میکنه.....زیاد نمیتونم باهاش قهر کنم...یادم نمیاد بیشتر از ۲ ساعت باهاش
قهر کرده باشم...البته ۲ بار بد فرم سرش داد زدم که بعدش خودم ناراحت
شدم چرا باهاش بد رفتار کردم ولی منو بخشید و رابطم باهاش عادی شد
میگن خدا هر کس رو بیشتر دوست داشته باشه بیشتر رو کاراش حساس
میشه و اگر کوچکترین اشتباهی بکنه سریع باید سزاشو ببینه تا راحت
بتونه بره بهشت پیش خدا..........بدون معطلی
همیشه وقتی با خدا گپ میزنم آخرش میگم:هر چی ته دلمه همون رو
انجام بده........
یه سوال :خدا هیتلر رو هم دوست داشت؟؟؟؟
نکته:نمیدونم قیافم خیلی شبیه روانشناسا شده؟؟؟تازگیا از دوستام هر
کی مشکل داره میاد به من میگه و راه حل میخواد...مثل امروز که این
پسره اومد نیم ساعت مشکلات زندگیشو بدون مقدمه گفت و منتظر بود
راهنماییش کنم........جالبه....ولی انصافا همیشه از کمک فکری دادن به
دیگران خوشم میومده....
نکته ۲:این وضعیتی که الان توش هستم مثل آویزون بودن بین زمین و
هواست......نمیدونم دقیقا چی میشه و چی قراره بشه حتی نسبت به
اون ۵۰٪ که مربوط به منه.....چقدر این روزها لحظات کند میرن جلو......

