خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۸/۰۷/۲۸

امروز

۷ صبح

از فشار شدید مثانه بیدار میشم...نیم ساعتی صبر میکنم میبینم بدتر میشه میرم

دستشویی...در حالیکه خواب تقریبا پریده باز هم به تخت گرم برمیگردم

۸:۳۰ صبح

پدر محترم به طرز فجیعی به در میکوبه و میگم بله؟

میگه کلید ماشین رو بده

با هزار بدبختی باز هم پا میشم...تو خواب و بیداری اتاق رو میگردم و کلید رو پیدا

میکنم و به پدر میدم

۹ صبح

وای......صدای زنگ تلفن اتاقم....(موبایلم قطعه راحتم نمیدونم چجوری از شر این

یکی خلاص بشم)با هزار بدبختی خودم رو از زیر لحاف گرم و نرم به تلفن میرسونم

دوستم میگه چه ساعتی بریم؟؟؟

فحش میدم میگم الان وقت زنگ زدنه؟؟؟؟بهش میگم بهت خبر میدم و قطع میکنم

۹:۱۵ صبح

بدترین اتفاق ممکن میفته!!!!!ساعتم زنگ میخوره و باید پاشم.....با هزار بدبختی

پا میشم اول دستشویی....بعد کار سخت بعدی!!!محیا کردن صبحانه....در حالیکه

منتظر اخبار ورزشی شبکه خبر هستم میبینم داره مجلس و تصویب لایحه بدبخت

شدن مردم!!(هدفمند کردن یارانه ها)رو پخش میکنه....۳ یا ۴ نفر دارن سر یه کلمه

که تو طرح اومده بحث میکنن یکی میگه کلمه مجاز باید حذف بشه اون یکی میگه

یه کلمه دیگه باید اضاف بشه....عجب دقتی

۱۰ صبح

در حالیکه هنوز گرسنه هستم و کلی جای مادر تو خونه خالیه از خونه میام بیرون

بزرگترین ضد حال اینه که بدون ماشین بری سر کار!!!!!!

۲:۳۰ ظهر

در حالیکه از شدت گرسنگی حتی با خوردن یک ساندویچ رو به موت هستم میام به

خونه....به شدت خواب آلود و گرسنه و در کمال تعجب چیزی نمیخورم و میشینم

پای اینترنت ئ یه کم تو دنیای مجازی میچرخم

۳:۳۰ ظهر

تخت خواب چشمک عجیبی میزنه...یه خواب نیمروزی میچسبه.....میخوابم...

۴ ظهر

در حالیکه حسابی گرم خواب هستم خواهرم با صدای بلند میگه چایی حاضره!!!!!

خواب به من نیومده

۵ بعد از ظهر

بیدار میشم....خونه گرفتست و چراغا خاموشه(تبعات نبودن مادر!!!)چایی میخورم و

میشینم باز هم پای اینترنت...یه زنگ میزنم و میگم امروز نمیام سر کار...حسش

نیست...حال کردم امروز رو مال خودم باشم....چایی دوم رو هم میریزم و کم کم

حس خوندن میاد....میخونم و صدامو ضبط میکنم....یه ترانه جدید به ذهنم میاد

سریع روش آهنگ میذارم و روش کار میکنم

۸ بعد از ظهر

ساعت رو نگاه میکنم....۳ ساعت تمومه مشغولم....میرم یه چیزی بخورم....حس

خوبی دارم....وقتی میخونم و شعر میگم واقعا حس جالبی دارم.....باز هم برمیگردم

پشت لپ تاپ و به کارام ادامه میدم....

۱۰ شب

فوتبال داره ولی حسش نیست.....صدای گزارشگر داره میاد از ساعت ۵ تا حالا

۱۰ بار تلفن اتاقم زنگ خورده ولی جواب ندادم(خدا رو شکر موبایلم وصل نیست)

امروز و در این لحظه فقط حوصله ی خودم رو دارم

۱۱ شب

لیورپول گل زد با صدای گزارشگر میرم بیرون....چه گل مزخرفی زد برمیگرد تو اتاقم

نکته:نمیدونم هدفم از نوشتن امروز چی بود.....ولی از صبح دلم میخواست امروز

رو بنویسم

نکته ۲:این روزها کلی با آلبوم جدید شجریان یعنی رندان مست حال میکنم



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم