چون فردا شب (یا بهتره بگم امشب ) عروسیمه!!!
امشب برای آخرین بار در کنار خانواده هستم و از فردا شب خودم باید تشکیل خانواده بدم.
حس عجیبی دارم.....گذر از 27 سال خاطره و زندگی و عادتهاش و رفتن به سوی یه زندگی جدید
باید هم جالب باشه و هم عجیب..........
در حالیکه صبح زود باید بیدار بشم ولی امشب برام خیلی عجیبه............خیلی خاصه..........
از فردا شب باید خونه ای که 27 سال توش زندگی کردم رو بذارم کنار و وارد یه خونه ی جدید
بشم....باید از اتاق دوست داشتنیم دل بکنم و برم تو یه اتاق جدید و از تختم بگذرم و برم
توی یه تخت جدید و از همه مهمتر باید از مادرم جدا بشم....کسی که همیشه عاشقانه
کنارم بوده و هر چی ناز میکردم میخرید و هیچوقت ازم هیچی به دل نمیگرفت.....باید از همه
چیز بگذرم...........از خواهرام و بابام و راحتیم و باید مستقل بشم..................
خدایا شکرت...........

