وقتی غم به فرماندهی دلتنگی حمله رو شروع میکنه چندین راهکار برای از پا درآوردن طرفش داره مهمترینش شب و حس تنهایی و سکوته کشنده ایه که با پرچم سیاه و تیره آسمون بر پا شده و هماهنگی خاصی با غم برای سوزوندن هر دلی داره.
دومی هم حس کشنده و بی انتهای انتظار و بی قراریه که راه نفوذ غمو باز میکنه
و آخریش هم دلتنگیه و دل گرفتگیه که با رمز و راز حس شب و تنهایی همدم میشه و از اعماق وجود دل و روان رو آتیش میزنه حالا به این حال و هوا پاییز و غم غروب و در نهایت بارون رو هم باید اضافه کرد تا لشگر غم کامل بشه و غیر قابل شکست.
اینطوریه که غم میاد و بیرون کردنش واقعا کار سختیه
بعضی از غمها بعد از مدتی تبدیل به داغ میشن و تا ابد موندگارن و هیچوقت نه بیرون میرن و نه فراموش میشن اینطوریه که غم کم کم میشه همه کس یه نفر و تا ابد میمونه.
امیدوارم هیچوقت غم بهتون حمله نکنه.
یک دیوانه.

