خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : پنجشنبه ۱۳۹۰/۰۲/۰۱
میدونی دلم گرفته ولی نمیدونم چرا........نمیدونم چمه و جالب برام اینه که

خودم هم نمیتونم خودم رو درک کنم و دقیقا وقتی همه چیز بر وفقه مراده این غم لعنتی

میاد و میشینه کنجه قلبم و بیرون هم نمیره و نتیجش میشه اینکه دلم میگیره.

نتیجش میشه اینکه نمیفهمم سقف آرزوهام نیازهام تا کجاست و نمیفهمم از خودم و

دنیام و اطرافم و زندگیم چی میخوام.........نتیجش میشه اینکه خودم رو نمیفهمم و

دلم میگیره............

میدونی یه وقتهایی فکر میکنم شاید این دل گرفتنا یه غم قدیمی و کهنست و شاید

یه حسه عجیبه که نمیدونم چیه و نمیتونم درکش کنم و روح بیچارم پر پر میزنه و خودش

رو به در و دیوار میزنه تا بهش برسه و من نمیدونم چیه.............

من نمیدونم چیه و دور یه دایره میچرخم و نتیجش میشه این غم لعنتی که گاه و بی گاه

میاد و میشینه کنجه قلبم و جالب اینجاست که یه وقتهایی از این غمه لعنتی لذت میبرم.

راستی امروز اول اردیبهشت بود زیباترین ماه سال امروز اولش بود..........

اردیبهشت عشقه من سبز و با طراوت و بهاری.........عاشقه اردیبهشتم.




ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم