همه شب نالم چون نی
که غمی دارم که غمی دارم
غمی دارم اندازه ی دنیا ،اندازه ی دیوارهای این شهر شلوغ اتدازه تار موی آدمهای این زمین
غمی که چاره ای براش نیست.غمی که هیچوقت محو نمیشه.چند وقتی عیب میشه و باز
یه جایی و تو زمانی که فکرشم نمیکنم میاد و گلوی منو میگیره و فشار میده و با هجومش
منو به هم میریزه.
چه غمی دارم چه غمی دارم
غمی دارم اندازه ی همه ی حسهای از بین رفتم.اندازه ی همه ی درد دلایی که با کسی نکردم
اندازه ی همه ی دروغایی که گفتم چه به خودم چه به دیگران.اندازه ی همه ی اشکهایی که
غرورم اجازه نداد بریزه.اندازه ی همه ی روزهایی که رفته و نباید به اون بدی میرفته.
حالم بده
مدتها بود حالم خوب بود ولی بازم غمه لعنتی اومد و خونشو پیدا کرد و حالمو بد کرد
لعنت بهت.لعنت بهت که انقدر به من وفاداری و منو ول نمیکنی لعنت بهت که تا من خوب میشم
میای سراغم.میای و نابودم میکنی میای و باز روز از نو و روزی از نو!
حالم بده
چون کسی نمیفهمه چمه.چون کسی نمیفهمه دارم چه بلایی سر عزیزترین آدمه زندگیم میارم
چون داره جلوی روم پر پر میشه اونم به خاطر من.منه خودخواه ،منه از خود راضی.منی که فقط
خودم رو میبینم و هیچ چیز و هیچ کس برام مهم نیست.منی که حاضرم همه رو قربانی کنم تا
خودم راحت باشم.
حالم بده
چون حال بقیه رو بد میکنم.حالم بده چون باعث حال بدیه اطرافیانم منم.
همه شب نالم چون نی که غمی دارم.......
که غمی دارم
که غمی دارم
غم
غم
غ
م
.
.
.
+کجای کار رو اشتباه رفتی که اینجوری شد؟
-تقریبا همشو
+یعنی چی؟
-یعنی از اولش که خودمو شناختم اشتباه رفتم و رفتم و رفتم.با این که میدونستم اشتباهه ولی
هی رفتم و نرسیدم و فکر میکردم بالاخره میرسم.تا این که دیر شد
+هیچوقت دیر نیست
-خفه شو انقدر نصیحت نکن.خودتم میدونی دیره خیلی دیره
دعای مادر همیشه مستجاب مبشه.ماددم یه عمر راه رفت گفت ایشالا خدا یه بچه مثل خودت
بهت بده.همونقدر نخور ،شیطون ،بی جنبه و بازیگوش و شیطون.
همونم شد.و مثل خر موندم تو گل!
از دست خودم عصبانیم.بیش از اندازه
حالم خوبه ولی از دست خودم عصبانیم.حالم خوبه چون دارم از راه کج میرم نه راه راست
چون دارم زیر آبی میرم واسه همین حالم خوبه
از دست خودم عصبانیم چون دقیقا آدمی شدم که یه عمر مطمئن بودم نمیشم!!
چون آدمی شدم که ازش متنفر بودم چون آدمی شدم که همیشه میدونستم چه عواقبی داره
ولی باز شدم.مثل اینکه خیلی چیزا دست ما نیست.شاید هیچی دست ما نیست!!
جالبه حتی مادرم هم منو خیلی نمیشناسه.یه تعریفایی ازم میکنه که اصلا توی من وجود نداره
ولی اون بنده خدا دوست داره پسرش اونجوری باشه!!!
یه سری کارا رو اصلا نمیتونم انجام بدم
اینکه از کسی تعریف کنم
اینکه قبول کنم کسی از من بهتر و بالاتره
اینکه حسمو به کسی بگم
اینکه از کسی عذرخواهی کنم
اینکه بتونم توهین رو تحمل کنم
اینکه بتونم یه انسان رو زیاد تحملش کنم
+کلا کسی رو میتونی تحمل کنی؟؟
دیگه نه
_تو مثل طلوع خورشید گاهی سرخی گاهی زری
+کی؟
_تو مثل دوا میمونی که واسه ی شفای دردی
+گفتم کی؟
_تو مثل هوا میمونی تو خودت زندگی هستی
+مسخرم میکنی؟کی؟
_بابا لامصب تو تو تو تو.تو خودت نمیفهمی اینا رو.
امروز صبح بالاخره همت کردم و رفتم شناسنامه ی بچه رو گرفتم!
حالا توی شناسنامم دو تا اسم ثبت شده:
آرشا رشیدی متولد ۲۸ اسفند ۹۴
آرن رشیدی متولد ۵ آذر ۹۸
هیچوقت فکر نمیکردم دو تا پسر داشته باشم و هیچوقت فکر نمیکردم بچه هام نیمه دومی بشن!
همیشه نیمه اولیا رو بیشتر دوست داشتم.
آرن خیلی شبیه منه یه عکس از نوزادیم دارم دقیقا کپ منه.فقط امیدوارم اخلاقاش شبیه من نشه!
همه ی آدمها یه روزی توسط یه نفر خورد شدن و شدن این که این روزها میتونن همه
رو خورد کنن.
همه ی آدمهای مغرور یه روزی واسه یه نفر غرورشون رو زیر پا گذاشتن و غرورشون
شکسته شده و بعد از اون همیشه مغرور بودن و کسی نتونسته غرورشون رو بشکنه.
همه ی آدمهای بی احساس و بی اعتنا به احساس دیگران یه روزی یه جایی برای یه کسی
اوج احساسشون رو به کار بردن و به احساسشون بی اعتنایی شده و بعد از اون دیگه به
احساس دیگران بی اعتنا شدن.
روزگار آدما رو عوض میکنه ، عوضی میکنه ، بی احساس میکنه.کاری میکنه آدما از هم
انتقام گذشته هاشون رو بگیرن......تف به روزگار

