خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : دوشنبه ۱۳۸۷/۱۲/۱۹
و جالب اینجاست که با این همه شب درد باز هم سحر پیش من نمیاد

همیشه سحر از من و شبهام دوری کرده.....مثل الان

دلخوشیم به این که شاید

سحر رو یه روز ببینیم

چقدر تصمیم بزرگ گرفتن سخته نه؟حتی اگه تقسیم بشه بر چند تصمیم

کوچیک ولی قبول دارم که تصمیمات بزرگ رو فقط و فقط باید با قلب و

احساس گرفت..........دغدغه همیشه کمک میکنه که ذهنت کار کنه و بی

مصرف نباشی......مطمئنم امشب خدا صدامو شنیده......اینبار مثل همیشه

به حرفام گوش نمیده چون ایندفعه خیلی خیلی قضیه متفاوته .....خودشم

میدونه و قراره ایندفعه یه حال اساسی بهم بده....

بدون خدا تصور این جهان و همه چیز درون اون یه لحظه هم ممکنه؟

این روزها بیشتر از گذشته به این نظریه که یک لحظه میتونه سرنوشت

زندگی رو عوض کنه ایمان آوردم.....به امید زیباترین لحظات............

نترس.....فرار نکن.....مبارزه کن....چون تو به اون چیزی که میخوای میرسی

میدونی چرا؟چون باور داری که برسی پس میرسی.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم