خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۸۹/۱۲/۰۱

چند تا عکسه یادگاری

با یه بغض و چند تا نامه

چند تا آهنگه قدیمی

که همه دلخوشیامه

خیلی وقتها نمیدونی میخوای راجع به چی بنویسی.فقط یه چیزیو

میدونی:

اینکه دلت گرفته و غم بهت حمله کرده و فقط میخوای بنویسی

فقط میخوای خالی بشی و به چیزی فکر نکنی.یا شاید بهتر بگم دلت میخواد

با نوشتن و خوندن و داد زدن بری تو عمقه چیزی که ازش داری فرار میکنی

چیزی که آزارت میده ولی هم قشنگه هم تلخ.هر دو صفت متضاد رو داره

و تو تکلیفت باهاش معلوم نیست.خیلی وقتها رنجت میده و خیلی وقتها

ازش لذت میبری!


چشای مونده به راهه

شبه تنهاییه ماهو

یه دل بی سر پناهو و

من و خونه

بعضی وقتها دلت میگیره.البته شرایط داره مثلا در بحبحه ی غروب یا عمقه

شب وقتی که تنهایی ، وقتی که حوصله نداری و وقتی که زیادی میری

تو فکر.اگه بخوای ازش فرار کنی پدرت رو در میاره میاد دنبالت و پیدات میکنه

و یقت رو میچسبه و بی خیال هم نمیشه.دقت کردی هر کاری میکنی نمیتونی

بهش فکر نکنی؟دقت کردی هر چی بیشتر ازش فرار میکنی بیشتر میاد

و دقت کردی اگه ازش فرار هم نکنی میاد دنبالت؟

آینه ای که روبرومه

غرقه تو بهته یه تصویر

بارونای پشت شیشه

منو تنهایی و تقدیر

و به همین راحتی......البته راحت که نه به همین سختی ، میبینی که

اسیر شدی.اسیر چیزی که نمیفهمیش ولی درکش میکنی و اینجاست

اسیری.چشم به راهی و سرگردون و دیوانه.یه روز خوبی و یه روی درگیر غم

یه روز خندان و لحظاتی بعد سردر گریبان و غمگین.اینجاست که دیوانه ای و

خودت هم حال خودتو نمیفهمی.............ولی اسیری..........اسیر یه غم

لعنتی.................

اسیر غمه مقدس..........................اسیر غمی که تا ابد باهاته و هم زجرت

میده و هم ازش لذت میبری...........ولت نمیکنه و همیشه هست حتی اگه

فکر کنی رفته و هیچوقت نمیاد ولی یه جایی در یه برهه ای که توقع نداری

خودشو نشون میده و غافلگیرت میکنه....................غمه مقدس

چشای مونده به راهو

شبه تنهاییه ماهو

یه دله بی سر پناهو

من و خونه

ساعتای غرقه خوابو

این منه بی تو خرابو

یادت هرگز نمیمونه

نمیمونه

نمی مونه

نمی مونه...............

............................




ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم