1.اینکه به حرفهاش گوش نمیدادم یا به قول خودش حرف گوش نمیدم
2.اینکه خود دوستم
مدتهاست که دارم فکر میکنم راجع به خود دوست بودنم.یکی از دلایلی که مثل بقیه هر چیزی خوشحالم
نمیکنه همین خود دوست بودنمه.موفقی و خوشحالی اطرافیانم رو دوست دارم ولی عمیقا خوشحالم نمیکنه
یا بهتر بگم به اندازه ی وقتی که یه مساله ای باعث خوشحالی خودم میشه و به خودم مربوط میشه
واسه دیگران خوشحال نمیشم.مثلا اگه جایی باشم و به نزدیکترین عزیزانم خوش بگذره ولی به خودم
خوش نگذره اعصابم میریزه به هم!!
چند سال پیش هم همین جا نوشتم کسی رو به اندازه ی خودم دوست ندارم و هنوز هم حاضر نیستم
به خاطر کسی از خودم بگذرم یا جونم رو واسه کسی فدا کنم!!خیلی عزیزان و اطرافیان رو دوست دارم
ولی باید با خودم رو راست باشم کسی رو اندازه ی خودم دوست ندارم.اعترافه تلخیه!!
پ.ن:همیشه از 3 تا کار که انجام بودم متنفر بودم:
1.کفش خریدن 2.آرایشگاه رفتن 3.دکتر رفتن
امروز رفتم دندون پزشکی.به اندازه ی قبض روح عذاب کشیدم.خیلی کم طاقت شدم جدیدا.

