بهترین جای دنیا برای خالی شدنم همین جاست!
بهترین مونسم در کل کل دنیا که درکم میکنه همین وبلاگ دیوانست!
راحت مینویسم و لذت میبرم و خالی میشم...........خالی خالی.............
امشب برام مهمه.....یعنی قراره مهم باشه ولی نمیدونم چرا یه وقتهایی یه مرگم میشه و
دپرس میشم و غم تموم وجودم رو میگیره...........
خیلی بده وقتی میدونی به چی نیاز داری ولی مسایل مختلفی از جمله غرورت اجازه نمیده
نیازت رو بازگو کنی و برطرفش کنی..........خیلی بده که باید سوخت و ساخت........
خیلی بده که نمیشه کسی درکت کنه و باید تنها باشی...............تنهای تنها............
فرقی نداره با کسی باشی یا نه متاهل باشی یا مجرد تنهایی یه درده.........یه درده بی درمون
که اینطور که معلومه تا ابد رو پیشونی من نوشته شده ............تنهایی یه درده که نمیتونم
توضیحش بدم فقط میدونم وقتی نتونی درک کنی و نتونن درکت کنن از خدا هم تنهاتر میشی.....
خیلی بده که وقتهایی که همه خوشحالن و شادن من میرم تو لاک خودم و غمگین میشم
انقدر غمگین میشم که دیوانگیم میرسه رو به بی نهایت و تموم دلم رو غم چنگ میزنه بهش
حتی در شادترین و بهترین لحظات عمرم هم این غم مقدس لعنتی رو دارم و حسش میکنم..
...............................
روبرو رو نگاه میکنی ، یه در میبینی ، دری سیاه رنگ بزرگ و بلند........دری به اندازه ی
تموم بدبختیها و تنهایی های عالم.........دری سیاه به رنگ بخت تو...........دری که میدونی
پشتش چیه ولی نمیتونی بهش برسی و باید در حسرت باز کردن این در زندگی کنی......
لعنتی...........

