تاريخ : جمعه ۱۳۹۰/۱۰/۳۰
تمام دوران کودکی من و خواهرام خلاصه میشد تو مادربزگم.مادربزرگی که میدونستم
جلوی هیچ بنی بشری سر خم نمیکنه.
میدونست ما گوجه سبز و نوشابه و کباب دوست داریم و با وجود پادرد و کمر دردی که داشت
میرفت و برامون میخرید تا بریم خونش.
تمام بی کسی ها و بی فامیل بودن دوران کودکی ما رو مادربزرگم جبران میکرد.
با محبت بی حد و حصرش و با عشق خالصش.
یادمه یه بار با مامانم ( که بیشتر از هر کسی دوستم داره) دعوام شد و بهش گفتم
کاش یه دهم ننه بودی(به مادربزرگم میگفتیم ننه)
کودکی گذشت و ننه رو بردیم خارج پیش خاله هام و کمتر دیدیمش.....
سالها گذشت و ننه آلزایمر گرفت و امروز بهمون گفتن مادربزرگم فوت کرده.....
اشکام بند نمیومد.....همه ی خاطرات دوران کودکی مردن و مادربزرگم که از دار دنیا برامون
اونور دنیا مونده بود هم رفت.............خدا بیامرزدت که جز خوبی هیچی ازت تو ذهنم نمونده
و همین دلیل اشکامه...............
ارسال توسط رابین
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۰/۱۰/۱۳
زن و مردی چند سال بعد از ازدواجشون صاحب پسری میشن و چند روز بعد از تولد بچه متوجه میشن که اون یه نابغه اس
بچه در یک سالگی مثل یک آدم بزرگ شروع به حرف زدن میکنه و در دوسالگی به اکثر زبانها حرف میزنه
در
سه سالگی با اساتید دانشگاه به بحث و تبادل نظر میپردازه و در چهار سالگی
پیش بینی های باور نکردنی راجع به علم و پیشرفت اون میکنه
در جشن تولد 5 سالیگش در حضور همه فامیل اعلام میکنه :
من دقیقا یک سال دیگه میمیرم ، مادرم 18 ماه بعد از من میمیره و پدرم یک سال بعد از مرگ مادرم میمیره !!
پسر بچه همون طور که گفته بود در شش سالگی میمیره و مرد بلافاصله در چندین شرکت بیمه همسرش رو بیمه عمر میکنه
طبق پیش بینی بچه مادرش هم در تاریخی که گفته بود میمیره و ثروت هنگفتی بخاطر بیمه عمر زن نصیب مرد میشه !
مرد تصمیم میگیره یک سال باقی مانده از عمرش رو به خوشی بگذرونه ، پس به سفرهای تفریحی زیادی میره ، در بهترین هتلهای جهان اقامت میکنه ، گران ترین خودروهای دنیا رو برای خودش میخره و در آخرین
روز عمرش تمام دوستان و آشنایانش رو دعوت میکنه ، مهمونی مفصلی میگیره و آخرین شب زندگیش رو با
یک دختر زیبا مشغول خوشگذرونی میشه ...
صبح با صدای جیغ دختره از خواب پا میشه و در حالی که تعجب کرده بود که چرا هنوز زنده اس میپرسه چی شده ؟
دختره جواب میده : وکیل خانوادگی شما تو راهرو افتاده و هیچ حرکتی نمیکنه ، فکر کنم مرده.....!!!
در جشن تولد 5 سالیگش در حضور همه فامیل اعلام میکنه :
من دقیقا یک سال دیگه میمیرم ، مادرم 18 ماه بعد از من میمیره و پدرم یک سال بعد از مرگ مادرم میمیره !!
پسر بچه همون طور که گفته بود در شش سالگی میمیره و مرد بلافاصله در چندین شرکت بیمه همسرش رو بیمه عمر میکنه
طبق پیش بینی بچه مادرش هم در تاریخی که گفته بود میمیره و ثروت هنگفتی بخاطر بیمه عمر زن نصیب مرد میشه !
مرد تصمیم میگیره یک سال باقی مانده از عمرش رو به خوشی بگذرونه ، پس به سفرهای تفریحی زیادی میره ، در بهترین هتلهای جهان اقامت میکنه ، گران ترین خودروهای دنیا رو برای خودش میخره و در آخرین
روز عمرش تمام دوستان و آشنایانش رو دعوت میکنه ، مهمونی مفصلی میگیره و آخرین شب زندگیش رو با
یک دختر زیبا مشغول خوشگذرونی میشه ...
صبح با صدای جیغ دختره از خواب پا میشه و در حالی که تعجب کرده بود که چرا هنوز زنده اس میپرسه چی شده ؟
دختره جواب میده : وکیل خانوادگی شما تو راهرو افتاده و هیچ حرکتی نمیکنه ، فکر کنم مرده.....!!!
ارسال توسط رابین
آخرین مطالب

