خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۳۸۹/۰۵/۱۵
فکر میکنی میشه؟

میشه یه شب غرور رو بذاری کنار؟؟میشه یه شب گریه رو گناه ندونی؟

میشه یه شب به شب احترام نذاشت؟؟؟میشه یه شب غم مقدس نباشه؟

میشه؟؟؟

بعید میدونم.

نذار امشبم با یه بغض سر بشه

بزن زیر گریه چشات تر بشه

بذار چشماتو خیلی آروم رو هم

بزن زیر گریه سبک شی یه کم

یه امشب غرور رو بذارش کنار

اگه ابری هستی با لذت ببار

نمیدونم میشه یا نه شاید بعید باشه شاید هم بشه ولی عجب حسیه.....

نمیتونی پنهون کنی داغونی

نمیتونی یادش نباشی

به این آسونی.............

وقتی زندگی خوبه و مشکلی نیست آدم دلش برای مشکلات تنگ میشه ...

جالبه نه؟؟هر چی هم داشته باشیم باز هم قانع نیستیم و یه جای کار میلنگه

به خاطر اینکه روحمون نمیتونه تو زندون تن اسیر باشه و میخواد پرواز کنه ...پرواز

کنه و لذت ببره و برسه به اوج....ولی نمیتونه چون این قفس کشندست و توش

گرفتاره........



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم