ساعت ۱ نصفه شب........
داشتم میرفتم بخوابم....آماده رفتن به تخت که یکهو دیدم یه دفتر روی میزمه
یه لحظه تعلل کردم دفتر رو برداشتم صفحه اول نوشته بود:
شیمی آلی پیشرفته سال تحصیلی ۸۵-۸۶
خشکم زد.خط من بود.من در سال ۸۵ در مهر ماه در ترم اول فوق لیسانس
یک لحظه رفتم به ۴ سال پیش....یک لحظه رفتم سر کلاس نشستم و استاد
و شاگردا و خودم رو حس کردم.یادش بخیر....دفتر رو ورق زدم خیلی از مفهوم ها
رو یادم نمیومد....درک نمیکردم.......یادش بخیر این درس آلی پیشرفته یه استاد
داغون داشتیم ۴ جلسه اول رو رفتم و بعدش ۵ جلسه غیبت کردم.۳ شنبه صبح
بود کلاسش.بعد از ۵ جلسه غیبت رفتم سر کلاس استاد گفت فکر کردم حذف کردی
گفتم استاد بعدا توضیح میدم!! کلاس که تموم شد اومد گیر داد چی شده؟
منم هی تو ذهنم دنبال بهونه بودم یه دفعه گفتم استاد یکی از اقوام در اصفهان!!!
دچار مشکل بود منم مجبور شدم برم ازش مراقبت کنم!!!!!خیلی راحت قبول کرد
آخر ترم هم یه ۲۰ مشتی گذاشت تو معدل من!!!!و جالب اینجاست در تموم مدت
دوره فوق لیسانس منو با یکی از دانشجویان فعالش در دوره لیسانس اشتباه گرفته
بود و فکر میکرد من اونم و وقتی بهم ۲۰ داد گفت یادته دوره لیسانس بهت قول
دادم زحماتت رو جبران میکنم؟(تو اون لحظه خیلی خودمو کنترل کردم که نخندیدم)
منم خیلی پرو گفتم بله استاد.گفت جبران کردم و بهت ۲۰ دادم!!!!!!!!
یادش بخیر تا مدتها هر جا میرفتم این قضیه رو تعریف میکردم و میخندیدم.......
هی کجایی جوونی که یادت بخیر!!!!!!!!
دلم گرفت وقتی اون دفتر رو دیدم....چقدر عمر زود میگذره...چقدر سعی و تلاش
میکنیم و سالها بعد خیلی راحت به عنوان یه خاطره از اون همه شب و روز و
جون کندن و تلاش کردن یاد میکنیم........هر نفسی که میکشیم یه نفس به مرگ
نزدیکتر میشیم.

