خاطرات یک دیوانه
خاطرات و حرفهای یک دیوانه ی دیوانه

 
تاريخ : چهارشنبه ۱۳۹۸/۰۹/۰۶

ساعت ۳:۳۰ صبح ۵ آذر

+رابین جان بیداری؟

-آره

+میشه پاشی کارت دارم

-آخه این موقع؟چیزی شده؟

+کیسه آبم پاره شده

-(از استرس رو به موت میشود)

 

ساعت ۸ صبح

دومین پسر من نیز به دنیا اومد.یک هفته زودتر مثل برادرش!



ارسال توسط رابین

اسلایدر

دانلود فیلم