خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : یکشنبه ۱۳۹۸/۰۲/۲۲
باز هم 21 اردیبهشت دیگه ای از راه رسید!و اینبار شمعی که فوت کردم 35 بود.

35 ساله شدم گرچه حس میکنم تو وجود من یه کودک 10 ساله و یه پیرمرد 80 ساله

همزمان دارن با هم زندگی میکنن.یه وقتهایی شبیه به یک کودک 10 ساله هستم و یه

وقتهایی یه پیرمرد غرغروی 80 ساله.

زندگی تو این 35 تا بهار درسهای زیادی بهم آموخته و بالا پایین های زیادی داشتم ولی

یاد گرفتم تا وقتی جای کسی نیستم و تو موقعیتش نیستم راجع بهش قضاوت نکنم.

یاد گرفتم در اوج ناامیدی هم میشه امیدوارم بود و در اوج لذت میشه نابود شد.

زندگی رو نباید زیاد جدی گرفت و باید زندگی رو در لحظه معنی کرد.

تولدم مبارک!!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم