به چی؟
الان میگم
تا حالا به این فکر کردی که در این لحظه چند نفر دارن به تو فکر میکنن؟؟
حس جالبیه نه؟اینکه بدونی در این لحظه یک یا چند نفر دارن به تو فکر
میکنن...یه جورایی اگه بدونی کسی داره بهت فکر میکنه احساس تنهایی
نمیکنی....ولی اگه به این نتیجه برسی که کسی به تو فکر نمیکنه و در
ذهن و قلب کسی ماندگار نیستی یه جور احساس پوچی بهت دست
میده...یه جور حسی شبیه به خلا یا نیستی.....
هر چی تنها تر بشی دنیا تو رو کمتر میخواد
خیلی وقتها بدون اینکه بفهمی به یه سمتی کشیده میشی و دیگه
برگشتن خیلی سخت و غیر ممکن میشه....عادتهای بد خیلی سریع
بوجود میان و عادتهای خوب خیلی سریع از بین میرن....قبول داری؟
این روزها حس میکنم کمتر دیوانه ام.....آره متاسفانه این روزها خصلت
دیوانگیم از بین داره میره و کم کم دارم به این قفس خو میگیرم....بدون
اینکه خودم بفهمم دارم به این سمت کشیده میشم....این روزها چیزهایی
که قبلا برام مهم نبوده داره مهم میشه...عجیبه؟
شاید عجیب باشه ولی داره اتفاق میفته و جالبه حتی نوع شعرهام هم با
گذشته خیلی تفاوت کرده...حتی کلماتی که توی شعرام استفاده میکنم
هم تفاوت پیدا کرده......از اصل خودم و هدف همیشگیم یه جورایی دور
شدم و چیزهای دیگه ای داره میشه برام هدف.........
نظر خاصی در مورد تنهایی ندارم....منظورم اینه که نظر خاصی در مورد
پیله تنهایی که دور خودت بپیچی ندارم....منظورم اینه که اگه کسی به
خواسته خودش ، خودشو تنها کنه و تو یه پیله بمونه...تو نظر خاصی
داری؟؟؟
خیلی وقتها گذشته جلوی چشمم رژه میره و مرور میشه...خیلی وقتها
راجع به آینده هم فکر میکنم و لی به نظرم این زمان حاله که داره همه
چیز رو نابود میکنه میدونی چرا؟
چون خیلی سخت تبدیل میشه به آینده...یه جورایی انگار همیشه تو زمان
حال هستم و آینده نمیاد جلو و من هر چی برم جلو به اون آینده رویایی
نمیرسم....واسه همین فکر میکنم هنوز آینده فرا نرسیده و تو زمان حال
هستم....فکر احمقانه ایه ولی واقعیت داره.....فکر کنی درکش میکنی.....
خودم دلم نمیخواد از دیوانگی فاصله بگیرم ولی مثل اینکه بدون اینکه
بخوام دارم فاصله میگیرم...حتی الان و با این نوشته ها هم یه کمی از
دیوانگی فاصله گرفتم.....
هر کسی میتونه غمی مقدس داشته باشه و به غمش احترام بذاره و
هر کسی غم مقدسی داره میدونه سایه ی این غم مقدس تو هر لحظه
وجود داره.....کافیه حسش کنی و درکش کنی.....
من میگم منو شکستن
چشم فانوسم رو بستن
تو میگی خدا بزرگه
ماهو میده به شبه من
من میگم آخه دلم بود
......
.....
.....
فاصله

