خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۸/۱۰/۲۶

همه شب نالم چون نی

که غمی دارم که غمی دارم

غمی دارم اندازه ی دنیا ،اندازه ی دیوارهای این شهر شلوغ اتدازه تار موی آدمهای این زمین

غمی که چاره ای براش نیست.غمی که هیچوقت محو نمیشه.چند وقتی عیب میشه و باز

یه جایی و تو زمانی که فکرشم نمیکنم میاد و گلوی منو میگیره و فشار میده و با هجومش

منو به هم میریزه.

چه غمی دارم چه غمی دارم

غمی دارم اندازه ی همه ی حسهای از بین رفتم.اندازه ی همه ی درد دلایی که با کسی نکردم

اندازه ی همه ی دروغایی که گفتم چه به خودم چه به دیگران.اندازه ی همه ی اشکهایی که

غرورم اجازه نداد بریزه.اندازه ی همه ی روزهایی که رفته و نباید به اون بدی میرفته.

حالم بده

مدتها بود حالم خوب بود ولی بازم غمه لعنتی اومد و خونشو پیدا کرد و حالمو بد کرد

لعنت بهت.لعنت بهت که انقدر به من وفاداری و منو ول نمیکنی لعنت بهت که تا من خوب میشم

میای سراغم.میای و نابودم میکنی میای و باز روز از نو و روزی از نو!

حالم بده

چون کسی نمیفهمه چمه.چون کسی نمیفهمه دارم چه بلایی سر عزیزترین آدمه زندگیم میارم

چون داره جلوی روم پر پر میشه اونم به خاطر من.منه خودخواه ،منه از خود راضی.منی که فقط

خودم رو میبینم و هیچ چیز و هیچ کس برام مهم نیست.منی که حاضرم همه رو قربانی کنم تا

خودم راحت باشم.

حالم بده

چون حال بقیه رو بد میکنم.حالم بده چون باعث حال بدیه اطرافیانم منم.

همه شب نالم چون نی که غمی دارم.......

که غمی دارم

که غمی دارم

غم

غم

غ

م

.

.

.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم