خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۰/۱۰/۰۹

با یه استراتژی عجیب حمله رو شروع کرده و ول کن نیست.

میخوام اعتراف کنم نمیتونم خودم رو کنترل کنم و پس مجبورم دهن

خودم رو سرویس کنم.

تنها راهش همینه.

شب با غم غروب با هم حمله کردن.

دلم میخواد یه کاری کنم یه اتفاقی بیفته یه حرکتی بزنم از این کرختی

در بیام از این بی انگیزگی از این درد جانسوز تکرار.

تکرار داره منو نابود میکنه

دست گذاشته داره گلومو فشار میده و هیچ راه فراری نیست چون دستام رو بستن

چون تو یه سلول انفرادی افتادم و نمیتونم فرار کنم.......

چون مثل یه اعدامیم که دنیا براش جذابیت داره ولی امیدی به دنیا نداره.....

یه طنز تلخ کثیف...

از بیرون به خودم نگاه میکنم.از دریچه ی نگاه اطرافیان....

یه آدم دیوونه ی عصبی و حساس و خودخواه میبینم که هیچی نمیفهمه فقط تا

حدی آدمی خوبیه!

 



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم