یه خاطره....یه اتفاق
شنبه ساعت ۱۱ شب
یه لحظه...یه فکر به یه وسوسه.....نزدیک به عمل.....اخطار.......
دیوانه:چیه
صدا:یادت نره....کارت گیره.......نکن
دیوانه:گیر نده
صدا:میدونی من چه صدایی هستم...خودتو به اون راه نزن....نکن
شیطان:دروغ میگه....به حرفش گوش نکن.....بکن
دیوانه:کدوم صدا درسته؟...............فکر............تصمیم
صدا:آفرین نتیجشو زود میبینی
(تمام اتفاقات در کمتر از ۱ ثانیه)
۱شنبه ساعت ۱۰ صبح
(صدای زنگ موبایل)یه تماس مهم
همون صدای دیشب دوباره توی ذهن دیوانه:دیدی گفتم.........
دیوانه:خدایا شکرت
۱شنبه ساعت ۱۱:۴۵ شب
دیوانه خوشحاله.....الان باید بره ریش بزنه....بره حموم بره بخوابه....فردا روز مهمیه
دیوانه خوشحاله از اینکه صدای من برتر رو به موقع تشخیص داد....به موقع فهمید
شیطان دوباره چه نقشه ای کشیده و میخواد خودشو نزدیک کنه..............دیوانه
یه گام به خوشبختی نزدیک شده چون صدای خدا رو شناخت.....و تونست درست
تصمیم بگیره...دیوانه به راحتی پرواز کرد........خیلی راحت ....چون درست تصمیم
گرفت و به صدای شیطان اعتماد نکرد.
وقتی بتونی نبض زمان رو در اختیار خودت بگیری پرواز ممکن میشه...وقتی بتونی
حس کنی و به حست اعتماد کنی و شک رو از خودت دور کنی باز هم پرواز ممکن
میشه........میتونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
وقتی بتونی جمله ها را وادار کنی بهت تعظیم کنن و ستایشت کنن میتونی به خودت
امیدوار باشی ولی اگر تو بخوای بنده ی جملات باشی اونجاست که باید به بودنت
و احساست شک کنی.....وقتی جملات مدیونت باشن به خاطر نظمی که بهشون
میدی و نقطه ای که آخرشون میذاری تا هویت پیدا کنن و از قالب عبارت خارج بشن
و شخصیت جمله رو بگیرن اونجاست که میتونی به خودت بگی ایول و اونجاست که
جملات میشن بنده ی تو....نه تو بنده ی جملات.............آدما هم مثل جملات
هستن سعی کن به یه سریشون شخصیت ندی و نقطه براشون نذاری....سعی کن
برات همیشه عبارت بمونن...فقط اونایی که ارزشش رو دارن رو بهشون شخصیت بده
و نقطه براشون بذار....اگه قدرشناس بودن تبدیلشون کن به متن اگه نمک نشناس
بودن پاکشون کن تا نتونن جلوت بایستن.....خودخواهیه ولی با هر کس طبق لیاقتش
رفتار کن............
۲شنبه ساعت ۸ صبح؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

