چند تا عکسه یادگاری
با یه بغض و چند تا نامه
چند تا آهنگه قدیمی
که همه دلخوشیامه
خیلی وقتها نمیدونی میخوای راجع به چی بنویسی.فقط یه چیزیو
میدونی:
اینکه دلت گرفته و غم بهت حمله کرده و فقط میخوای بنویسی
فقط میخوای خالی بشی و به چیزی فکر نکنی.یا شاید بهتر بگم دلت میخواد
با نوشتن و خوندن و داد زدن بری تو عمقه چیزی که ازش داری فرار میکنی
چیزی که آزارت میده ولی هم قشنگه هم تلخ.هر دو صفت متضاد رو داره
و تو تکلیفت باهاش معلوم نیست.خیلی وقتها رنجت میده و خیلی وقتها
ازش لذت میبری!
چشای مونده به راهه
شبه تنهاییه ماهو
یه دل بی سر پناهو و
من و خونه
بعضی وقتها دلت میگیره.البته شرایط داره مثلا در بحبحه ی غروب یا عمقه
شب وقتی که تنهایی ، وقتی که حوصله نداری و وقتی که زیادی میری
تو فکر.اگه بخوای ازش فرار کنی پدرت رو در میاره میاد دنبالت و پیدات میکنه
و یقت رو میچسبه و بی خیال هم نمیشه.دقت کردی هر کاری میکنی نمیتونی
و دقت کردی اگه ازش فرار هم نکنی میاد دنبالت؟
آینه ای که روبرومه
غرقه تو بهته یه تصویر
بارونای پشت شیشه
منو تنهایی و تقدیر
اسیر شدی.اسیر چیزی که نمیفهمیش ولی درکش میکنی و اینجاست
اسیری.چشم به راهی و سرگردون و دیوانه.یه روز خوبی و یه روی درگیر غم
یه روز خندان و لحظاتی بعد سردر گریبان و غمگین.اینجاست که دیوانه ای و
خودت هم حال خودتو نمیفهمی.............ولی اسیری..........اسیر یه غم
لعنتی.................
اسیر غمه مقدس..........................اسیر غمی که تا ابد باهاته و هم زجرت
میده و هم ازش لذت میبری...........ولت نمیکنه و همیشه هست حتی اگه
فکر کنی رفته و هیچوقت نمیاد ولی یه جایی در یه برهه ای که توقع نداری
خودشو نشون میده و غافلگیرت میکنه....................غمه مقدس
شبه تنهاییه ماهو
یه دله بی سر پناهو
من و خونه
ساعتای غرقه خوابو
این منه بی تو خرابو
یادت هرگز نمیمونه
نمیمونه
نمی مونه
نمی مونه...............
............................

