همیشه تضادها قشنگ بوده....گرچه همیشه تلخه ولی جالبه...............
اینکه نتونی بفهمی چرا بعضی ها اونطوری فکر میکنن و بعضی دیگه یه طور دیگه
فکر میکنن....
میگن وقتی خوشی میزنه زیر دل آدم ...آدم فکر میکنه زندگیش تکراری شده و چقدر
بد شده...ولی اینطوری نیست این که فکر میکنی زندگی تکراری شده و بد شده
دلیل دیگه ای داره...میدونی چیه؟
دلیلش اینه که میخوای بری به مرحله بعدی زندگیت ولی نمیدونی چطوری بری...
مثل یه بازی کامپیوتری که برای رسیدن به مرحله بعد باید یه کلید پیدا کنی .....
یه وقتهایی این کلید زود پیدا میشه و میری مرحله بعد ولی هر چقدر بری مراحل
بالاتر بازی سخت تر میشه و موانع بیشتر و خطرناک تر و پیدا کردن کلید سخت تر
زندگی هم همینه.......مثل یه بازی کامپیوتری......الان رسیدیم به مراحل بالاتر و
طبیعتا سخت تر پس توقع نداشته باش خیلی سریع و راحت کلید مرحله بعد پیدا
بشه و بری مرحله بعد.......هر چیز با ارزشی سخت بدست میاد.نه؟
واسه همین کلید لامصبه که هی به این در و اون در میزنی و جون میکنی تا بری
مرحله بعدی زندگیت...و جالبه تا به مرحله بعد میرسی و کمی احساس خوشبختی
میکنی باید بگردی و کلید مرحله بعدی رو پیدا کنی!!!!!! حالا حساب کن این مراحل
رو و پیدا کردن کلیدهای مراحل مختلف رو و رسیدن به آخرین مرحله...میدونی چیه
که؟
مرگ.............
جالبه نه؟انقدر میگردیم دنبال این کلیدها تا برسیم به مرگ............
واسه همینه که میگن خوشبختی فاصله یه بدبختی تا بدبختیه بعدیه..............
قوانین جالبی بر این دنیا حاکمه....قوانینی که در ظاهر جالب ولی اگه یه کم فکر
کنی میبینی که تلخه....مثل زهرمار..............
حالا این وسط گیر کردیم برای پیدا کردن کلید مرحله بعدی تا از این مرحله هم رد
بشیم....کی پیدا میشه؟

