عقربه ساعت طرفای ۱۰ رو نشون میده...خسته از سر کار میری به سمت ماشین
تا بری خونه....شوار ماشین میشی...میبینی ماشینه داره چپ چپ نگات میکنه...
خیلی وقته یه حال اساسی نکرده.... یه گاز مشتی نخورده...تکون درست و حسابی
نخورده...خیلی وقته صدای ضبطش زیاد نشده....تو دلت میگی برو بابا من حوصله
خودم رو هم ندارم چه برسه به تو
ماشین روشن میشه بی اختیار دستت میره به سمت دگمه ضبط و میخونه:
لحظه ها همیشه خواستن
که تو رو بگیرن از من
چه غریب و نا شناسه
جاده ی به تو رسیدن
راه میفتی و کم کم صدای ضبط رو بیشتر میکنی ...خاطرات زنده میشه...عجب
آهنگی....کم کم پات بیشتر رو پدال گاز فشار میاره....دنده عوض میکنی و میری تو
اتوبان.....آهنگ رو بلند تر میکنی و باهاش میخونی:
همیشه یه چیزی بوده
شوقت رو از دلم ربوده
ولی یک تپش دل من
از غمت جدا نبوده
سرعت میره رو ۱۰۰...کم کم ماشین داره یه تکونی میخوره چند تا لایی میکشی و
بلندتر میخونی:
بیا
بیا
بیا
بیا
بیا
یه روز چشاتو وا کنی
میبینی من تموم شدم
میبینی جام چه خالیه
یا رفتم پی خودم
سرتو تکون میدی...دستت روی لبته و بلند میخونی و گاز میدی...لایی میکشی....
یادش بخیر....ماشین داره حال میاد....بیشتر گاز میدی....میدونی چند وقته این
ماشین سرعت بالای ۱۴ رو ندیده؟؟؟؟؟آهنگ با آخرین درجه ی صدا داره پخش میشه
اگه یه روز و روزگار
پیش خودت باز بشینی
تمومه این روزا رو
جلو چشات باز میبینی
بیشتر داد میزنی
بیا
بیا
بیا
لحظه ها همیشه خواستن
که تو رو بگیرن از من
چه غریب و ناشناسه
جاده ی به تو رسیدن
همیشه یه چیزی بوده
شوقت رو از دلم ربوده
ولی یک تپش دل من
از غمت جدا نبوده
بیشتر گاز میدی...اتوبان زیر پاته و هیچی جلودارت نیست....پدال رسیده به آخر...
وای که چه حالی داره وقتی درجه سرعت از مرز ۱۵۰ رد میشه....داری پرواز میکنی
یادت میاد که همیشه عادت داشتی وقتی سرت میره بالا چشاتو واسه ۸ ثانیه ببندی
دیوانگیه وای حال میده...چشا بسته میشه و میمشمری:
۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ۶ ۷ ۸
چشاتو باز میکنی و باز هم بلندتر میخونی و پرواز میکنی
چقدر ما فاصله داریم
چرا اینو نفهمیدم
کاش اون روزا میمردم و
یه جور اینو میفهمیدم
دیگه برام نمیمونی
تو چشمات اینو میخونم
چقدر دلم گرفته باز
نمیدونم چی بخونم
بیا
بیا
بیا
بیا
حیف از این حس و حال که با تموم شدن آهنگ باید تموم بشه...سرعت کم میشه
راه عوض میشه و میرسی خونه.....با یه پرواز...مثل قدیم....با دیوانگی
آهنگهای شادمهر قشنگن و پر از حس.......ولی این جدیده بدجور رو مخه:
با خیالت عمری
روز و شب درگیرم
توی رویام هر شب
دستتو میگیرم
بی تو خیلی تنهام
چقدر از من دوری
رفتی و با گریه
گفتی که مجبوری
فکر کنم روزی ۴۰ دفعه این آهنگو دارم گوش میدم..................
وقتی مسافر راهی هستی سعی کن فقط به مقصد فکر نکنی ...سعی کن از توی
راه هم لذت ببری و مناظر رو ببینی حتی اگه از زشتترین مناظر راهت تشکیل شده
باشه باز هم میشه از همین مناظر زشت لحظه های قشنگ آفرید...میدونی
چطوری؟
به شرطی که خودت بخوای....
یه سوال:با تکرار میشه کنار اومد؟

