خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۰۴/۳۱
نمیدونم باید در مورد امروز حرف بزنم یا نه.....اصلا نمیدونم باید در مورد امروز چی بگم!

اول اینو بگم که روز فوق العاده بدی بود....به عبارت بهتر افتضاح بود

بذار اینطوری بریم جلو:

فکر کن یه فکری تو سرت داری و بهش امیدواری و وقتی انجام میشه میبینی کلی مشکل

وجود داره و خیلی سخت انجام میشه و شاید هم انجام نشه و خلاصه کلی نا امیدی میاد

سراغت.

این از این

حالا اینو ببین:

میدونی در کنار انتظار بدترین حس دنیا چیه؟؟

پشیمونی............لعنتی...................پشیمونی

از ته دل بابت یه کاری که انجام دادم پشیمونم و نمیدونم چطوری باید به خدا حالی کنم

که پشیمونم و دست از سرم برداره و ببخشه..........هر کاری میکنم کوتاه نمیاد...........

امروز با تموم وجود درد کشیدم و پشیمونی رو حس کردم............واقعا حسش کردم......

از فاز منفی دادن متنفرم ولی امروز به معنی واقعی کلمه منفی بود...............

خدایا یه حالی به من بده و این یکی رو هم ببخش.............دمت گرم..........

اینم از یه تیکه از ترانه جدید آینه از فریدون:
اون که تو آینه ی منه

شکله منه ، من اما نیست

یکی به شکل خود من

انگاری دیگه اینجا نیست

اون که تو آینه ی منه

روزی هزار بار میشکنه

یه زندگی یه خاطره

تو آینه ی دله منه



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم