تاريخ : پنجشنبه ۱۳۸۹/۰۹/۲۵
امروز فیلم بی نظیر inception رو دیدم.یه شاهکار و یکی از بهترین فیلمهایی
گاهی وقتها شور و شوق زیاد برای تماشای یک فیلم پرسرو صدا می تواند
کار دست بیننده هایش دهد، وقتی که فیلم توی ذوقشان بزند. گاهی وقتها هم
آنقدر فیلم خوش ساختی از آب درمی آید که مزه ی تماشایش را تا مدت ها زیر
دندان تماشاگر ذوق زده، باقی می گذارد. غالب تماشاگران Inception، احتمالاً بعد از تماشای اون، جزو دسته.ی دوم قرار میگیرند. از “احتمالاً ”
استفاده کردم، چون همیشه یک عده پیدا میشوند که در یک موارد خاص ساز
مخالف بزنند. بخصوص در مواردی که با یک اثر هنری طرف میشوند. البته در این
که همیشه فیلم های مزخرفی وجود دارند که بدون هیچ بار هنری، با اقبال
عامه روبرو میشوند، صحبتی نیست.
از اینها که بگذریم،به داستان پیچیده ای می رسیم که کریستوفر نولان در فیلم Inception، به خورد تماشاگرش می دهد. دلیل اینکه داستان فیلم را به طور خلاصه بیان نکردم این بود که اگر خلاصه ی همه ی داستان را هم بخوانید، تا قبل از دیدن فیلم، چیزی از آن نخواهید فهمید.
پی مایه ی اصلی ای که قرار است در طول فیلم با آن روبرو شویم، ظاهراً در ده دوازده دقیقه توضیح داده میشود. خیلی زود، سیلی از جلوه های ویژه، که این روزها خوراک همه ی فیلم ها هستند، روی سر شما و البته شخصیت های فیلم ریخته میشود! اما باید یادتان باشد که این، تازه اول ماجراست!
بعد از چند دقیقه نفس گیر و پرتب و تاب، برای مدتی، ریتم فیلم آرام می شود تا روال داستان برای تماشاگر تعریف شود.
*** پس از مدتی از گذر زمان فیلم میفهمیم که Cobb به اتهامی نادرست، تحت تعقیب است و حالا پیشنهادی کاری دارد که اگر با موفقیت آن را انجام دهد، می تواند او را از آن اتهام تبرئه کند. با Ariadne آشنا می شویم که اعجوبه ای ست در طراحی فضاهایی که در واقعیت امکان پیاده سازی را ندارند. او برای Cobb دنیای مجازی تو در تویی را طراحی میکند که تا سه لایه پایین برود. یعنی رویا در رویا در رویا! کاری که هیچ کس به امکان انجامش مطمئن نیست. اما Cobb میگوید که قبلاً این کار را انجام داده است.
شاید اگر هر کارگردان دیگری غیر از نولان بود، از راضی نگهداشتن تماشاگر در این مدت زمان بی تنش عاجز می ماند. اما نولان، به موقع به فیلم ریتم میدهد و وقتی لازم است ریتم را از آن می گیرد( همانند The Dark Knight)
*** حوالی
یک ساعت از شروع فیلم، از جایی که Cobb و Ariadne در کافه ای در کنار
خیابان نشسته اند و مشغول بحث در مورد واقعیت و رویا هستند، طوفانی از
جلوه های تصویری به پا می شود که نظیرش را در هیچ فیلم دیگری ندیده اید.
جلوه هایی که تمام شدنی نیستند و بی وقفه و یکی پس از دیگری شما را
غافلگیر می کنند.
تماشای بیش از یک ساعت و نیم جلوه های خارق العاده ی تصویری شامل انفجارهای پی درپی، آدمهای معلق در هوا، ساختمان هایی که یکی پس از دیگری فرو می ریزند، و تعقیب و گریز های بی انتها، به نسبت زمان 150 دقیقه ای کل فیلم، می تواند نتیجه ای معکوس روی تماشاگر داشته باشد و بعد از مدتی او را پس بزند. اما این جلوه ها، آنقدر گیرا و خلاقانه هستند که عملاً جایی برای بهانه هایی از این دست را باقی نمی گذارند. جدای از آن نیز، مجبور هستید برای اینکه داستان فیلم از دستتان در نرود، کل حواستان را به دیالوگ ها و صحبت های شخصیت ها بدهید.
*** اما فیلم، فقط در این جلوه های تصویری و داستان تخیلی تو در توی آن خلاصه نمی شود. بخش مهمی از داستان فیلم، به رابطه ی بین Cobb و همسرش (Mal) و اتفاقی که برای او افتاده می گذرد. ابن بخش که بعضی ها ظاهراً آن را جدای از داستان فیلم می دانند در واقع هسته ی اصلی ماجراست!!! در واقع خیلی از اتفاقاتی که برای شخصیت ها پیش می آید و اساس تصمیم گیری های کاری Cobb، به کیفیت همین رابطه وابسته است. جالب اینجاست که بعضی ها همین رابطه را هم کافی نمیدانند و نولان را متهم می کنند که در نمایش احساسات عاشقانه در فیلم هایش، کم می گذارد. (یکی از ضعف های فیلم Memento) شاید این حرف تا حدی در مورد بعضی دیگر از فیلم های نولان درست باشد، اما با این فیلم، نولان نهایت مفهوم عشق را به تصویر کشیده است. شاید بشود گفت که Inception، جدای از تمام سکانس های اکشن اش، یکی از شاهکارهای سینمای عاشقانه به حساب می آید. گرچه خط درام جاری در فیلم، هیچوقت به تراژدی تبدیل نمیشود، اما فیلم، نیازی هم به چنین کاری ندارد. همه چیز در همین حد هم گویاست Malمرده است گفته می شودCobb او را کشته است و به همین دلیل هم تحت تعقیب است. اما او اتهامش را قبول ندارد. او برای Ariadne فاش می کند که برای همسرش،دنیای خیالات، جای واقعیت را گرفته بوده و بعد از ترک رویای زندگی مشترک پنجاه ساله شان، او نتوانسته با واقعیت “رویا بودن” هرآنچه که داشته اند کنار بیاید. بنابراین در تلاش برای بازگشت به دنیایی که او آن را واقعی می دانسته، دست به خودکشی در واقعیت زده است.
Inceptionلحظه های پرتنش زیادی دارد. کات های سریع بین سکانس های تعقیب و گریز و آنهایی که بجز دیالوگ های پیچیده، شامل چیز دیگری نمی شوند، باعث شده اصولاً تماشاگر فرصت کشیدن یک لحظه نفس راحت را هم پیدا نکند! این تنش، حتی تا آخرین ثانیه های فیلم هم وجود دارد و در واقع در انتهای فیلم به اوج خود می رسد.
*** Cobb، توتم اش را روی میز شروع به چرخاندن می کند. چند ثانیه می گذرد و توتم همچنان در حال چرخیدن است…
سکانس پایانی، جایی که همه انتظار دارند فیلم به خوبی و خوشی تمام شود، به غافلگیرکننده ترین صحنه ی فیلم تبدیل می شود تا ثابت کند که فیلم هیچ جوری زیر بار کلیشه های هپی اندینگ هالیوودی نمی رود.
آیا Cobb همچنان در رویاست؟ آیا کل فیلم، بخشی از رویای اوست؟ آیا توتم از چرخیدن باز می ایستد اگر فیلم لحظه ای دیرتر تمام میشد؟…این سوالات، معمای بزرگی را پیش روی تماشاگر می گذارد تا همچنان در پایان فیلم، امکان دادن هیچ قطعیتی به آن وجود نداشته باشد.
Inceptionبدون شک، بهترین فیلم کریستوفر نولان است. می شود اینطور گفت که او از هرکدام از فیلم های قبلی اش، بهترین ایده ها را جمع کرده و به بهترین شکل ممکن آن را کارگردانی کرده و جلوی تماشاگر گذاشته است. فیلم، همه چیز دارد: عشق، افسوس، تخیل، ترس، هیجان، طنز، جنایت، خیانت، رابطه.ی پدر و پسر، بازی با زمان، … و البته چاشنی های استاندارد هالیوود برای همه ی فیلم.های پرخرج را به بالایی ها اضافه کنید تا با معجونی تصویری از هر آنچه که بشود از سینما انتظار داشت، روبرو شوید. بعضی از سکانس های فیلم را می شود به تنهایی، جزو شاهکارهای سینما به حساب آورد. ماتریکس، با تمام دبدبه و کبکبه اش، نه فقط در زمینه ی جلوه های تصویری، بلکه از نظر خط داستانی کاملاً منسجم و منطقی ای کم می آورد. رابطه ی Cobb و Mal و صعود و سقوط آنها، شکلی از روایت عاشقانه را بازگو می کند که در هیچ فیلم دیگری نه دیده ایم و نه خواهیم دید. اینکه کاراکترهای یک فیلم، در تمایز بین رویا و واقعیت دچار مشکل شوند، چیز تازه ای نیست. اما نوع روایت نولان، آن را از آثار مشابه اش کاملاً، متمایز میکند.
Inception از آن دسته فیلم هایی ست که هرچه زمان بیشتر از اکران آن بگذرد، بیشتر و بیشتر کشف میشود. داستان فیلم درباره ی لایه های ذهنی افراد و سفر به درونی ترین این لایه هاست، اما لایه بندی خود فیلم جذاب تر است. داستان فیلم هرچه که باشد، در مدت 2 ساعت و نیم تمام می شود و سفر شخصیت ها در این تو درتوی لایه ها به پایان می رسد، اما تحلیل فیلم، شخصیت ها و روابط آنها، خیلی بیشتر از اینها برای تماشاگرانش زمان میبرد!!
به رویاهات نگاه کن … وقتی تو رویا هستی خیلی واقعی به نظر میان. اما وقتی بیدار میشی برات خیلی عجیب به نظر میان !

نکات جالب در مورد فیلم :
- در طول تهیه فیلم، جزئیات صحنه های مختلف فیلم به شدت از رسانه ها مخفی نگه داشته شده بود. "نولان" هم در توضیح فیلمش گفته بود فیلمی اکشن و تخیلی ست که در ارتباط با قرار گرفتن در میان ساختار ذهن است.
- از زمان اولین فیلم نولان Following این دومین فیلم این فیلمسازه که براساس فیلمنامه ارژینالی از خودش ساخته میشه و بقیه فیلمهایی که در این میان ساخته یا براساس کتاب های کمیک بوده یا بازسازی بوده.
- لئوناردو دی کاپریو تنها انتخاب نولان برای بازی در نقش "کاب" بوده.
- بعد از فیلم Insomnia یا بی خوابی در سال 2002 نولان تصمیم به ساخت این فیلم می گیره در صورتی که فیلمنامه فیلم رو در آن زمان هنوز ننوشته بود بنابراین تصمیم می گیره فیلمنامه رو بنویسه تا اونو به کمپانی برادران وارنر ارائه بده و پیش خودش فکر می کنه که "چندماهه فیلمنامه رو تموم می کنم دیگه" ولی در نهایت این چند ماه، 8 سال طول کشید!
- موزیک فرانسوی که در طول فیلم پخش میشه همون آهنگیست که Marion Cotillard در فیلم La Vie en Rose اونو می خونه که "نولان" اونو یه اتفاق تصادفی می دونه.
- در ابتدا قرار بود نقش "آرتور" رو James Franco بازی کنه که به علت اینکه در زمان فیلمبرداری قرار بود مشغول کار دیگری باشه این موضوع بهم می خوره.
- اولین انتخاب "کریستوفر نولان" برای نقش "آریادنی" Evan Rachel Woods بود ولی اون نقش رو قبول نمی کنه. نولان هم در بررسی انتخاب نقش از میان Emily Blunt , Rachel McAdams و Emma Roberts بود ولی در عوض Ellen Page رو انتخاب کرد.
- این فیلم سومین فیلم کریستوفر نولان در این 5 ساله که در اون بر روی سر نقشی که Cillian Murphy بازی می کنه یه گونی یا پارچه می کشه!!! ( کلا این دوستمون با وجود معروف بودنش زیر گونیه)
- در طول فیلمبرداری Joseph Gordon-Levitt بازیگر نقش "آرتور" تمام صحنه های مبارزه راهروی چرخان رو خودش شخصاً بازی کرده.
- در ابتدا پوسترهای فیلم تحت نام Hour Glass یا ساعت شنی به سینماها فرستاده شد!
- Mal اسم یکی از شخصیت های فیلم در زبان فرانسوی و اسپانیایی به معانی اشتباه/بد ذات/شیطان می باشد.
- Inception سومین همکاری کریستوفر نولان و هانس زیمر پس از Batman Beginsو The Dark Knight است و به گفته ی زیمر، بیشتر مایه های موسیقی الکترونیک دارد. در کارنامه اش موسیقی تحسینشده متن فیلمهای: مرد بارانی، گلادیاتور، پرل هاربر، تلما و لوییز، کد داوینچی، آخرین سامورای، دزدان دریایی کاراییب ... و شرلوک هولمز توسط زیمر دیده می شود. زیمر در کارنامه درخشان هنری خود موفق شده نامزدی 7 جایزه گلدن گلوب، 7 Grammy و 7 جایزه اسکار را به دست آورد.
- یکی از مولفه های مشترک در موسیقی متن فیلم هایی که هانس زیمر ساخته نوعی دلهره پنهان است که به وضوح خودنمایی نمی کند اما کاملا شما را دچار گونه ای استرس خفیف می کند. برای مثال بیاد بیاورید موسیقی متن The Dark Knight را در ثانیه ها و دقایق ابتدایی فیلم یکی از المان هایی که شروع این فیلم شاهکار را به یکی از بهترین های شروع های تاریخ سینما تبدیل ساخته موسیقی پس زمینه آن است.
که در زندگیم دیدم.یه نقد ازش پیدا کردم که میذارم:
از اینها که بگذریم،به داستان پیچیده ای می رسیم که کریستوفر نولان در فیلم Inception، به خورد تماشاگرش می دهد. دلیل اینکه داستان فیلم را به طور خلاصه بیان نکردم این بود که اگر خلاصه ی همه ی داستان را هم بخوانید، تا قبل از دیدن فیلم، چیزی از آن نخواهید فهمید.
پی مایه ی اصلی ای که قرار است در طول فیلم با آن روبرو شویم، ظاهراً در ده دوازده دقیقه توضیح داده میشود. خیلی زود، سیلی از جلوه های ویژه، که این روزها خوراک همه ی فیلم ها هستند، روی سر شما و البته شخصیت های فیلم ریخته میشود! اما باید یادتان باشد که این، تازه اول ماجراست!
بعد از چند دقیقه نفس گیر و پرتب و تاب، برای مدتی، ریتم فیلم آرام می شود تا روال داستان برای تماشاگر تعریف شود.
*** پس از مدتی از گذر زمان فیلم میفهمیم که Cobb به اتهامی نادرست، تحت تعقیب است و حالا پیشنهادی کاری دارد که اگر با موفقیت آن را انجام دهد، می تواند او را از آن اتهام تبرئه کند. با Ariadne آشنا می شویم که اعجوبه ای ست در طراحی فضاهایی که در واقعیت امکان پیاده سازی را ندارند. او برای Cobb دنیای مجازی تو در تویی را طراحی میکند که تا سه لایه پایین برود. یعنی رویا در رویا در رویا! کاری که هیچ کس به امکان انجامش مطمئن نیست. اما Cobb میگوید که قبلاً این کار را انجام داده است.
شاید اگر هر کارگردان دیگری غیر از نولان بود، از راضی نگهداشتن تماشاگر در این مدت زمان بی تنش عاجز می ماند. اما نولان، به موقع به فیلم ریتم میدهد و وقتی لازم است ریتم را از آن می گیرد( همانند The Dark Knight)

تماشای بیش از یک ساعت و نیم جلوه های خارق العاده ی تصویری شامل انفجارهای پی درپی، آدمهای معلق در هوا، ساختمان هایی که یکی پس از دیگری فرو می ریزند، و تعقیب و گریز های بی انتها، به نسبت زمان 150 دقیقه ای کل فیلم، می تواند نتیجه ای معکوس روی تماشاگر داشته باشد و بعد از مدتی او را پس بزند. اما این جلوه ها، آنقدر گیرا و خلاقانه هستند که عملاً جایی برای بهانه هایی از این دست را باقی نمی گذارند. جدای از آن نیز، مجبور هستید برای اینکه داستان فیلم از دستتان در نرود، کل حواستان را به دیالوگ ها و صحبت های شخصیت ها بدهید.
*** اما فیلم، فقط در این جلوه های تصویری و داستان تخیلی تو در توی آن خلاصه نمی شود. بخش مهمی از داستان فیلم، به رابطه ی بین Cobb و همسرش (Mal) و اتفاقی که برای او افتاده می گذرد. ابن بخش که بعضی ها ظاهراً آن را جدای از داستان فیلم می دانند در واقع هسته ی اصلی ماجراست!!! در واقع خیلی از اتفاقاتی که برای شخصیت ها پیش می آید و اساس تصمیم گیری های کاری Cobb، به کیفیت همین رابطه وابسته است. جالب اینجاست که بعضی ها همین رابطه را هم کافی نمیدانند و نولان را متهم می کنند که در نمایش احساسات عاشقانه در فیلم هایش، کم می گذارد. (یکی از ضعف های فیلم Memento) شاید این حرف تا حدی در مورد بعضی دیگر از فیلم های نولان درست باشد، اما با این فیلم، نولان نهایت مفهوم عشق را به تصویر کشیده است. شاید بشود گفت که Inception، جدای از تمام سکانس های اکشن اش، یکی از شاهکارهای سینمای عاشقانه به حساب می آید. گرچه خط درام جاری در فیلم، هیچوقت به تراژدی تبدیل نمیشود، اما فیلم، نیازی هم به چنین کاری ندارد. همه چیز در همین حد هم گویاست Malمرده است گفته می شودCobb او را کشته است و به همین دلیل هم تحت تعقیب است. اما او اتهامش را قبول ندارد. او برای Ariadne فاش می کند که برای همسرش،دنیای خیالات، جای واقعیت را گرفته بوده و بعد از ترک رویای زندگی مشترک پنجاه ساله شان، او نتوانسته با واقعیت “رویا بودن” هرآنچه که داشته اند کنار بیاید. بنابراین در تلاش برای بازگشت به دنیایی که او آن را واقعی می دانسته، دست به خودکشی در واقعیت زده است.
Inceptionلحظه های پرتنش زیادی دارد. کات های سریع بین سکانس های تعقیب و گریز و آنهایی که بجز دیالوگ های پیچیده، شامل چیز دیگری نمی شوند، باعث شده اصولاً تماشاگر فرصت کشیدن یک لحظه نفس راحت را هم پیدا نکند! این تنش، حتی تا آخرین ثانیه های فیلم هم وجود دارد و در واقع در انتهای فیلم به اوج خود می رسد.
*** Cobb، توتم اش را روی میز شروع به چرخاندن می کند. چند ثانیه می گذرد و توتم همچنان در حال چرخیدن است…
سکانس پایانی، جایی که همه انتظار دارند فیلم به خوبی و خوشی تمام شود، به غافلگیرکننده ترین صحنه ی فیلم تبدیل می شود تا ثابت کند که فیلم هیچ جوری زیر بار کلیشه های هپی اندینگ هالیوودی نمی رود.
آیا Cobb همچنان در رویاست؟ آیا کل فیلم، بخشی از رویای اوست؟ آیا توتم از چرخیدن باز می ایستد اگر فیلم لحظه ای دیرتر تمام میشد؟…این سوالات، معمای بزرگی را پیش روی تماشاگر می گذارد تا همچنان در پایان فیلم، امکان دادن هیچ قطعیتی به آن وجود نداشته باشد.
Inceptionبدون شک، بهترین فیلم کریستوفر نولان است. می شود اینطور گفت که او از هرکدام از فیلم های قبلی اش، بهترین ایده ها را جمع کرده و به بهترین شکل ممکن آن را کارگردانی کرده و جلوی تماشاگر گذاشته است. فیلم، همه چیز دارد: عشق، افسوس، تخیل، ترس، هیجان، طنز، جنایت، خیانت، رابطه.ی پدر و پسر، بازی با زمان، … و البته چاشنی های استاندارد هالیوود برای همه ی فیلم.های پرخرج را به بالایی ها اضافه کنید تا با معجونی تصویری از هر آنچه که بشود از سینما انتظار داشت، روبرو شوید. بعضی از سکانس های فیلم را می شود به تنهایی، جزو شاهکارهای سینما به حساب آورد. ماتریکس، با تمام دبدبه و کبکبه اش، نه فقط در زمینه ی جلوه های تصویری، بلکه از نظر خط داستانی کاملاً منسجم و منطقی ای کم می آورد. رابطه ی Cobb و Mal و صعود و سقوط آنها، شکلی از روایت عاشقانه را بازگو می کند که در هیچ فیلم دیگری نه دیده ایم و نه خواهیم دید. اینکه کاراکترهای یک فیلم، در تمایز بین رویا و واقعیت دچار مشکل شوند، چیز تازه ای نیست. اما نوع روایت نولان، آن را از آثار مشابه اش کاملاً، متمایز میکند.
Inception از آن دسته فیلم هایی ست که هرچه زمان بیشتر از اکران آن بگذرد، بیشتر و بیشتر کشف میشود. داستان فیلم درباره ی لایه های ذهنی افراد و سفر به درونی ترین این لایه هاست، اما لایه بندی خود فیلم جذاب تر است. داستان فیلم هرچه که باشد، در مدت 2 ساعت و نیم تمام می شود و سفر شخصیت ها در این تو درتوی لایه ها به پایان می رسد، اما تحلیل فیلم، شخصیت ها و روابط آنها، خیلی بیشتر از اینها برای تماشاگرانش زمان میبرد!!
به رویاهات نگاه کن … وقتی تو رویا هستی خیلی واقعی به نظر میان. اما وقتی بیدار میشی برات خیلی عجیب به نظر میان !

نکات جالب در مورد فیلم :
- در طول تهیه فیلم، جزئیات صحنه های مختلف فیلم به شدت از رسانه ها مخفی نگه داشته شده بود. "نولان" هم در توضیح فیلمش گفته بود فیلمی اکشن و تخیلی ست که در ارتباط با قرار گرفتن در میان ساختار ذهن است.
- از زمان اولین فیلم نولان Following این دومین فیلم این فیلمسازه که براساس فیلمنامه ارژینالی از خودش ساخته میشه و بقیه فیلمهایی که در این میان ساخته یا براساس کتاب های کمیک بوده یا بازسازی بوده.
- لئوناردو دی کاپریو تنها انتخاب نولان برای بازی در نقش "کاب" بوده.
- بعد از فیلم Insomnia یا بی خوابی در سال 2002 نولان تصمیم به ساخت این فیلم می گیره در صورتی که فیلمنامه فیلم رو در آن زمان هنوز ننوشته بود بنابراین تصمیم می گیره فیلمنامه رو بنویسه تا اونو به کمپانی برادران وارنر ارائه بده و پیش خودش فکر می کنه که "چندماهه فیلمنامه رو تموم می کنم دیگه" ولی در نهایت این چند ماه، 8 سال طول کشید!
- موزیک فرانسوی که در طول فیلم پخش میشه همون آهنگیست که Marion Cotillard در فیلم La Vie en Rose اونو می خونه که "نولان" اونو یه اتفاق تصادفی می دونه.
- در ابتدا قرار بود نقش "آرتور" رو James Franco بازی کنه که به علت اینکه در زمان فیلمبرداری قرار بود مشغول کار دیگری باشه این موضوع بهم می خوره.
- اولین انتخاب "کریستوفر نولان" برای نقش "آریادنی" Evan Rachel Woods بود ولی اون نقش رو قبول نمی کنه. نولان هم در بررسی انتخاب نقش از میان Emily Blunt , Rachel McAdams و Emma Roberts بود ولی در عوض Ellen Page رو انتخاب کرد.
- این فیلم سومین فیلم کریستوفر نولان در این 5 ساله که در اون بر روی سر نقشی که Cillian Murphy بازی می کنه یه گونی یا پارچه می کشه!!! ( کلا این دوستمون با وجود معروف بودنش زیر گونیه)
- در طول فیلمبرداری Joseph Gordon-Levitt بازیگر نقش "آرتور" تمام صحنه های مبارزه راهروی چرخان رو خودش شخصاً بازی کرده.
- در ابتدا پوسترهای فیلم تحت نام Hour Glass یا ساعت شنی به سینماها فرستاده شد!
- Mal اسم یکی از شخصیت های فیلم در زبان فرانسوی و اسپانیایی به معانی اشتباه/بد ذات/شیطان می باشد.
- Inception سومین همکاری کریستوفر نولان و هانس زیمر پس از Batman Beginsو The Dark Knight است و به گفته ی زیمر، بیشتر مایه های موسیقی الکترونیک دارد. در کارنامه اش موسیقی تحسینشده متن فیلمهای: مرد بارانی، گلادیاتور، پرل هاربر، تلما و لوییز، کد داوینچی، آخرین سامورای، دزدان دریایی کاراییب ... و شرلوک هولمز توسط زیمر دیده می شود. زیمر در کارنامه درخشان هنری خود موفق شده نامزدی 7 جایزه گلدن گلوب، 7 Grammy و 7 جایزه اسکار را به دست آورد.
- یکی از مولفه های مشترک در موسیقی متن فیلم هایی که هانس زیمر ساخته نوعی دلهره پنهان است که به وضوح خودنمایی نمی کند اما کاملا شما را دچار گونه ای استرس خفیف می کند. برای مثال بیاد بیاورید موسیقی متن The Dark Knight را در ثانیه ها و دقایق ابتدایی فیلم یکی از المان هایی که شروع این فیلم شاهکار را به یکی از بهترین های شروع های تاریخ سینما تبدیل ساخته موسیقی پس زمینه آن است.
ارسال توسط رابین

