خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۰/۰۹/۳۰

حالم خیلی بده

اصلا نیمفهمم.البته پاییز و زمستون کلا حال و هواش جوریه که حالم

بدتر هم میشه.هیچ انگیزه ای نیست هیچ هدفی نیست....

هیچی فقط دویدن الکی و جون کندن الکی..

خستم...خیلی خستم...

خسته از همه چیز و همه کس.خسته از این همه سر و کله زدن و الکی

دویدن...

خودم هم البته تو این حال بد خیلی تقصیر دارم و مقصرم ولی ولی ولی

+ولی چی؟

ولی یه حس بدی که دارم اینه که حس میکنم و مطمئنم راه رو اشتباه

اومدم و دارم همچنان اشتباه میرم....وقتی مسیر رو اشتباه بری بالاخره

یه جایی ،سر یه پیچی ،سر یه چهار راهی یا دوراهی گیر میفتی و خسته

میشی و دیگه نمیتونی ادامه بدی.....

مسیرم اشتباهه....منم اشتباه اومدم و همچنان دارم اشتباه میرم....

حالم بده....چون خودم مقصرم.....چون چون چون

+چون چی؟

چون راه اشتباهه.....

مسیر اشتباهه.....



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۰/۰۹/۲۷

+پدر خوبی هستی؟؟

-نمیدونم

+همسر خوبی هستی؟

-نمیدونم

+فرزند خوبی هستی؟

-نمیدونم

انسان خوبی هستی؟

-نمیدونم

واقعا هیچی نمیدونم....



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۲۲

داغونم و نگران

پاره تنم.عزیزترین کسم و همه وجودم اخلاقاش دقیقا مثله منه حتی

بدتر و همین نگرانم میکنه.این یعنی همه ی مشکلات روحی منو تجربه

خواهد کرد و خیلی اذیت خواهد شد!این یعنی افتضاح

وقتی داشتیم بچه دار میشدیم بعد از سلامتیش بیشترین نگرانیم از این

بود که اخلاقاش به من نره که متاسفانه رفت!

بسیار تو دار ،مغرور ،فراری از شکست ،حرف حرف خود ،لجباز و از همه

بدتر درگیر جزییات و تحلیل همه چیز.انقدر فکر میکنه که لذت نمیبره

واقعا موندم باید چیکار کرد و فکر میکنم تنها راه باهاش دوستانه حرف

زدن و مدارا کردن و پیش مشاور رفتنه.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۱۵

تنها نشستم تو خونه و حوصلم شدید سر رفته.

هی میگم کاش میشد تنها بشم تا به کارام برسم ولی هیچ حسی نیست!!



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : یکشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۱۴

یه حس عجیبی پیدا کردم حس میکنم این روزها خیلی خوشتیپ شدم!!

البته من اصلا اهل از خود تعریف کردن و ادعا و این حرفها نیستم

ولی یه مدته یه کم چاق تر شدم و حس میکنم خوش تیپ شدم!!

البته لباسام هم بهتر شدن ولی این حس رو پیدا کردم جدیدا!!!

سر پیری و معرکه گیری که میگن همینه!



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۰/۰۹/۱۳

ریش های روی چونم نصفشون سفید شدن!

یه زمانی وقتی ۱۸ ۱۹ سالم بود از این ریش های سبک متال میذاشتم

و فقط روی چونم ریش داشت.تا ۲۹ سالگی اینا این سبک ریش رو داشتم

و خیلی بهم میومد و دوسش داشتم.الان ۷ ۸ ساله ریش کامل میذارم

ولی این ۲ ۳ ماه دقت کردم چقدر سفید شدن ریش هام!!

دارم جدی جدی پیر میشم و چند ماه دیگه ۳۸ ساله میشم.

باورم نمیشه سنم انقدره و هنوز فکر میکنم نهایتا ۲۸ سالمه!!



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : شنبه ۱۴۰۰/۰۹/۱۳

کتاب سکه سازان از آندره ژید رو تموم کردم.خیلی خوب بود و تقریبا

۳۵ تا شخصیت رو توی کتاب توصیف کرده بود و در هم تنیده بود.

کتاب مون بزرگ رو شروع کردم و به نظرم اینم کتاب بدی نیست.

یه لیست ۲۰ تایی کتاب شش ماهه دارم که هنوز نتونستم بخرمشون

و منتظرم چکای این ماه پاس بشه بعد بخرمشون.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۱۱

یه اتفاقی افتاده که هم خوبه هم بد

هم ناراحت کنندست هم خوشحال کننده

اونم اینه که طبع شعرم باز خشکیده و پریده

یعنی فقط یک یا دو بیت میاد و نصفه میمونه.

حالا میدونی این یعنی چی؟

+یعنی چی؟

یعنی حالم بد نیست.وقتی حالم بده و خود درگیری دارم و غم مقدس میاد

این حال بد خودشو به صورت شعر میریزه بیرون و وقتی خودم رو

مشغول میکنم و جا واسه فکر کردن و دیوانگی نمیذارم این شعر دیگه

نمود پیدا نمیکنه....

هر چند شعرام همه ی دنیا و شخصیت منن ولی وقتی حالم بده روزی

دو سه تا شعر میگم!!!

وقتی هم خوبم سه ماه هم بگذره یه دونه هم نمیگم!!!



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : سه شنبه ۱۴۰۰/۰۹/۰۹

این مدت که کامپیوتر ندارم و خرابه فکر میکردم سخت بگذره ولی

انگار نه انگار.البته شبا حوصلم سر میره ولی خب فقدان همیشه باعث

میشه بفهمم که بدون همه چیز زندگی امکان پذیره.

این مدت چند تا کتاب خیلی خوب خوندم:

شاهکار از امیل زولا که اوایلش کسل کننده بود ولی پایان عالی داشت

امپراتوری خورشید که مربوط به جنگ جهانی دوم بود و توضیحات اضافه

زیاد داشت

نان و شراب که انصافا شاهکاری بود و در مورد مسائل اجتماعی و اوضاع

سیاسی ایتالیای زمان موسولینی بود

 



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۰۸

امروز یه سر رفتم به رفیقم بزنم به خودم اومدم دیدم نزدیک به ۴ میلیون

لباس خریدم!!!

یه پالتوی خیلی خوشگل و یه کت چرم که مدتها بود میخواستم بگیرم

یه شلوار طوسی جین کم رنگ و یه دورس خوشگل سرمه ای به همراه

یه پیرهن ضخیم سبز.

بی پول بی پولم ولی این دو هفته کلی خرج کردم.خدا به داد ته ماه برسه.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : دوشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۰۸

کلافم....

کلافه....

واقعا کلافه....

حالم از همه نظر بده....

از همه نظر.

افسردگی بعد از سفر گرفتم و کاملا بی انگیزم....

دو تا عطر تورجینال توپ خریدم خودم از بوشون مست میشم

امروز هم رفتم یه عطر های کپی خریدم اونم بوش دیوونه کنندست.

عطرام همه تکراری شده بودن و نیاز داشتم به تغییر رایحه.



ارسال توسط رابین
 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۰/۰۹/۰۴

یک هفته ای سفر بودم و به هیچکس نگفته بودم داریم میریم.

نمیدونم چرا نگفتم.شاید چون حس کردم نگران و یا ناراحت میشن.

تجربه ی خوبی بود و این وسط تو این یه هفته سه بار تست کرونا دادیم!!

واقعا چندش آور بود این تسته کرونا.

بعد از مدتها یه سفر خوب رفتم ولی خب واقعا کمرم زیر بار خرجش

شکست!!ولی ارزش داشت.مسافرت همیشه ارزش پول دادن رو داره.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم