خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۸۸/۱۱/۰۶

تصور کن....صدای باد.....

تصور کن....آواز بارون

تصور کن.......غم

خیلی وقتها زندگی در همین کلمه دو حرفی خلاصه میشه:

غم.............

کمک میخوام.....نمیدونم چرا ...نمیدونم چطوری......نمیدونم برای چی

کمک میخوام..............

کمک میخوام برای فرار...............برای شروع............برای دیوانگی..

زوزه ی باد.......نم بارون......رقص درختها.......غم

زیر بارون راه رفتن و فکر کردن و آنالیز کردن شرایط و کمی نتیجه گیری

یه جای کار میلنگه......یه جای کار یه سنگ گندست..........

سنگی که یا خیلی وزنش زیاده که نمیشه بلندش کرد و تنهایی نمیشه

بلندش کرد...یا انقدر ریزه که دیده نمیشه

کمک





ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم