نقطه سر خط.
یه پیغام ساده و سیاه....میدونی حس مشکی و سیاه و سیاهی...حس عجیبیه
یه حس پر از حس ها زیاد و نا تمام...یکی از معدود حس هایی که پر از احساست
شناخته شده و شناخته نشدست....حسش کردی؟
دیدی هر دفعه متفاوته؟
ولی ایندفعه دقیقا نمیدونم حس سیاه چه جوریه...فقط میدونم منفی متمایل به
مثبته....نشد توضیح بدم درست....در حقیقت یه چیزی بین خوبی و بدی....یا
شاید خوبی مطلق یا بدی مطلق....مثلا فرض کن رو یه دایره دقیقا بدی و خوبی
بغل هم باشن....از طرف عقربه های ساعت دورن از هم و بر عکسش چسبیدن
به هم....میتونی با یه حرکت خوبی و بدی رو جدا کنی و با یه حرکت دیگه مرزی
بین خوبی و بدی قائل نشی...خیلی راحت و به همین سادگی....حس ها هم
اینطوری هستن....واسه همین خیلی وقتها عاقلان جدی نمیگیرنشون..چون
با اون همه عقل نمیتونن احتمال بدن اگه بر عکس بریم شاید یه اتفاق دیگه بیفته
.....اینه تفاوت دیوانگان و عاقلان در این مورد....دیوانه هر دو راه رو امتحان میکنه و
عاقل هر دو راه رو منکر میشه و میره سراغ یه راه دیگه
یه پیغام سیاه.
نقطه سر خط.
-مطمئنی؟
آره
-از کجا انقدر مطمئنی؟
حسم بهم میگه
-واقعا؟دوباره این حس لعنتی؟
میدونی که حس من اشتباه نمیکنه
-چی بگم...امیدوارم این بار اشتباه کنه
امیدوارم...گرچه میدونم نمیکنه
.............
هر اومدنی یه رفتنی داره....حتی اومدن به این دنیا هم رفتن داره....با فکر به این
جمله باید از تک تک لحظات حداکثر استفاده رو برد...یعنی وقتی میخندی از ته
دل بخند و حتی اگه گریه میکنی درست و حسابی گریه کن تا خالی بشی....
حداکثر استفاده و اگه نمیتونی از لحظاتت استفاده کنی مثل این میمونه که
خودکشی بکنی.....
درک پیغام های سیاه سخته.....

