خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : جمعه ۱۳۹۷/۰۴/۲۹
اپیزود اول.12 سال پیش اتاق تنهایی

یه اتاق تاریک با دیوارای خاکستری ،یه پنجره مشرف به خیابون و یه صندلی وسط اتاق.

یک دیوانه غرق در فکر و رویا و گیج نشسته روی صندلی.صدای تق تق بارون روی سقف اتاق

مشتهای بارون به شیشه و بوی خاک بارون خورده و نم بارون.شیشه ی بخار گرفته و عمق شب.

و یه موزیک از قمیشی.

چشمای منتظر به پیچ جاده

دلهره های دل پاک و ساده

پنجره ی باز و غروب پاییز

نم نم بارون تو خیابون خیس

چشمهای بهت زده دیوانه رو به دیوارای خاکستری و بعد رو به پنجره.دیوانه آهنگ رو زمزمه میکنه

گیجه و مست از فکر و خیال و تجزیه تحلیل های بدونه نتیجه ، بدون حاصل.لعنت به این اوضاع

دیوانه سعی میکنه متمرکز بشه و رو یه دونه از چراها یا تضادها دقیق بشه ولی قیمشی نمیذاره و

دیوانه بلند زمزمه میکنه:

یاد تو هر تنگ غروب

تو قلب من میکوبه

سهم از من با تو بودن

غم تلخ غروبه

یاد کی؟

دیوانه مغزش داره منفجر میشه.غمگینه ولی نمیدونه چرا عاشقه ولی نمیدونه عاشقه کی؟

فقط میدونه غم مقدسی هست که تنهاش نمیذاره.سعی میکنه بیشتر کند و کاو کنه ولی هیچی مثل

خوندن آرومش نمیکنه:

غروب همیشه واسه من

نشونی از تو بوده

برام یه یادگاریه

جز اون چیزی نمیونده

ایپیزود 2.سالها بعد در ناکجا آباد

مسافر خیلی وقته سفرش پیایان یافته.خسته از سفر و خوشحال از رسیدن به مقصد دنبال خو گرفتن

با زندگیه جدیدشه...

اپیزود 3 چند سال بعد از اپیزود 2 مکان:قفس

مسافر سفرش رو تموم کرده.چون فکر میکرده یه روزی این سفر باید تموم میشده توی زندگی جدیدش

جا افتاده ولی کم کم یه صدایی تو ذهنش تو قلبش اذیتش میکنه.میگه تو مسافری باید سفر کنی

مسافر کم کم بی قرار میشه و میفهمه سفر هیچوقت تموم نمیشه.میفهمه قفسبراش تنگه.

نمیتونه نفس بکشه نمیتونه پرواز کنه.مسافر باید سفر کنه وگرنه کم میاره دق میاره ولی وقتی چند وقت

ساکن بوده سفر براش سخت میشه.مسافر خستست ، خسته از تکرار و سکون.مسافر یه زمانی فکر

میکرد هدفش از سفر رسیدنه.مسافر نمیدونست آفریده شده برای سفر کردن و رفتن و رفتن و رفتن

مسافر نمیدونست چقدر سخته سفر نکردن.چقدر سخته بخواد سفر کنه و نتونه...........

مسافر دیگه مسافر نبود......

اپیزود 4 همین حوالی اتاقی سرشار از ازدحام

یک اتاق تاریک و بدونه پنجره...........یه صندلی که یک به ظاهر دیوانه روی اون نشسته.دیوانه ای

که دیگه نمیتونه فکر کنه و رویایی نداره..........و بارونی که نه بویی داره و نه قدرتی برای تحریک

دیوانه.......و دیوانه ای که فقط سایه ای از یک دیوانه دارد.........



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم