خودم هم نمیتونم خودم رو درک کنم و دقیقا وقتی همه چیز بر وفقه مراده این غم لعنتی
میاد و میشینه کنجه قلبم و بیرون هم نمیره و نتیجش میشه اینکه دلم میگیره.
نتیجش میشه اینکه نمیفهمم سقف آرزوهام نیازهام تا کجاست و نمیفهمم از خودم و
دنیام و اطرافم و زندگیم چی میخوام.........نتیجش میشه اینکه خودم رو نمیفهمم و
دلم میگیره............
میدونی یه وقتهایی فکر میکنم شاید این دل گرفتنا یه غم قدیمی و کهنست و شاید
یه حسه عجیبه که نمیدونم چیه و نمیتونم درکش کنم و روح بیچارم پر پر میزنه و خودش
رو به در و دیوار میزنه تا بهش برسه و من نمیدونم چیه.............
من نمیدونم چیه و دور یه دایره میچرخم و نتیجش میشه این غم لعنتی که گاه و بی گاه
میاد و میشینه کنجه قلبم و جالب اینجاست که یه وقتهایی از این غمه لعنتی لذت میبرم.
راستی امروز اول اردیبهشت بود زیباترین ماه سال امروز اولش بود..........
اردیبهشت عشقه من سبز و با طراوت و بهاری.........عاشقه اردیبهشتم.

