خیلی وقته نیستی...خیلی وقته حضور نداری
خیلی وقته تفاوت بین شیطان و صدای خدا رو نمیتونم تشخیص بدم
خیلی وقته صداها یکی شدن و من فقط میشنوم
خیلی وقته نیستی....خیلی وقته حضور اجباری تو این دنیا برام یه رنگ
دیگه گرفته...خیلی وقته دارم سگ دو میزنم برای مادیات
منی که مادیات رو در درجه آخر اولویت میدونستم...خیلی وقته مجبورم
خیلی وقته دارم در مسیر زندگی شنا میکنم نه بر خلاف جهت آب
خیلی وقته طرز حرف زدنم و حتی فکر کردنم و حتی کلماتم عوض شدن
خدا کنه عوضی نشن.....
خیلی وقته شیطان نیست.....یا من نمیبینمش
خیلی وقته درگیرم.......درگیر...............
نیزه ی نمباد شرجی
وسط دشت تابستون
تازیانه های رگبار
توی چله ی زمستون
نتونستن نتونستن
جلوی منو بگیرن
از من خسته ی خسته
شوق رفتنو بگیرن
حالا که رسیدم اینجا
پر قصه واسه گفتن
پر نیاز تو برای
آه کشیدن و شنفتن
تو رو با خودم غریبه
از خودم جدا میبینم
خودمو پر از ترانه
تو رو بی صدا میبینم
اون همیشه با محبت
برای من دیگه نیستی
نگو صادقی به عشقت
آخه چشمات میگه نیستی

