خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۰۸
چه احساسی داری وقتی با یه نفر رو راست و ساده میای جلو و بعد از چند وقت

میبینی از رو راستی و ساده بودن تو سو استفاده شده؟

وقتی ببینی تمام اون مدتی که تو ساده بودی و رو راست و خوشحال و فکر میکردی

طرف مقابل هم مثل تو شده ولی بعدا بفهمی نه............نه طرف مقابل در تمام اون

مدت داشته حرفهای ساده و رو راست تو رو تجزیه و تحلیل میکرده و ازش سو

استفاده میکرده.......

من بهت میگم چه حسی پیدا میکنی

گر میگیری.....دمای بدنت میره روی ۵۰ درجه و تا یه مدت گیجه گیجی.......باز هم

بیشتر گر میگیری و اون لحظات سادگیت یادت میاد و باعث میشه سیاه بشی و

آتیش بگیری.......باورت نمیشه.......و از صمیم قلب عصبانی میشی.........دیدگاهت

عوض میشه.....حالت به هم میخوره از آدمهای عاقلی که توی این قفس هستند...

با خودت عهد میکنی دیگه ساده و رو راست نباشی.............ولی

ولی عصبانیتت که بخوابه باز هم اعتماد میکنی و رو راستی.........چون تو .....

چون تو یک دیوانه ای ...........یک دیوانه که بارها فرصت میده ولی ته دلش میگیره

و میگه:

لعنت به پلیدی این موجود دو پا...............



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم