خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۳/۲۹

اصفهان!

این چند روز رفته بودیم اصفهان خوش گذشت

ولی اصفهان برای من یعنی شهر بچگیا.یعنی سفر با مادر یا دایی به اصفهان و بازی و

پدربزرگ و مادربزرگ. یعنی کلی خاطره.یعنی آفتاب گرم یعنی صمیمیت

یادش بخیر.

بچه که بودیم زیاد میرفتیم اصفهان اولین خاطرات کودکیم از اصفهانه جایی که 4 ساله بودم

و دست پدربزرگم رو میگرفتم و دور حیاط میگشتم.یه خونه ی قدیمی با یه حوض و یه اتاق

پر از کفتر و یه چاه کنار حیاط خونه و کلی درخت وسط حیاط.

این سری که رفتیم اصفهان بعد از مدتها رفتم سر خاک پدربزرگم.باز هم نتونستم جلوی

اشکمو بگیرم.با این که خیلی کم دیدمش ولی برام همیشه تو زندگیم قابل تحسین بوده

و میتونم به جرات بگم مقدس ترین انسانیه که میشناسم.

رفتیم اصفهان و دم اصفهانیا گرم که واقعا مهمون نواز بودن

ولی هیچ جا شهر خودم تهران شلوغ خودم نمیشه.وقتی ازش خارج میشم دلم لک میزنه

براش!



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۳/۲۳

عجب روز عجیبی بود امروز!

کلا تمام تلاشم رو دارم میکنم تا ارتباطم با گذشته حفظ بشه.شاید بشه گفت دنبال خودم

میگردم.منی که گمشدم منی که عوض شدم و هی تلاش میکنم ببینم چجوری بودم.

خودم برای خودم عجیب شدم.دنباله خودم میگردم اون دیوانه ای که میشناختم و همه جا

دنبالش میگردم تا حتی یه سرنخ ازش پیدا کنم...از یک دیوانه....یک دیوانه ی گمشده.

سردرگمم.گذشته رو شخم زدن یعنی بیشتر اذیت شدن ولی من "منه لعنتی" ول کن نیستم

ول کن نیست.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۸/۰۳/۲۱

تنها نیستم ولی تنهام!

پر از تناقض و سردرگمی.به هر میخوام میرسم و بازم تشنم!

همیشه در تمام طول زندگیم هیچوقت عادت نداشتم با کسی درد دل کنم یا حرف بزنم

ولی این روزها به شدت محتاج کسی هستم که باهاش حرف بزنم و خالی بشم.

 



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۸/۰۳/۱۹

دو کتاب خوندم جفتش خوب بود.

مادام بواری که واقعا تاثیر گذاره.هر چند قبلا داستانهای مربوط به خیانت خیلی بیشتر اعصابمو خورد میکرد!

شوایک که به حالت طنز جنگ رو کوبیده بود و برام خیلی جالب بود.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۸/۰۳/۰۷

من و این همه خوشخبتی محاله!

همیشه خدا هوامو داشته حتی اگه من بیمعرفت بوده باشم.

دمش گرم



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۸/۰۳/۰۲

حس میکنم تو یه قفس تنگ گیر افتادم و همینجوری میله هاش دارن به تنم فشار میارن!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم