خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸۸/۱۰/۲۴
خوابم میاد ولی نمیدونم چرا نمیرم بخوابم.....

شاید حوصله خوابیدن ندارم...جالبه بای اینکه بیشتر از نیمی از عمرمون رو میخوابیم

ولی هیچوقت خوابیدن تکراری نمیشه.....چون نیازه

چیزی که بشه نیاز هیچوقت تکراری نمیشه...مثل عشق....اگه به عشق واقعی

برسی هیچوقت برات تکراری نمیشه

این روزها زندگی زیباست.....امروز روز خیلی خوبی بود...یه دوست قدیمی رو

دیدم.......جالب بود............

یکبار دیگه برای چندمین بار بهم ثابت شد اگه چیزی رو واقعا با تموم وجود

بخواهی بهش میرسی...مخصوصا اگه با تموم وجود از خدا چیزی رو بخواهی

بهش میرسی..........

این همه خاطره یادگاری

این همه ناله و بی قراری

حق من این نبود که بخوای تو

اینجوری رو دلم پا بذاری

من به خاطر به تو رسیدن

این همه ناله و زجر کشیدم

این همه بی وفا گریه کردم

رفتنت آخرش شد نصیبم

من سزاوار این غم نبودم

تو به آتیش کشیدی وجودم

تو گذاشتی منو تنها رفتی

تو سوزوندی همه تار و پودم

من به تو بی وفایی نکردم

که تو گفتی ازت سرد سردم

که تو گفتی نمیخوای و رفتی

بی وفا بعد از تو توبه کردم



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم