خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : سه شنبه ۱۳۹۷/۰۵/۰۲
چندین سال پیش که وبلاگ نویسی خیلی تو دور بود منم تقریبا هر شب مینوشتم و خواننده زیاد داشت

وبلاگم.یکی از خواننده هام که خیلی هم به نوشته هام توجه میکرد و خیلی با هم راجع به مسایل مختلف

گپ میزدیم کسی بود که یه وبلاگ داشت به اسم خودمو و خدا بی واسطه.اسمش مریم بود.دیشب داشتم

نظرهای قبلیش رو میخوندم و تو دلم گفتم کاش هنوز بود کاش هنوز باهام بحث میکرد و گپ میزد.

خیلی وقته خبری ازش نیست.کاش خبری بشه ازش ذهنه خیلی بازی داشت.

10 ساله دارم این وبلاگ رو مینویسم.یه عمره خودش.



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم