به این روزها میگن روزهای بدون حس.....البته برای من
چقدر برام تغییرات جالبن....چقدر برام جالبه که طرز تفکر و طرز صحبت کردن چقدر
راحت با مرور زمان عوض میشن و تغییر میکنن و چقدر جالبه که گاهی اوقات آدمها
خودشون متوجه این تغییرات نمیشن با اینکه صاحب این تغییرات هستن!!!
تا حالا برات پیش اومده بعد از یه مدتی یکی بهت میگه وای چقدر چاق شدی
یا چقدر لاغر شدی؟؟ با اینکه حودت اصلا متوجه این تغییر نمیشی....
میدونی مصداق چیه؟؟؟پیری و گذر عمر....بدون اینکه بفهمی سنت میره بالا
و خیلی چیزها براش دیر میشه و هیچوقت هم برنمیگرده...مثل من یه دفعه دیدم
ای دل غافل ۲۶ ساله شدم با اینکه تا همین چند وقت پیش ۲۳ سالم بود!!!!!
چقدر عمر زود و راحت میگذره.....و یه دفعه تموم میشه.......تموم
راهها جالبن....خیلی جالب ...اینکه هر راهی به یه مقصدی میرسه و بعضی راهها
بن بستن و بعضی راهها تا ابد ادامه دار و هیچ مقصدی ندارن....اینکه بعضی راهها
خطرناکن و بعضی راهها بدون هیجان و بعضی راهها غ ق پ=غیر قابل پیشبینی
..................
جالبه.....این روزها برام روزهای بی حسیه...نه بیتی نه قافیه ای نه متنی نه
جمله ای.....هیچی....فقط میگذره چون باید بگذره.....!!!مثل راههایی که معلوم
نیست آخرشون بن بسته یا بی انتها یا مقصد............
مقصد؟؟رویاییه ولی....با اینکه همه ی هدف آدمیزاد رسیدن به مقصد و هدفه
ولی تا وقتی این مقصد رویاییه که دست نیافتنی باشه و به محض اینکه بهش
برسی برات میشه تکراری!!!!مثل کسی که تو زندانه و آرزوی یه روز بیرون بودن
از زندان رو داره...باورت میشه کسی هست که به دستشویی رفتنت هم حسودی
کنه؟؟؟چون تو زندانه؟باورت میشه کسی هست که آرزوشه ۱۰ سال از عمرش رو
بده ولی یه روز مثل ما تکراری زندگی کنه؟؟؟یه روز بتونه در راهی که هر روز میریم
تا برسیم به محل کار(و برامون تکراریه)راه بره؟؟باورت میشه؟
پس قدر زندگی و این فرصت رویایی رو بدون و از لحظه لحظش استفاده کن.
دیوانگی کن.
ولی باز هم میگم این روزها برام روزهای بی حسیه......بی حسی

