خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۱۷
لحظات مقدس و آلوده ی شب در راهند...در راهی که حتی یک دقیقه بعد

هم نمیشه روش حساب کردیا بهتر بگم غ ق پ(غیر قابل پیش بینی).......

تو این شبها که ستاره ها معلوم نیستن کجان و ماه دیوانه شده و ابرا با هم مچ

میندازن..میتونی با نگاهی به شیشه ی خاک گرفته بیرون رو تماشا کنی و در

نهایت نتیجه ای نگیری....

از چی؟

از نگاهت هیچ نتیجه ای نمیگیری...

معلوم نیست امسال چی بر سر ننه سرما اومده که اصلا زمستون هیچ ابهتی

نداشت...نه سرمایی نه برفی نه سوزی...نه خاطره ای ...هیچی...هیچی مطلق

در زمستون امسال..........

میدونی چی خیلی آدم رو میسوزونه؟

اینکه یه برنامه ای بریزی و همه چیز دقیقا بر عکس در بیاد..حالا یه وقتهایی هست

وقتی همه چیز بر عکس میشه نتیجش خوب میشه ولی وای به روزی که همه

چیز بر عکس بشه و نتیجش هم بر عکس بشه...اینطوری میسوزی

لحظات شب مقدسند...بهترین لحظات برای سکوت و شناختن خودت و بعدش هم

شناختن خدا ....بهترین لحظات برای فکر کردن...برای تقدس...از طرفی لحظات

شب میتونن آلوده هم باشن...میتونن لحظاتی مناسب برای از بین بردن تقدس شب

باشن.....برای هم هر دو حالت بوده یه وقتهایی دیوانه وار و گاهی گناه آلود و آلوده

....

مسافر نگاهی به آسمون انداخت....کلمه های رو گم کرده بود مثل راهش...مسافر

فقط داشت راه میرفت...بی هدف و بی مقصد به امید پیدا کردن راه درست و

یه نشونی از جاده ی درست...مسافر امیدوار بود و به امید پیدا کردن راه درست

زنده بود...مسافر باز هم سفر میکرد



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم