد بالایی آدمیت
تو خودش داره......یا بهتر بگم فرض کن بین دو سوال زیر گیر کردی:
اگه من به فکر دیگران باشم چه کسی به فکر من است؟
اگر من به فکر خودم باشم چه کسی به فکر دیگران است؟
اگه تمایلت به سوال دوم بیشتر باشه آدمیت بیشتری داری...........سوالی که مدتهاست توش
غرقم و جوابش رو نمیدونم و این روزها بیشتر داره تو سرم رژه میره که خودم یا دیگری؟
خیلی سخته جواب دادن بهش..........ولی همچنان اعتقاد دارم به جز مادر هیچ آدمی نیست
که خودش رو از همه بیشتر دوست نداشته باشه.........قبول داری؟
من فکر میکنم به یه تضاد جالب! الان برات توضیحش میدم
من فکر میکنم همونطور که نقطه ی مشترک همه ی آدمها آدمیته نقطه تفاوت همه ی آدمها هم
آدمیته!
یعنی هر آدمی توش آدمیت هست و این میشه نقطه مشترک همه ی آدمها.
و البته مهم اینجاست که درصد این آدمیت یا بهتر بگم کم و زیاد بودن این آدمیت باعث تفاوت بین
آدمها میشه.یکی آدمیتش تبدیلش میکنه به هیتلر یکی هم آدمیتش تبدیلش میکنه به گاندی!
و یکی هم آدمیتش تبدیلش میکنه به یه دیوانه!
حالا این آدمیت به نظرت چیه؟
تعریف من از آدمیت میشه این:
هر کس تونست همونطور که دوست داره باهاش رفتار بشه با دیگران رفتار کنه درصد بالایی آدمیت
تو خودش داره......یا بهتر بگم فرض کن بین دو سوال زیر گیر کردی:
اگه من به فکر دیگران باشم چه کسی به فکر من است؟
اگر من به فکر خودم باشم چه کسی به فکر دیگران است؟
اگه تمایلت به سوال دوم بیشتر باشه آدمیت بیشتری داری...........سوالی که مدتهاست توش
غرقم و جوابش رو نمیدونم و این روزها بیشتر داره تو سرم رژه میره که خودم یا دیگری؟
خیلی سخته جواب دادن بهش..........ولی همچنان اعتقاد دارم به جز مادر هیچ آدمی نیست
که خودش رو از همه بیشتر دوست نداشته باشه.........قبول داری؟
ارسال توسط رابین
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۳
اهم اهم........!
یه مدت نبودم از نداشتن اینترنت تا امر خیر و مشغله و دوندگی همه دخیل بودن در نبودنم.
میدونی هر آدمی یه سری آرزو داره.....از این آرزوها یه سریشون آرزوهای بزرگن و همیشه
تو ذهنت هست و به اصطلاح خودم بهشون میگن آرزوهای بزرگ که اصولا 2 یا 3 تا هستن.
3 سال پیش به یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم رسیدم و 2شنبه 20 تیر که میشه
پریشب به یکی دیگه از بزرگترین آرزوهای زندگیم رسیدم.یک شب بی نظیر و میشه
گفت بهترین شب زندگیم.........عالی بود و بی نقص و اون چیزی شد که همیشه
آرزو داشتم............لذتی داره آدم به بزرگترین آرزوی زندگیش برسه....هر چند یه کم
آدم رو تو فکر فرو میبره ولی واقعا حسش بی نظیره...........آرزویی که از 15 سالگی تو
ذهنت باشه و بعد از 12 سال به بهترین شکل ممکنه بهش برسی واقعا عالیه........
تو این مدت هر شب گفتم خدایا شکرت و باز هم میگم خدایا شکرت..........سال 90
تا اینجا بهترین دوره ی تمام زندگی 27 سالم بوده و امیدوارم تا آخر بهتر از این هم بشه.....
تا وقتی زنده هستم دوشنبه 20 تیر 1390 رو از یاد نمیبرم و از لطفی که خدا بهم کرده
تا ابد متشکرم................
پ.ن : از امشب ...........................!!!چه لذتی داره!
یه مدت نبودم از نداشتن اینترنت تا امر خیر و مشغله و دوندگی همه دخیل بودن در نبودنم.
میدونی هر آدمی یه سری آرزو داره.....از این آرزوها یه سریشون آرزوهای بزرگن و همیشه
تو ذهنت هست و به اصطلاح خودم بهشون میگن آرزوهای بزرگ که اصولا 2 یا 3 تا هستن.
3 سال پیش به یکی از بزرگترین آرزوهای زندگیم رسیدم و 2شنبه 20 تیر که میشه
پریشب به یکی دیگه از بزرگترین آرزوهای زندگیم رسیدم.یک شب بی نظیر و میشه
گفت بهترین شب زندگیم.........عالی بود و بی نقص و اون چیزی شد که همیشه
آرزو داشتم............لذتی داره آدم به بزرگترین آرزوی زندگیش برسه....هر چند یه کم
آدم رو تو فکر فرو میبره ولی واقعا حسش بی نظیره...........آرزویی که از 15 سالگی تو
ذهنت باشه و بعد از 12 سال به بهترین شکل ممکنه بهش برسی واقعا عالیه........
تو این مدت هر شب گفتم خدایا شکرت و باز هم میگم خدایا شکرت..........سال 90
تا اینجا بهترین دوره ی تمام زندگی 27 سالم بوده و امیدوارم تا آخر بهتر از این هم بشه.....
تا وقتی زنده هستم دوشنبه 20 تیر 1390 رو از یاد نمیبرم و از لطفی که خدا بهم کرده
تا ابد متشکرم................
پ.ن : از امشب ...........................!!!چه لذتی داره!
ارسال توسط رابین
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۲۲
ماجراي مسجد و ملا و شراب فروش
سرمايه داري در نزديكي مسجد قلعه فتح الله كابل رستوراني ساخت كه در آن موسيقي و رقص بود و براي مشتريان مشروب هم سرو مي شد .
ملاي مسجد هر روز در پايان موعظه دعا مي كرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار كند و بلاي آسماني بر اين رستوران نازل!
يك ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود كه رعد و برق و توفان شديد شد و رستوران به خاكستر تبديل گرديد.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبريك گفت و اضافه كرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي شود.
اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد ديري نپاييد.
صاحب رستوران به محكمه شكايت برد و از ملاي مسجد خسارت خواست!
ملا و مومنان چنين ادعايي را نپذيرفتند!
قاضي دو طرف را به محكمه خواست و بعد از اين كه سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلويي صاف كرد و گفت : نمي دانم چه بگويم سخن هر دو را شنيدم :؟!
يك سو مومناني هستند كه به تاثير دعا و ثنا ايمان ندارند!
وسوي ديگر مرد شراب فروشي كه به تاثير دعا ايمان دارد...!
سرمايه داري در نزديكي مسجد قلعه فتح الله كابل رستوراني ساخت كه در آن موسيقي و رقص بود و براي مشتريان مشروب هم سرو مي شد .
ملاي مسجد هر روز در پايان موعظه دعا مي كرد تا خدا صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار كند و بلاي آسماني بر اين رستوران نازل!
يك ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود كه رعد و برق و توفان شديد شد و رستوران به خاكستر تبديل گرديد.
ملا روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبريك گفت و اضافه كرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي شود.
اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد ديري نپاييد.
صاحب رستوران به محكمه شكايت برد و از ملاي مسجد خسارت خواست!
ملا و مومنان چنين ادعايي را نپذيرفتند!
قاضي دو طرف را به محكمه خواست و بعد از اين كه سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلويي صاف كرد و گفت : نمي دانم چه بگويم سخن هر دو را شنيدم :؟!
يك سو مومناني هستند كه به تاثير دعا و ثنا ايمان ندارند!
وسوي ديگر مرد شراب فروشي كه به تاثير دعا ايمان دارد...!
ارسال توسط رابین
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۵
فکر کنم این عبارات از دکتر شریعتی باشه.من کاملا بهش رسیدم
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی نفهم ، تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
تا وقتی نفهمی هیچ مشکلی نداری ولی وای به روزی که بفهمی!
فهمیدن و نفهمیدن
تو هرچه می خواهی باش ، اما ... آدم باش !!!
چقدر نشنیدن ها و نشناختن ها و نفهمیدن ها است كه به این مردم،
آسایش و خوشبختی بخشیده است !!!
مگر نمی دانی بزرگ ترین دشمن آدمی فهم اوست؟
پس تا می توانی نفهم ، تا خوش باشی.
امروز گرسنگی فكر ، از گرسنگی نان فاجعه انگیزتر است .
برای خوشبخت بودن ، به هیچ چیز نیاز نیست جز به نفهمیدن !
ارسال توسط رابین
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۴
نشسته بر بساط صبحانه و آرام لقمه برمیداشت.
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی...!
گفتم: ظهر شده، هنوز بساط کار خود را پهن نکرده ای؟ بنی آدم نصف روز خود را بی تو گذرانده اند.
شیطان گفت: خود را بازنشسته کرده ام. پیش از موعد!
گفتم: به راه عدل و انصاف بازگشته ای یا سنگ بندگی خدا به سینه می زنی؟
گفت: من دیگر آن شیطان توانای سابق نیستم. دیدم انسانها، آنچه را من شبانه به ده ها وسوسه پنهانی انجام میدادم، روزانه به صدها دسیسه آشکارا انجام میدهند. اینان را به شیطان چه نیاز است؟
شیطان در حالی که بساط خود را برمیچید تا در کناری آرام بخوابد، زیر لب گفت: آن روز که خداوند گفت بر آدم و نسل او سجده کن، نمیدانستم که نسل او در زشتی و دروغ و خیانت، تا کجا میتواند فرا رود، و گرنه در برابر آدم به سجده می رفتم و میگفتم که : همانا تو خود پدر منی...!
ارسال توسط رابین
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
اینم از تیکه ی اول آهنگ عزیز هم قسم از معین:
عزیز هم قسم مگرکه مرگ من تو را دگر
ز قلب من جدا کند
فدای چشم مست تو
اگر به راه عشق تو
خدا مرا فدا کند
ای نفس های تو عاشق
ای تو خوب موندنی
زنده ام با نفس تو
تو همیشه با منی
ارسال توسط رابین
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۱۳
یه وقتهایی از زندگی شاکی هستیم و غر میزنیم و ناشکری میکنیم.
ولی اون مواقع هیچوقت یادمون نیست که تاریک ترین ساعات قبل از طلوع
خورشیده و در ناامیدی هم باید امیدوار بود............
همیشه یادمون باشه زندگی زیباست و خدا به فکرمونه.......خوشحالم با تموم وجود چون
دارم به اون چیزی که همیشه آرزوش رو داشتم میرسم.
امشب باز هم با تموم وجود گفتم :
خدایا شکرت..........
ارسال توسط رابین
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۹
خانم معلم ریاضی از بچه ها سر کلاس می پرسه پنج تا گنجشک روی سیم نشستن،
اگر به یکی شون تیر بزنیم چند تا می مونن؟
حسن دست بالا میکنه میگه هیچی ، چون همشون می پرن!!
... خانم معلم میگه: از فکرت خوشم اومد ، ولی جواب درست چهار تاست
حسن میپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستنی می خورن،
یکی بستنی رو گاز میزنه،
یکی لیس میزنه،
یکی میکنه تو دهنش در میاره
کدومشون ازدواج کرده؟
خانم معلم سرخ می شه و میگه: اونکه می کنه تو دهنش در میاره
حسن میگه: خانم ، از فکرتون خوشم اومد، ولی جواب درست اونی که حلقه دستش داره!!!
اگر به یکی شون تیر بزنیم چند تا می مونن؟
حسن دست بالا میکنه میگه هیچی ، چون همشون می پرن!!
... خانم معلم میگه: از فکرت خوشم اومد ، ولی جواب درست چهار تاست
حسن میپرسه: خانم، سه تا زن تو پارک دارن بستنی می خورن،
یکی بستنی رو گاز میزنه،
یکی لیس میزنه،
یکی میکنه تو دهنش در میاره
کدومشون ازدواج کرده؟
خانم معلم سرخ می شه و میگه: اونکه می کنه تو دهنش در میاره
حسن میگه: خانم ، از فکرتون خوشم اومد، ولی جواب درست اونی که حلقه دستش داره!!!

ارسال توسط رابین
هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است
و آنها ، در آن سر دنیا ، عرق می خورند و وضع شان آن است!
نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است یا در نوع ریختن و خوردن ؟؟؟
دکتـــــــــر شریعتـــــــــــی
ارسال توسط رابین
تاريخ : دوشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۶
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
تا بهار زنــدگی ...... آمد بیا آرام جان
تا نسیم از سوی گل ...... آمـــد بیا دامن کشان
چون سپندم بر ســـــر ...... آتش نشان بنشین دمی
چون سرشکم در کـنار ...... بنشین نشان سوز نهان
******
تا بهار دلنشین ...... آمده سوی چمن
ای بـــــهار آرزو ...... بر سرم سایه فکن
چون نسیم نو بهار ...... بر آشــیانم کن گذر
تا که گلباران شود ...... کـــــلبه ویران من
باز آ ببین در حیرتم ...... بشکن سکوت خلوتم
چون لاله تنــها ببین ...... بر چهره داغ حسرتم
ای روی تـو آیینه ام ...... عشقت غم دیرینه ام
باز آ چو گل در این بهار ...... ســـــر را بنه بر سینه ام
ارسال توسط رابین
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۰/۰۴/۰۵
میدونی قشنگی دنیا به همینه........در اوجه ناامدی یه دفعه همه چیز درست میشه!
چهارشنبه و پنجشنبه یکی از گندترین روزهای سال 90 برام بود.پر از استرس و فشار
و دعوا و خلاصه همه چیز بد با هم اومد!
وقتی یه روز یا دو روز بد برام پیش میاد باعث میشه قدر روزهای خوب رو بدونم و تلاش
باز هم روزهای خوب بیاد و ازش لذت ببرم.واقعا که آرامش اعصاب نعمتیه که نمیشه
راجع به ارزشش حرف زد.
یه وقتهایی یه دریچه برات باز میشه.شانسیه یا میبینش و یا نمیتونی ببینیش.....اگه دیدیش
باز هم شانسیه ،یا میتونی ازش استفاده کنی و بری جلو یا نمیتونی و ازش رد میشی.
اگه استفاده کردی و رفتی جلو، شانسیه یا قدرشو میدونی یا قدرشو نمیدونی......
به اون دریچه میگن موقعیت که فقط و فقط 1بار در زندگی پیش میاد و وای به حالت اگه
بهش نچسبی و نبینیش.................همینه که یکی میشه خوشبخت و از این شانسش استفاده
میکنه و یکی میشه بدبخت و تا آخر عمرش میگرده دنبال شانسش.
پس اگه شانستو دیدی غفلت نکن و وقت رو تلف نکن و برو سمتش و سعی کن به هر
قیمتی شده نگهش داری چون دیگه تکرار نمیشه..............
راستی یادم رفت از خدا تشکر کنم.............خدایا طبق معمول شکرت ولی ایندفعه
به صورت ویژه ی ویژه میگم شکرت........همون مدلی که داد میزنم و میگم:
خدایا شکرت.........
چهارشنبه و پنجشنبه یکی از گندترین روزهای سال 90 برام بود.پر از استرس و فشار
و دعوا و خلاصه همه چیز بد با هم اومد!
وقتی یه روز یا دو روز بد برام پیش میاد باعث میشه قدر روزهای خوب رو بدونم و تلاش
باز هم روزهای خوب بیاد و ازش لذت ببرم.واقعا که آرامش اعصاب نعمتیه که نمیشه
راجع به ارزشش حرف زد.
یه وقتهایی یه دریچه برات باز میشه.شانسیه یا میبینش و یا نمیتونی ببینیش.....اگه دیدیش
باز هم شانسیه ،یا میتونی ازش استفاده کنی و بری جلو یا نمیتونی و ازش رد میشی.
اگه استفاده کردی و رفتی جلو، شانسیه یا قدرشو میدونی یا قدرشو نمیدونی......
به اون دریچه میگن موقعیت که فقط و فقط 1بار در زندگی پیش میاد و وای به حالت اگه
بهش نچسبی و نبینیش.................همینه که یکی میشه خوشبخت و از این شانسش استفاده
میکنه و یکی میشه بدبخت و تا آخر عمرش میگرده دنبال شانسش.
پس اگه شانستو دیدی غفلت نکن و وقت رو تلف نکن و برو سمتش و سعی کن به هر
قیمتی شده نگهش داری چون دیگه تکرار نمیشه..............
راستی یادم رفت از خدا تشکر کنم.............خدایا طبق معمول شکرت ولی ایندفعه
به صورت ویژه ی ویژه میگم شکرت........همون مدلی که داد میزنم و میگم:
خدایا شکرت.........
ارسال توسط رابین
آخرین مطالب

