این دومین ماهه پشت سر هم هست که چکهام داره مویی پاس میشه و
ته حسابم هزار تومن هم نمیمونه.واقعا خرج زندنی داره عجیب و غریب
میشه!!خیلی همه چیز گرون شده و بچه ها هم بزرگ میشن و خرجشون
بیشتر و بیشتر میشه.
خسته شده بودم از صورتم که همیشه یه مدل ریش داره.رفتم آرایشگاه
ریشا رو زدم سبیل گذاشتم!!
شبیه این بچه بازا و بازاریا و نزول خورا شدم!!!!!
ولی تنوع لازم بود.
به عنوان یک انسان جوگیر و مودی بعد از حدود یک سال و نیم از فاز
کتونی خارج شدم و مدتی هست وارد فاز عطر و ادکلن شدم!!!
روانیم بخدا
+یه سوال دارم ازت
بفرما
+خودت از بیرون به خودت نگاه کن
خب
+خودت خودتو به عنوان یه رفیق یه همکار یا هر چی میتونستی
تحمل کنی؟؟
.
+هان؟
نه فکر نکنم.البته باید بگم من عوض شدم.یه چیز دیگه شدم یه آدم دیگه
شدم.من بزرگ شدن رو نتونستم تحمل کنم.جدی شدن زندگی رو نفهمیدم
و نمیتونم تحمل کنم.من گیر کردم.گیر کردم توی سالهای جوانی گیر کردم
توی خودم.خود ۲۰ سالم خود ۱۳ سالم خود ۱۸ سالم.
گیر کردم
با یه استراتژی عجیب حمله رو شروع کرده و ول کن نیست.
میخوام اعتراف کنم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و پس مجبورم دهن
خودم رو سرویس کنم.
تنها راهش همینه.
شب با غم غروب با هم حمله کردن.
دلم میخواد یه کاری کنم یه اتفاقی بیفته یه حرکتی بزنم از این کرختی
در بیام از این بی انگیزگی از این درد جانسوز تکرار.
تکرار داره منو نابود میکنه
دست گذاشته داره گلومو فشار میده و هیچ راه فراری نیست چون دستام رو بستن
چون تو یه سلول انفرادی افتادم و نمیتونم فرار کنم.......
چون مثل یه اعدامیم که دنیا براش جذابیت داره ولی امیدی به دنیا نداره.....
یه طنز تلخ کثیف...
از بیرون به خودم نگاه میکنم.از دریچه ی نگاه اطرافیان....
یه آدم دیوونه ی عصبی و حساس و خودخواه میبینم که هیچی نمیفهمه فقط تا
حدی آدمی خوبیه!
یه برنامه سه ماهه گرفتم واسه آب کردن شکمم.
خیلی جلو نیومده شکمم ولی باز رو مخمه.میخوام آبش کنم
هر چند خیلی سخته.
یه اعدامی که امیدش به دنیا نیست
ولی دنیا براش جذابیت داره.....

