چرا انقدر همه چیز بدون روح شده؟
چرا انقدر همه خودخواه شدن؟
چرا رنگ زندگی انقدر کم رنگ شده؟
خام بدم پخته شدم سوختم
چقدر بعضی عبارات گویای روزگار ما هستن.
این مصرع همیشه تو ذهنم بود.همیشه برای خودم حلاجیش میکردم.و بهس فکر میکردم
تا بتونم درکش کنم.
دارم کم کم پخته میشم...کم کم دارم حس میکنم زندگی چیه و چی ازمون میخواد...
و متاسفانه قسمتش بد ماجرا اینجاست که دارم میفهمم زندگی چیزی ازمون نمیخواد
و ما باید ازش بخوایم!!34 سال گذشت تا اینو بفهمم تا اینو بفهمم نباید زندگی رو جدی
گرفت!خامی رو رد کردم و دارم پخته میشم.به عقب که نگاه میکنم راحت میفهمم چقدر
خام بدم!!
فقط امیدوارم نسوزم!!
پ.ن: بعد از یک ماه و نیم بالاخره کتاب دو هزار صفحه ایه "دن آرام" رو تمومش کردم
و چه غم انگیز بود و غمگین.چقدر راحت زندگی میتونه عوض بشه و عوضی بشه.
هنوزم یار تنهایم
به دیدار تو میایم
اگر که فرصتی باشد
مجال صحبتی باشد
حرف خواهم زد
برای دیدن تو از
حادثه ها گذشتم
کفر اگر نباشد این
من از خدا گذشته ام
من از خدا گذشته ام
خیلی وقت بود معین گوش نداده بودم.منی که تقریبا هر روز معین و قمیشی
گوش میدادم.ولی خب مشغله باعث میشه نشه کارهای قدیمی رو انجام داد.
با خیلی از موزیک های معین زندگی کردم و این برام خاطره انگیزترینشونه
نقطه ای که الان من ایستادم یا نشستم دو هزار یا سه هزار سال پیش یا حتی یک میلیون سال
پیش کی زندگی میکرده یا چه اتفاقی افتاده؟
تو دو هفته ی گذشته کلا در مجموع ۲۰ ساعت هم نخوابیدم.دیشب تا ۷ صبح بیدار بودم.کم خوابی
و بی خوابی بیشتر از هر چیزی بهم فشار میاره.متاسفانه بدن من به خواب کامل بین ۸ تا ۱۰ ساعت نیاز
داره و اگه شب نخوابم داغون میشم.همیشه بابام میگفت هیچی خواب شب نمیشه!!نمیدونم چه حکمتیه
که هر چی سنم میره بالاتر بیشتر به حرفهای بابام میرسم و میفهمم تا حدی حق داشته!!
و
و زندگی هیچوقت اونجوری که میخوایم نمیشه.....نمیشه...
کاش بچه که بودیم بهمون یاد میدادن انقدر رویا پردازی و خیال پردازی
نکنیم.انقدر نقشه برای آیندمون نریزیم و انقدر امید به آینده نداشته باشیم.
میشه فهمیدش و حتی بوش کرد
خیلی از ما زندگی نمیکنیم.فقط میگذرونیم.منم دارم میگذرونم.یه وقتهایی یه تلنگری
به خودم میزنم ولی باز از خودم میپرسم خب دیگه چیکارش میشه کرد؟همه همینن.
درس میخونن، سر کار میرن، ازدواج میکنن ،بچه میارن ، بچه ها رو تر و خشک میکنن
بچه ها میرن ، بازنشست میشن و میمیرن!!!همین
حالا این وسط یه سری هستن میرن دنبال علاقشون.میرن دنبال اون چیزی که براش ساخته
شدن.اونا زندگی میکنن؟نه
میدونی چرا؟
چون اونا هم آخر شب که میان خونه تلنگری تو دلشون میگذره.میگن کاش....کاش بچه ای
بود که بغلش میکردم و میگفت بابا.....اینجور نیست؟
ما همینین.آدمیزاد همینه.هیچوقت قدر داشته هاش رو نمیدونه.همیشه حریصه همیشه
طماعه همیشه راضی نیست.فقط وقتی کار از کار میگذره میگه ای کاش!!
ای کاش میشد دو بار به دنیا اومد و زندگی کرد.یک بارشو تشکیل خانواده میدادم
و یک بارشو میرفتم کل دنیا رو میگشتم و نویسنده یا شاعر میشدم.....کاش
پ.ن
این روزها درگیر خوندن کتاب دن آرام هستم.4 جلده و حدود 2000 صفحه ولی واقعا بی نظیره.
به طور دقیق و زیرپوستی حوادث روسیه در سالهای جنگ جهانی اول و انقلاب کمونیستی رو
به تصویر میکشه.چجوری انقدر خوب مینویسن؟؟
نوشتن توش باعث میشده آروم بشم.اوضاع خوبه.وقتی خودم و درونم خوب
باشن همه چیز بهتر میشه.فعلا که خوبه.
متاسفانه اسفند و کار شدید دارن از راه میرسن.متنفرم از اسفند و فشار کاری
شدید ولی کاریش نمیشه کرد.
فکرای بزرگی تو سرم دارم.میخوام سرمایه گذاری کنم امیدوارم موفق باشم.
فعلا همین

