خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸۸/۰۳/۰۷
ساعت دقیقا ۳ بامداد

مثل خیلی از شبهای دیگه بی خوابی مهمان شبهای منه و خواب فراریه....

این روزها و این شبها اصلا غم سراغ من نمیاد...نمیدونم چرا ولی روحیم خیلی خوبه

در حد توپه توپ....با این که مشکلات زیاده و هنوز کلید پیدا نشده ولی خیلی عجیبه

که نه غم حمله میکنه نه زیاد دلم میگیره.......

شاید غم داره آماده یه حمله اساسی و گاز انبری میشه و میخواد منو دلمو غافل گیر

کنه...شاید......

فعلا که خبری ازش نیست....البته غم مقدس همیشه هست و خواهد بود ولی

غم مقدس هم میتونه غمگین نباشه و حضورش آزار دهنده نباشه

۷ خرداد....روزها و ماهها داره میگذره و سومین ماه از سال ۸۸ هم داره به پایان دهه

اولش میرسه....چی تو این ۶۹ روز در سال جدید بدست آوردیم؟؟؟؟؟؟؟؟

من زیاد چیز جدیدی یاد نگرفتم و شاید به نوعی سر جام موندم...یه تکون به خودم

بدم بد نیست....مطالعه بیشتر و یاد گرفتن چیزهای بیشتر میتونه کمک کنه به یافتن

کلید و رسیدن به مرحله بعد....فعلا که چیز زیادی از این ۶۹ روز بدست نیاوردم...

به امید فرداهایی بهتر از فردا



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم