خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۷/۰۵/۱۰
پسرم دیوونه ی دریا و استخر و آب بازیه.این چند روز که سفر بودیم انقدر رفتیم دریا که الان جفتمون سیاه

شدیم!! بهش میگم سیاه زنگی غش غش میخنده....خوش به حالش بچس و تنها دغدغدش همین چیزای

کوچیکه و نمیدونه چه دنیای مخوفی در انتظارشه و ممکنه به چیزایی که میخواد برسه یا نرسه و هم

رسیدنش و هم نرسیدنش براش سخت و فاجعه باره....فقط امیدوارم مثل من نشه و تکلیفش با خودش

و خدا و روزگار مشخص باشه.....



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم